|
|
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
|
چگونه مى شود اثبات كرد كه مهدى واقعاً در تاريخ وجود داشته است شايد شرايط خاص روحى- روانى اين باور را در ذهن مردم جا انداخته باشد اين اصل كه مهدى رهبر موعود و منجى عالم بشريت است به صورت عام در احاديث نبوى، و به صورت خاص در روايات ائمه اهل بيت (ع)آمده است.
در اين روايات مسأله به گونه اي مورد تاکيد قرارگرفته كه جاى هيچ گونه شكى باقى نمي گذارد وچهارصد حديث فقط از طريق اهل سنت شمارش شده كه به ضميمه روايات شيعه به بيش از شش هزار روايت مى رسد و چنين آمارى بسيار بالاست.
در مورد خيلى از مسائل بديهى اسلام كه مسلمانان به آن معتقدند، اين همه روايت وارد نشده است.
اما تجسم اين انديشه در وجود امام دوازدهم (ع) هم دلايل كافى دارد كه كاملاً اقناع كننده است. اين دلايل را مى توان در دو دليل نقلى و علمى، خلاصه كرد: دليل نقلى، وجود امام موعود را اثبات مي کند ودليل علمى، ثابت مي کند كه مهدى (ع) يک اسطوره ويک فرضيه نيست، بلكه حقيقتى است كه وجود او در تاريخ لمس شده است.
اما دليل نقلي صدها روايت و حديث از پيامبر اكرم (ص)و ائمه اهل بيت (ع)رسيده است كه مي گويد مهدى موعود داراى اين خصوصيات است: از اهل بيت است، از فرزندان فاطمه است، از نسل حسين ونهمين فرزند آن حضرت است. ورواياتى كه مي گويد جانشينان پيامبر(ص)دوازده نفر مى باشند.
اين روايات، مهدى موعود را در شخص امام دوازدهم، منحصر و معين مي کند وبا اينكه ائمه (ع)براى حفظ آن حضرت از ترور وقتل سعى داشتند مسأله در سطح عمومى مطرح نشود، در عين حال روايات زيادى در اين زمينه وارد شده است. البته زيادى روايت به تنهايى نمى تواند مقبوليت آن را برساند، بلكه در اين جا قرينه وگواه خاصى وجود دارد كه دليل بر صحت اين روايات است. در حديث شريف نبوى، سخن از امامان، جانشينان، اميران و سخن از دوازده تن آمده است. متن احاديث مختلف است در بعضى دوازده امام و در بعضى دوازده خليفه ودر بعضى ديگر دوازده امير، ذكر شده است. بعضى از مؤلفان، اين احاديث را بيش از دويست وهفتاد شمارش كرده اندكه همگى ازکتابهاي معتبر شيعه وسنى از قبيل صحيح بخارى، صحيح مسلم، سنن ترمذى، سنن ابوداود، مسند احمد و مستدرک حاكم نقل شده است.
اما دليل علمي : دليل علمى تجربه است، تجربه اى كه مدت زمان هفتاد سال گروهى از مردم با آن زندگى كردند يعنى "غيبت صغرى ". غيبت صغرى برگزارشد تا مردم به تدريج با غيبت خو بگيرند و خود را بر اساس آن بسازند. امام از ديده ها پنهان بود ولى از طريق وكيلان وياران مورد وثوق )نواب اربعه( با مردم ارتباط داشت. در اين مدت، چهار تن از پاکترين و باتقواترين مؤمنان، نيابت وجانشينى آن حضرت را بر عهده داشتند ودر مدت هفتاد سال واسطه ميان او ومردم بوده اند وهيچ كسى در هيچ زمينه اى خطايى از آنان نديده و نشنيده است.
آيا تصور مي كنيد امكان داشته باشد يک دروغ، هفتاد سال دوام بياورد وچهار نفر با هماهنگى كامل ويکصدا، يک نقش را بازى كنندآنان با رفتار صميمانه خود چنان در مردم ايجاد اطمينان كرده بودندكه همه به گفتار وكردار آنان ايمان داشتند. آيا مى شود اين چهار تن به
گونه اي نقش بازى كنندكه هيچ كس به حقيقت پى نبرد در حالى كه اين افراد هيچ رابطه خاصى با هم نداشته اند تا بگوييم در اين قضيه تبانى كرده بودند. از قديم گفته اند: طناب دروغ، كوتاه است. امكان ندارد يک دروغ بتواند بدين شكل دوام بياورد ودر تمام اين مدت وبا همه بده و بستان ها وروابط مختلف موضوع كشف نگردد وهمه به درستى آن ايمان داشته باشند. بدينسان در مى يابيم كه پديده غيبت صغرى مى تواند به عنوان يک آزموده علمى، دليل بر واقعيت خارجى يک موضوع باشد و آن وجود، زندگى و سپس غيبت حضرت مهدى (ع)است. آن حضرت پس از غيبت صغرى، خود اعلان كرده است كه در پرده غيبت كبرى خواهد رفت واز نظرها پنهان خواهدگشت وهيچ كسى او را نخواهد ديد. (1)
اين ديده نيست قابل ديدار روي تو چشمي دگر بده تا تماشا کنم تو را عیدتون مبارک
تحريفات مضر در حادثه كربلا
در نقل و بازگو كردن حادثه عاشورا، ما هزاران تحريف وارد كرده ايم ! هم تحريف هاى لفظى ، يعنى شكلى و ظاهرى كه راجع به اصل قضايا، راجع به مقدمات قضايا، راجع به متن مطلب و راجع به حواشى مطلب است ، و هم تحريف در تفسير اين حادثه . با كمال ، تاءسف اين حادثه ، هم دچار تحريف هاى لفظى شده و هم دچار تحريف هاى معنوى . گاهى از اوقات تحريف هايى كه مى شود لااقل با اصل مطلب هماهنگى دارد، ولى گاهى وقتها تحريف ، كوچك ترين هماهنگى كه ندارد هيچ ، قضيه را هم مسخ مى كند، قضيه را به كلى واژگون مى كند و به شكلى در مى آورد كه به صورت ضد خودش در مى آيد. باز هم با كمال تاءسف بايد بگويم تحريف هايى كه به دست ما مردم در اين حادثه صورت گرفته است ، همه در جهت پايين آوردن و مسخ كردن قضيه بوده است در جهتت بى خاصيت و بى اثر كردن قضيه بوده است . و در اين قضيه ، هم گويندگان و علماى امت و هم مردم تقصير داشته اند. شومى محرم به خاطر شهادت امام حسين (ع ( دهم محرم روزى بوده كه از اولى كه عالم ساخته شده اصلا اين روز، بد ساخته شده ، شوم ساخته شده و حادثه كربلا در روزى واقع شد كه با لذات شوم بود و قهرا قبل از اينكه امام حسين هم شهيد بشود، هر سال روز دهم محرم مى آمد روز شومى مى آمد، از زمان حضرت آدم و قبل از حضرت آدم اين روز شوم بوده و الان هم روز دهم محرم شوم است ، تا قيامت هم اين روز از آن جهت كه اين روز است . من نمونه اى از بعضى هايى كه در لفظ ظاهر، يعنى در شكل قضيه وجود آورده اند و چيزهايى كه نسبت داده اند را ذكر مى كنم . مطلب آن قدر زياد است كه قابل بيان كردن نيست آن قدر زياد است كه اگر بخواهيم روضه هايى دروغى را كه مى خوانند جمع آورى كنيم شايد چند جلد كتاب پانصد صفحه اى بشود! (حاج ميرزا حسين نورى اينگونه مى گويد كه :) براى مصيبت حسين بن علی(ع ) بايد گريست ، ولى نه براى شمشيرها و نيزه هايى كه در آن روز بر پيكر شريفش وارد شد، بلكه به خاطر دروغ ها، و در مقدمه كتاب هم نوشته است كه فلان عالم بزرگ از علماى هندوستان نامه اى به من نوشته و از من خواهش كرده است كه كارى بكنم و كتابى بنويسم كه جلوى روضه هاى دروغ در آنجا گرفته شود. بعد مرحوم حاجى مى نويسد: اين عالم هندى خيال كرده است كه روضه خوانها وقتى به هندوستان مى روند، دروغ مى گويند، نمى داند كه آب از سرچشمه گل آلود است و مركز روضه هاى دروغ ، كربلا و نجف و ايران يعنى همين مراكز تشيع است ! يكى از دلايلى كه جامعه ما، جامعه مرده است ، همين جريانى است كه ما فعلا در روز اربعين دار مى بينيد، در اين روز واقعا دو موضوع مهم داريم كه بسيار شايسته اهميت است . يكى آمدن جابر كه آمدنش يك تابلو بزرگ است و ديگر زيارت اربعين كه الان فرصت شرح آن نيست و بايد در وقت ديگرى مضمونهاى آن زيارت را براى شما بخوانم ، و اين سنتى كه از دور، از هر جا كه هستيد حسين بن على عليه السلام در اين روز زيارت كنيد، اينها دو جريان واقعى است . يك جريان ساختگى كه در هيچ كتاب معتبرى وجود ندارد و تنها در يك كتاب وجود دارد كه آن كتاب به اتفاق تمام ارباب مقاتل معتبر نيست (البته صاحبش مرد بزرگوارى است كه در جوانى اين كتاب را نوشته و اين كتاب مشتمل است بر بسيارى از مسائل كه تاريخ آنها را تكذيب مى كند، ولى هيچ كدام از مورخين و محدثين و مقتل نويسان اسلام اين را ننوشته اند، بلكه تكذيب كرده اند و عقل هم آنرا تكذيب مى كند)، اين است كه در روز بيستم كاه صفر، اسراء، اهل بيت پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله ، اهل بيت امام حسين عليه السلام از شام مى آيند به كربلا. نمونه ديگر، اربعين است . اربعين كه مى رسد، همه ، اين روضه را مى خوانند و مردم هم خيال مى كنند اين طور است كه اسراء از شام به كربلا آمدند و در آنجا با جابر ملاقات كردند و امام زين العابدين هم با جابر ملاقات كرد. در صورتى كه به جز در كتاب لهوف كه آن هم نويسنده اش يعنى سيد بن طاووس در كتاب هاى ديگرش آن را تكذيب كرده و لااقل تاييد نكرده است ؛در هيچ كتاب ديگرى چنين چيزى نيست و هيچ دليل عقلى هم اين را تاييد نمى كند. ولى مگر مى شود اين قضايايى را كه هر سال گفته مى شود از مردم گرفت ؟! جابر اولين زائر امام حسين عليه السلام بوده است و اربعين هم جز موضوع زيارت قبر امام حسين عليه السلام هيچ چيز ديگر ندارد. موضوع ، تجديد عزاى اهل بيت نيست ، موضوع آمدن اهل بيت به كربلا نيست ، اصلا راه شام از كربلا نيست ، راه شام ، به مدينه ، از همان شام جدا مى شود. نمونه ديگرى كه تحريف و جعل كردند اين است كه قاصدى براى اباعبدالله عليه السلام نامه اى آورده بود و جواب مى خواست ، آقا فرمود كه سه روز ديگر بيا از من جواب بگير. سه روز ديگر كه سراغ گرفت ، گفتند: آقا حركت كردند و امروز عازم رفتن هستند. حاجى نورى مى گويد: اين حرف ها يعنى چه ؟ اين تاريخ است كه مى گويد: امام حسين در حالى كه بيرون مى آمد اين آيه را مى خواند: فخرج منها خائفا يترقب يعنى در اين بيرون آمدن خودش را به موسى بن عمران كه از فرعون فرار مى كرد تشبيه كرده است : قال عسى ربى ان يهدينى سواء السبيل . يك قافله بسيار ساده اى حركت كرده بود مگر عظمت ابا عبدالله به اين است كه يك كرسى مثلا زرين برايش گذاشته باشند؟! آن چيزى كه بيشتر دل انسان را به درد مى آورد اين است كه اتفاقا در ميان وقايع تاريخى ، كمتر واقعه اى است كه از نظر نقل هاى معتبر به اندازه حادثه كربلا غنى باشد. من در سابق خيال مى كردم كه اساسا علت اينكه اين همه دروغ در اين مورد پيدا شده ، اين است كه وقايع راستين را كسى نمى داند كه چه بوده است ، بعد كه مطالعه كردم ، ديدم اتفاقا هيچ حادثه اى در تاريخ هاى دوردست مثل سيزده ، چهارده قرن اول و دوم قضايا را با سندهاى معتبر نقل كردند و اين نقل ها با يكديگر انطباق دارد و به يكديگر نزديك هستند، و يك قضايايى در كار بوده است كه سبب شده جزئيات اين تاريخ بماند. يكى از چيزهايى كه سبب شده متن اين حادثه محفوظ بماند و هدفش شناخته شود اين است كه در اين حادثه كربلا و چه در خطبه ها اين طور بوده است . لذا خطبه زياد است ، چه قبل در جاهاى ديگر خطبه هايى ايراد كردند و اصلا هدف آنها از اين خطبه ها اين بود كه مى خواستند به مردم اعلام كنند كه چه گذشت و قضايا چه بود و هدف چه بود، اين خودش يك انگيزه اى بوده كه قضايا نقل شود. نمونه ديگر از تحريف در وقايع عاشورا كه يكى از معروف ترين قضايا شده است و حتى يك تاريخ هم به آن گواهى نمى دهد، قصه ليلا مادر حضرت على اكبر است . البته ايشان مادرى به نام ليلا داشته اند، ولى حتى يك مورخ نگفته كه ليلا در كربلا بوده است . اما ببينيد كه چقدر ما روضه ليلا و على اكبر داريم ، روضه آمدن ليلا به بالين على اكبر. حتى من در قم ، در مجلسى كه به نام آيه الله بروجردى تشكيل شده بود كه البته خود ايشان در مجلس نبودند، همين روضه را شنيدم كه على اكبر به ميدان رفت ، حضرت به ليلا فرمود كه : از جدم شنيدم كه دعاى مادر در حق فرزند مستجاب است ، برو در خيمه خلوت موهايت را پريشان كن ، در حق فرزندت دعا كن ، شايد خداوند اين فرزند را سالم به ما برگرداند! اولا ليلايى در كربلا نبوده كه چنين كند. ثانيا اصلا اين منطق ، منطق حسين نيست . منطق حسين در روز عاشورا، منطق جانبازى است ، تمام مورخين حسين نوشته اند كه هر كس اجازه مى خواست ، حضرت به هر نحوى كه مى شد عذرى برايش ذكر كند ذكر مى كرد، به جز براى على اكبر فاستاذن فى القتال اباه فاذن له ؛ يعنى تا اجازه خواست ، گفت : برو. حال چه شعرها كه سرود نشد! از جمله اين شعر كه مى گويد: خيز اى بابا از اين صحرا رويم نك به سوى خيمه ليلا رويم نمونه ديگرى در همين مورد را كه خيلى عجيب است من در همين تهران ، در منزل يكى از علماى بزرگ اين شهر، در چند سال پيش ، از يكى از اهل منبر كه روضه ليلا را مى خواند شنيدم و من در آنجا چيزى شنيدم كه به عمرم نشينيده بودم . گفت : بعد از اينكه حضرت ليلا رفت در آن خيمه و موهايش را پريشان كرد، نذر كرد كه اگر خدا على اكبر را سالم به او برگرداند و در كربلا كشته نشود، از كربلا تا مدينه را ريحان بكارد. نذر على : لئن عادوا و ان رجعوا لازرعن طريق التفت ريحانا . من نذر كردم كه اگر اينها برگردند راه تفت را ريحان بكارم . اين شعر عربى بيشتر براى من اسباب تعجب شد كه اين شعر از كجا پيدا شده ؟ بعد به دنبال آن رفتم و گشتم ، ديدم اين تفتى كه در اين شعر آمده كربلا نيست ، بلكه تفت سرزمين مربوط به داستان ليلى و مجنون معروف است كه ليلى در آن سرزمين سكونت مى كرده و اين شعر مال مجنون عامرى است براى ليلى ، اين آدم اين شعر را براى ليلا مادر على اكبر و كربلا مى خوانده . تصور كنيد كه اگر يك مسيحى يا يك يهودى يا يك آدم لامذهب آنجا باشد و اين قضايا را بشنود، آيا نخواهد گفت كه تاريخ اينها چه مزخرفاتى دارد؟ آنها كه نمى فهمند كه اين داستان را اين شخص از خودش جعل كرده است ، بلكه مى گويند: العياذ بالله زن هاى اينها چقدر بى شعور بوده اند كه نذر مى كردند از كربلا تا مدينه را ريحان بكارند. اين حرف ها يعنى چه ؟! از اين بالاتر، (حاجى نورى ) مى گويد: در همان گرما گرم روز عاشورا كه مى دانيد مجال نماز خواندن هم نبود، امام نماز خوف خواند و با عجله هم خواند. حتى دو نفر از اصحاب آمدند و خودشان را سپر قرار دادند كه امام بتواند اين دو ركعت نماز را بخواند، و تا امام دو ركعت نماز را خواندند، اين دو نفر در اثر تيرهاى پياپى كه مى آمد از پا در آمدند: مجالى براى نماز خواندن به اينها نمى دادند، ولى گفته اند در همان وقت امام فرمود: حجله عروسى را بيندازيد، من مى خواهم عروسى قاسم يكى از دخترهايم را در اينجا، لااقل شبيه آن هم كه شده ببينم ، من آرزو دارم ، آرزو را كه نمى شود به گور برد! تحريف و قلب و بدعت ، آفت بزرگ دين است .تحريف ، چهره و سيما را عوض مى كند، خاصيت اصلى را از ميان مى برد، به جاى هدايت ، ضلالت مى آورد و به جاى تشويق به سوى عمل صالح ، مشوق معصيت و گناه مى شود و به جاى فلاح ، شقاوت مى آورد. تحريف ، از پشت خنجر زدن است ، ضربت غير مستقيم است كه از ضربت مستقيم خطرناك تر است . يهوديان كه قهرمان تحريف در تاريخ جهان اند هميشه ضربت هاى خود را از طريق غير مستقيم وارد كرده اند. على عليه السلام را دوستانه و از طريق تحريف ، بهتر و بيشتر مى شود خراب كرد تا به صورت دشمنانه . قطعا ضرباتى كه از طرف دوستان جاهل على بر على وارد شده ، از ضربان دشمنانش كارى تر و بران تر بوده است . تحريف است كه امام سجاد را در ميان ما به نام بيمار معروف كرده است . تنها در ميان فارسى زبانان اين نام به آن حضرت داده شده ، كار به جايى رسيده كه وقتى مى خواهيم بگوييم فلانى خود را به ضعف و زبونى زده ، مى گوييم خود را امام زين العابدين بيمار كرده است ؛در صورتى كه اين شهرت فقط بدان جهت است كه امام در ايام حادثه عاشورا مريض بوده اند نه اينكه در همه عمر تب لازم داشته و عصا به دست و كمر خم راه مى رفته اند. من نمى دانم كه كدام جانى هايى ، جنايت را به شكل ديگرى بر حسين بن على وارد كردند، و آن اينكه هدف حسين بن على را مورد تحريف قرار دادند و همان چرندى را كه مسيحى ها در مورد مسيح گفتند، درباره حسين گفتند كه حسين كشته شد، براى آنكه بار گناه امت را دوش بگيرد، براى اينكه ما گناه كنيم و خيالمان راحت باشد، حسين كشته شد براى اينكه گنهكار تا آن زمان كم بود، بيشتر شود. لذت بعد از اين انحراف چاره اى نبود جز اينكه ما فقط صفحه سياه و تاريك اين حادثه را بخوانيم ، فقط رثاء و مرثيه ببينيم . من نمى گويم آن صفحه تاريك را نبايد ديد، بلكه آن را ديد و خواند.
سلام بر عزاداران حسيني به مناسبت ماه محرم چند فايل مداحي گذاشتم... مداح:حاج محمود كريمي لينك ها مستقيم اند و با راست كليك روي عكس و انتخاب save target as قادر به دانلود مي باشيد و فايل ها از نظر جذابيت از يك ستاره تا چهار ستاره رتبه بندي شده. جدا مي گم لطفا من رو از دعاي خيرتون محروم نكنيد... همه ي مريضا به خصوص منو دعا كنيد.. نام رتبه حجم زمان دانلود 1. شباييكه دلا رو غم مي گيره **** 100 43ثانيه 2. مثه يك كبوترم *** 70 33ثانيه 3. به دلم برات شده *** 336 5:24 4. شب تاره بيقراره ** 577 4:40 6. سلسله عشق و... *** 75 33ثانيه 7. از علقمه مي آيد *** 167 1:05 8. ابكي عليك يا بنت علي **** 555 3:35 9. مانده ام تنها سالار مضطر من *** 657 5:20
بسم الله الرحمن الرحیم امام حسين (ع) در سايه بسم الله الرحمن الرحیم امام حسين (ع) در سايه عنايت و تربيت رسول الله (ص)، فصيحترين مرد عرب قرار گرفت.پدرش امير المؤمنين (ع)، كسى كه سخن او پس از پيامبر (ص) بالاتر از كلام مخلوق و پايينتر از كلام خالق بود.مادرش فاطمه زهرا (س) كه خود از چشمه نطق و بيان پدرش رسول خدا (ص) سيراب گشته بود.بنابراين جاى شگفتى نيست، كه بگوييم هيچ كس در فصاحت و بلاغت به پايه آن حضرت نمىرسيد.خطابه او در روز عاشورا كه مصائب و مشكلات سراسر وجودش را احاطه كرده و غم و اندوه از هر سو وى را در تنگنا قرار مىداد، با اين وصف هرگز نلرزيد و اضطراب و پريشانى به خود راه نداد، و اين خود نشانگر آن است كه بيان او فصيحتر و سخن او بليغتر از هر كس بوده است، و در اجتماع مردم كوفه با دلى قوى و قلبى ثابت و بيانى گويا به سخن پرداخت، چنان كه گويى بيانش چون سيلى است خروشان كه دشمن را از پا در مىآورد.سخنى كه در بلاغت و رسايى كلام تا آن زمان هرگز شنيده نشده و بعدا نيز شنيده نخواهد شد.تا آنجا كه دشمن او با شنيدن سخنان كوبنده او مردم را از اين امر بازداشت و گفت: واى بر شما .او فرزند همان پدر است.به خدا قسم، چنانچه يك بار ديگر بدين ترتيب براى شما سخن بگويد، هرگز قادر به آزار و يا محاصره او نخواهيد بود. امام حسين (ع) تنها قهرمانى است كه در مبارزه با ستم و مقاومت در برابر ظلم و آسان شمردن مرگ در راه حق و عزت و شرافت انسانى گوى سبقت را از ديگران ربوده است، و درباره او ضرب المثلها ساخته و در ياد او قهرمانانى به وجود آمده است.در بزرگى و بلندى مقام والاى او، كتابها طبع و نشر شده و خطابهها ايراد گرديده و اشعار بسيارى سرودهاند. او بزرگ مردى است كه هر فرد آزادهاى كه داراى همتى بلند باشد و در هر عصر و زمان بخواهد در برابر ظلم و بيدادگرى ايستادگى كند شايسته است كه از آن حضرت پيروى نمايد و در مكتب وى درس زندگى بياموزد، و آن كس كه از ذلت و خوارى گريزان و پذيراى ظلم و ستم نيست مىبايست در جاده آن حضرت گام سپارد. فداكارى و از خود گذشتگى امام حسين (ع) چنان بود كه عقول را به حيرت واداشت و دلها را به دهشت انداخت و نفوس بشرى را از خود بى خود ساخت و قلبها را اسير خود كرد. كدام قهرمانى را مىشناسيد كه در بزرگى و بلندى مقام و در مبارزه با ستم اين گونه در برابر ظلم بايستد و هرگز سستى به خود راه ندهد.كدام بزرگمردى را سراغ داريد كه اين چنين عقول و ارواح و قلوب جهانيان را مسخر خود سازد.در ميان ملل جهان هرگز همانند او و حتى مشابه اين پيشواى بزرگ ديده نشده است. چنان كه مىبينيم، در قرنهاى عديده و نسلهاى متوالى عظمت امام حسين بن على (ع) جهانيان را به شگفتى و حيرت واداشته، تا آنجا كه نداى الهى او همچنان جاويد و سرمدى باقى مانده است.او كه به تاريخ مبارزه و جهاد مردان حق جلوه ابدى و شكوه جاودانى بخشيد، از بيعت با يزيد بن معاويه امتناع ورزيد، بدين علت كه وى را مردى ميگسار و سرگرم كنيزان و رامشگران و بازى با ميمونها مىدانست و امام معتقد بود كسى كه به كفر و الحاد تظاهر كند و دين را مورد تحقير و تمسخر قرار دهد، هرگز شايسته حكومت بر مسلمانان نخواهد بود.چنان كه به مروان بن حكم مىفرمايد: زمانى كه امت اسلامى به اين مصيبت گرفتار آيد و مردى چون يزيد حكومت مسلمين را در دست گيرد با اسلام بايد خداحافظى كرد، و در جاى ديگر به برادر خود محمد بن حنفيه مىگويد: به خدا سوگند، چنانچه در تمام جهان براى من هيچ گونه جايگاه و پناهگاهى وجود نداشت، باز هم اعلام مىكردم كه زير بار بيعت با يزيد بن معاويه نخواهم رفت. ذكر اين نكته لازم است كه آن حضرت، موقعى اين سخن را بيان داشت كه اگر با يزيد بيعت مىكرد، امكانات فراوان و لذايذ بىشمارى در اختيارش قرار مىدادند و به تعظيم و تكريم وى مىپرداختند.ايادى حكومت وى را گرامى مىداشتند و هرگز با اراده و فرمان او مخالفت نمىكردند، و اين، بدان جهت بود كه يزيد، به مقام و منزلت او در ميان مسلمين به خوبى آگاه بود.از يك سو از مخالفت با او به شدت در هراس بود، و از سوى ديگر هشدار معاويه كه قبلا به فرزند خود يزيد درباره امام حسين (ع) داده و وى را از مخالفت با امام بر حذر داشته بود، او را نگران مىساخت. امام حسين بن على (ع) كه بر تمام علايق و لذايذ حيات پانهاده و هدفش مبارزه با ظلم بود، از اين امر امتناع ورزيد و زير بار بيعت با يزيد نرفت و فرمود: ما اهل بيت پيامبر و منبع وحى و رسالت هستيم و خاندان ما مركز رفت و آمد فرشتگان است .خداوند ما را در آفرينش بر ديگران مقدم داشت، و ختم نبوت را در خانواده ما قرار داد .در حالى كه يزيد مردى فاسق و شرابخوار و قاتل است، و هرگز كسى همانند من با يك چنين فردى بيعت نخواهد كرد. بدين ترتيب امام حسين (ع) با خانواده، همسر و فرزندان خود از مدينه خارج گشت و راه اصلى را در پيش گرفت.اهل بيت آن حضرت به وى گفتند، بهتر است از راه ديگرى حركت كنيد تا از دستيابى ديگران مصون باشيد.امام (ع) از اين امر خوددارى كرد.بزرگوارى او بالاتر از اين بود كه ناتوانى و هراسى از خود نشان دهد.پس در پاسخ آنها گفت: به خدا قسم، هرگز از راه اصلى خارج نخواهم شد، تا آنچه را كه اراده خداوندى است انجام گيرد. زمانى كه حر بن يزيد رياحى در برابر امام حسين (ع) ايستاد و گفت: من به تو هشدار مىدهم، چنانچه جنگ را آغاز كنى، ما نيز مبارزه خواهيم كرد، و جان خود را از دست خواهى داد، آن حضرت قاطعانه پاسخ مىدهد و به وى خاطر نشان مىسازد كه مرگ در راه حق و رسيدن به عزت و شرف از هر چيز آسانتر است، و ادامه داده به وى مىگويد: تو مرا به مرگ تهديد مىكنى.آيا كار شما بدينجا كشيده كه به كشتن من اقدام كنيد؟ باز هم مىگويم پاسخ من همان است كه برادر اوس گفته است.به اين ترتيب كه وى تصميم گرفت به يارى رسول الله ص برود.در اين اثنا پسر عمويش وى را از كشته شدن بيم داد و گفت: به كجا مىروى؟ تو در اين راه كشته خواهى شد.پس در پاسخ پسر عموى خود اشعارى به اين شرح گفت: سامضى و ما بالموت عار على الفتى اذا ما نوى حقا و جاهد مسلما اقدم نفسي لا اريد بقاءها لتلقى خميسا في الوغى و عرمرما فان عشت لم اندم و ان مت لم الم كفى بك ذلا ان تعيش فترغما به من مىگوييد، مرو، اما خواهم رفت.مىگوييد كشته مىشوم.مگر مردن براى يك جوانمرد ننگ است؟ مردن آن وقت ننگ است كه هدف انسان پست باشد و بخواهد براى آقايى و رياست كشته بشود كه مىگويند به هدفش نرسيد.اما براى آن كسى كه به منظور اعلاى كلمه حق و در راه حق كشته مىشود كه ننگ نيست.زيرا در راهى قدم برمىدارد كه صالحين و بندگان شايسته خدا قدم برداشتهاند.پس چون در راهى قدم برمىدارد كه با يك آدم هلاك شده بدبخت و گناهكار مانند يزيد مخالفت مىكند بگذار كشته بشود. من جان خود را فدا مىكنم و هرگز بقاى آن را خواستار نيستم، و به زودى در ميدان جنگ شركت خواهم كرد.شما مىگوييد كشته مىشوم يكى از اين دو حال بيشتر نيست، يا زنده مىمانم يا كشته مىشوم.چنانچه زنده ماندم پشيمان نيستم و كسى نمىگويد، تو چرا زنده ماندى.و اگر در اين راه كشته بشوم، احدى در دنيا مرا ملامت نخواهد كرد، اگر بداند كه در چه راهى رفتهام.در حالى كه براى بدبختى و ذلت تو كافى است كه زندگى بكنى اما دماغت را به خاك بمالند. حسين بن على (ع) فرمود: با صراحت مىگويم.وحشت و ترس از مرگ براى من هرگز معنى و مفهومى ندارد و به خاطر پايدار ماندن مبانى شرف و فضيلت و پيروز گرداندن حق و عدل چيزى را آسانتر از مرگ نمىيابم. مرگ در راه عزت و شرف را حيات جاويد مىبينم و زندگى با ذلت و خوارى چيزى جز مرگ نخواهد بود. و باز ادامه داده مىگويد: آن كس كه مرا از كشته شدن بيم مىدهد چه خطا و اشتباه بزرگى مرتكب شده و چه گمان نابجايى دارد.شرافت و عزت و همت من بالاتر از آن است كه با ترس و وحشت از مرگ تن به ذلت و خوارى دهم، و خود را از ميدان مبارزه با ظلم و ستم دور سازم .و باز بدانها خاطر نشان مىسازد كه بالاترين اقدامى كه مىتوانيد انجام دهيد كشتن من است، و من مىگويم، مرگ در راه خدا چه گوارا و شيرين است، اما نابودى مجد و بزرگوارى و عزت من، براى شما هرگز امكان پذير نخواهد بود.پس بدين ترتيب مرا از كشته شدن چه باك؟ او كسى است كه مىفرمايد: «موت في عز خير من حياة فى ذل» مردن با عزت و شرافت از زندگى با ذلت به مراتب بهتر است. از شعارهاى روز عاشوراى امام حسين (ع) در واقعه كربلا يكى اين است: الموت خير من ركوب العار و العار اولى من دخول النار و الله من هذا و ذا جارى مرگ بهتر از ننگ و ننگ نيز به مراتب بهتر از آتش است، خداوند بر هر يك از اين دو ناظر خواهد بود. و آنگاه كه در كربلا وى را از هر طرف به محاصره درآورده و به او پيشنهاد مىكنند كه تسليم حكومت شود و بيعت با يزيد را گردن نهد.وى با تندى مىگويد: به خدا قسم كه من هرگز بيعت با يزيد را نمىپذيرم.من هرگز نه دست ذلت به شما مىدهم و نه مانند بردگان فرار مىكنم. آرى اين حسين بن على است كه مرگ را بر زندگى با ذلت ترجيح مىدهد، و براى رهايى از ننگ كشته شدن را انتخاب مىكند.او در مقابل لشگر دشمن مىايستد و فرياد مىزند اين زنازاده پسر زنا زاده (عبيد الله زياد) مرا بر سر دوراهى نگاه داشته است.مرگ يا ذلت.آيا من تن به ذلت بدهم؟ هيهات كه ما زير بار ذلت برويم! هرگز من تن به خوارى نمىدهم.خدا و رسول و كسانى كه در دامانهاى پاكيزه تربيت يافتهاند، پستى را نمىپسندند.دور باد ذلت از كسانى كه صاحب روح منيع و بينى غيرتمندند.ما هرگز بندگى فرومايگان را بر قتلگاه كريمان و رادمردان اختيار نمىكنيم و مرجح نمىداريم. امام حسين (ع) با فداكارى و جانبازى به سوى مرگ مىرود.فرزندان و كودكان و خانواده خود را همراه مىبرد، تا با جانبازى و وفادارى به عهد خود از دين جدش با آغوشى باز و روحى بخشنده و گذشت و بى آنكه كمترين ترديدى به خود راه دهد، پاسدارى و نگهبانى كند.و چنان كه گويى سخنش از دل برمىخيزد در برابر دشمن مىايستد و مىگويد: ان كان دين محمد لم يستقم الا بنفسى فيا سيوف خذينى چنانچه دين محمد ص جز با كشتن من پايدار نمىماند، پس اى شمشيرها بر فرق من فرود آييد . مداينى مىگويد: موقعى كه امام حسن (ع) با معاويه پيمان صلح را امضا كرد.امام حسين (ع) رو كرد به او و گفت: اين قرار داد براى من سخت ناگوار است.بهتر آن بود كه همان روش پدرم على (ع) را به اجرا در مىآوردى.تا آنجا كه برادرم به ناچار به اين امر تن در داد .و صلح با معاويه را پذيرفت.و من هرگز خوشنود نبوده و همانند كسى كه بينى او را ببرند و او درد و رنج را تحمل كند، از برادر خود اطاعت و پيروى كردم و از جان و دل پذيرفتم .ابن ابى الحديد مىنويسد: سرور آزادگان و قهرمان مبارزه با ظلم و ستم و تنها كسى كه درس بزرگوارى و علو همت به همه انسانها بياموخت، و در برابر زندگى توأم با ذلت، مرگ در سايه شمشير را انتخاب كرد، ابو عبد الله حسين بن على بن ابى طالب (ع) بود.هر چند كه به وى پيشنهاد كردند و گفتند كه خود و يارانش در امان خواهند بود.اما او زير بار اين ذلت نرفت و ننگ را از خود دور ساخت.او با اينكه به خوبى مىدانست كه ابن زياد وى را نخواهد كشت.با اين وصف بكوشيد تا از ديدار با ابن زياد، همراه با خوارى به شدت دورى جويد.و اين تنها حسين بن على (ع) بود كه زير بار ستم نرفت و مرگ را برگزيد.و من از يحيى بن زيد علوى بصرى كه خود عالمى وارسته بود شنيدم كه مىگفت: اشعار ابى تمام كه گويند درباره محمد بن حميد طائى سروده بايستى اذعان كرد كه حسين بن على (ع) را در نظر داشته است: و قد كان فوت الموت سهلا فرده اليه الحفاظ المر و الخلق الوعر و نفس تعاف الضيم حتى كأنه هو الكفر يوم الروع او دونه الكفر فأثبت في مستنقع الموت رجله و قال لها من تحت اخمصك الحشر تردى ثياب الموت حمرا فما اتى لها الليل الا و هي من سند س خضر ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه نيز آورده است: كدام قهرمانى را مىشناسيد كه همانند حسين بن على (ع) اين گونه از خود شجاعت و شهامت نشان داده باشد.چنان كه دربارهاش گفتهاند، در واقعه كربلا آنگاه كه همه برادران و فرزندان و ياران خود را از دست داد، با اين وصف چون شير مىغريد و سواران نامى را به خاك هلاكت مىانداخت.كدام قهرمانى را مىشناسيد كه اندكى زير بار ستم نرفته باشد و همانند او در برابر ستمگران تسليم نگردد.و با اينكه به وى امان دادند، باز هم جهت نابودى ستم و ستمگران در ميدان نبرد بر دشمن بتازد.فرزندان و برادران و ياران خود را در اين راه فدا كند، و سرانجام خود نيز به شهادت برسد. حسين بن على (ع) بزرگ مردى است كه بايد قوم عرب وى را پيشواى خود قرار دهند و همه كس درس شهامت و مبارزه با ظلم را از آن حضرت بياموزند. اما درباره شجاعت و دليرى امام حسين (ع) همين بس كه نه تنها تا كنون نظير آن از هيچ سردار جنگى و هيچ قائد و پيشوايى ديده نشده بلكه در آينده و الى الابد نيز ديده نخواهد شد. او كسى بود كه در ميدان نبرد همچنان با پايدارى و استقامت به مبارزه پرداخت و در نبردى عظيم با ظلم و كفر و تحمل رنج و ناراحتى بسيار دشمن را نابود ساخت و سرانجام خود نيز به شهادت رسيد.برخى از راويان درباره او گفتهاند: در بلندى مقام و شخصيت انسانى در هيچ دوره و زمانى مانند حسين بن على (ع) ديده نشده است.وى با اينكه فرزندان و خاندان و يارانش به شهادت رسيده و از هر سو درمانده گشته بود، با اين وصف خود با قلبى استوار و روحى قوى و شهامتى بى نظير جنگ را ادامه مىداد.به خدا قسم هرگز در گذشته و حال همانند او ديده نشده است. هر چه افراد دشمن وى را محاصره مىكردند و كار را بر او سختتر مىساختند، او نيز با شمشير بران خود از چپ و راست به آنان هجوم مىبرد و بر قلب دشمن مىتاخت، چنان كه گويى همه آنها چون گوسفندانى از برابر آن حضرت مىگريختند او بر صفوف دشمن حمله مىبرد، و آنها نيز همچون دستههاى ملخ به اطراف ميدان نبرد مىگريختند. او بود كه در لحظات پايان جنگ در حالى كه سراسر بدنش مجروح گشته و از اسب بر زمين افتاده بود، باز هم با پاى پياده همچون سوارى شجاع نبرد را ادامه و افراد دشمن را به شدت در فشار و سختى قرار داد و پهلوانان را ناتوان ساخت.در اين اثنا رو كرد به سپاه دشمن و گفت: آيا اين همه جمعيت سزاوار است كه بر يك نفر حمله بريد؟ اوست كه در لحظات بين مرگ و زندگى، چنان بيم و هراسى در ميان پهلوانان انداخت، و آنگاه كه خولى، تصميم گرفت كه سر مبارك آن حضرت را از تن جدا سازد، ترس و وحشت وى را فرا گرفت و لرزه بر اندامش افتاد و ضعف و ناتوانى بر وجودش مستولى شد. شاعر معروف، سيد حيدر حلى درباره او چنين مىگويد: عفيرا متى عاينته الكماة يحتطف الرعب الوانها فما اجلت الحرب عن مثله قتيلا يجبن شجعانها امام حسين (ع) تنها كسى است كه هرگونه رنج و مصيبت را با شكيبايى و صبر تحمل كرد و در برابر نيزهها و شمشيرها و خنجرها بايستاد.زره آن حضرت از شدت پرتاب تيرها همچون پوست خار پشت گشته بود، تا آنجا كه گويند يكصد و بيست نيزه بر لباس آن حضرت وجود داشت و بر بدن مطهرش سى و سه تير و سى و چهار زخم در اثر ضربت شمشير ديده مىشد رسـول گـرامى اسلامى (ص ) فرمود: به وسيله من آگاه شديد, با على راه يافتيد وهدايت شديد, نيكى ها به واسطه حسن به شما عطا شد, ولى سعادت وشقاوت شما با حسين است آگاه باشيد كه حسين يكى از درهاى بهشت است , هر كس با او دشمنى كنـد, خدابوى بهشت را بر او حرام مى كند ((1)) . يـكـى از جمله آرمانها و وظايف برنامه هاى برون مرزى , توجيه و تبيين صحيح ابهامات و شبهاتى است كه به علل گوناگون , همچون عدم آشنايى با موازين دين مبين اسلام و دسترسى نداشتن به مـنـابـع و مـراجـع مـطمئن و يا به تزوير ونيرنگ دشمنان كژانديش اسلام , بر دل جان مخاطبان آنسوى مرزها سايه افكنده است . الگو سازى روشى است كه مكاتب الهى در كنار مجموعه احكام متعالى و نظامهاى قانونى پيشرفته بـه آن تـوجـه داشـتـه انـد در اين مكاتب , انسان كامل تنها يك نظريه نيست , بلكه تحققى عينى و نـمـونـه هـايـى واقعى دارد كه نوع بشر مى تواند با پيروى از آنها خود را به كمال مقصود, نزديك و نزديك تر سازد. حـسـيـن بن على (ص ) در مدينه منوره در سال چهارم هجرى در روز سه شنبه , سوم ماه شعبان ياپنجشنبه پنجم همان ماه متولد شد بعضى از مورخان تولد آن حضرت را روز آخر ربيع الاول سال سـوم هـجرى دانسته و بعضى ديگر گفته اند در پنجم جمادى الاول سال سوم يا چهارم هجرت به دنيا آمده است بنابراين درباره تولد آن حضرت چند قول وجود دارد, ولى قول مشهور اين است كه ايشان در روزسوم شعبان سال چهارم هجرت به دنيا آمده است . در روايـات آمـده اسـت كـه نـامگذارى آن حضرت و برادر بزرگوارش به حسين و حسن , توسط شـخـص پـيامبر اكرم صورت گرفته است و تصريح شده است كه اين نامگذارى به دستور خداوند متعال بوده است . اسـمـا بـنـت عـمـيس مى گويد: وقتى امام حسين (ص ) متولد شد, رسول خدا(ص ) آمد فرمود: اسما!پسرم را بياور من كودك را در پارچه سفيدى پيچيدم و به حضرت دادم . در اخـبـار فـراوان آمده است كه آن حضرت شبيه ترين فرد به رسول اللّه (ص ) بود اصحاب پيامبر بارهااين نكته را در مورد سيرت و صورت امام حسين (ع ) يادآورد شده اند, مخصوصا يادآور شده اند كـه قـامـت ايـشـان بـسيار شبيه به پيامبر بود, به طورى كه هر كس قامت آن حضرت را مشاهده مى كرد به ياد رسول خدا مى افتاد ((7)) . يكى از زيباترين و برجسته ترين نكات زندگى امام حسين , توجه شديد و علاقه بى نظير پيامبراكرم بـه ايشان و برادر بزرگوارش امام حسن (ع ) است اين نكته آن چنان آشكار و نمايان بود كه صفات زيـادى ازكـتـب تـاريـخ و حديث را به خود اختصاص داده است در اين جا گوشه اى اندك از اين مطالب رايادآور مى شويم . رسـول گرامى اسلام (ص ) به مهمانى دعوت شده بود با گروهى از اصحاب به ميهمانى مى رفت درراه امام حسين (ص ) را ديد كه در كوچه بازى مى كند, پيش رفت تا او را بگيرد, ولى او كودكانه گريخت وهر چه حضرت به دنبال او رفت , او به سوى ديگرى جست و آن حضرت همچنان خنده كـنـان او را دنـبـال مـى كرد تا او را گرفت آن گاه دستى بر پس گردن و دستى در زير چانه او گرفته دهان بر دهانش گذاشت واو را بوسيد. در روايـات آمـده اسـت روزى حـسـن و حـسـيـن , در كودكى , پيش روى پيامبر (ص ) با يكديگر كـشـتى مى گرفتند و پيامبر دائما حسن را تشويق مى كرد فاطمه رو به پدر كرد و عرض كرد: اى رسـول خـدا! شـمـاحـسـن را كـه بـرادر بزرگتر است در مقابل حسين كه كوچكتر است تشويق مى كنيد؟ مـهـر و مـحبت پيامبر به امام حسين و برادر بزرگوارش امام حسن زبانزد عام و خاص بوده است گـذشـتـه از گفتارى كه نقل شد, از رفتار حضرت با ايشان حكايات فراوانى نقل كرده اند كه اين نكته به خوبى معلوم مى شود. پـيـامـبـر اكـرم (ص ) از در خانه فاطمه (س ) مى گذشت صداى گريه امام حسين (ص ) را شنيد فـرمـود:دخـترم ! فرزندم حسين را ساكت كن , مگر نمى دانى كه صداى گريه اين كودك مرا آزار مى دهد ((19)) . حـذيـفـه يمان مى گويد: روزى پيامبر اكرم (ص ) وارد مسجد شد امام حسين (ص ) را روى دوش گـرفـتـه بادست هاى مباركش پاهاى او را به سينه مى فشرد فرمود: اى مردم مى دانم درباره چه مـوضوعى اختلاف داريد (منظورش بهترين هاى بعد از خودش بود اين حسين بن على (ص ) كسى اسـت كـه بـهـتـريـن جده (مادر بزرگ ) را دارد, جدش محمد, رسول خدا(ص ), سالار پيامبران و جده اش خديجه , دختر خويلد,اولين زنى است كه به خدا و رسولش ايمان آورد اين حسين بن على بـهـتـرين پدر و مادر را دارد, پدرش على بن ابيطالب برادر, وزير و پسر عموى رسول خدا و اولين مردى است كه به خدا و رسولش ايمان آورد و مادرش فاطمه دختر محمد بانوى زنان جهان است ايـن حـسين بن على بهترين عمو و عمه رادارد, عمويش جعفر بن ابيطالب است كه خدايش با دو بـال زيـنت داده تا در بهشت به هر جا كه خواهدپرواز كند و عمه اش , ام هانى دختر ابيطالب است ايـن حـسـيـن بن على (ص ) بهترين دايى و خاله را دارد,دايى اش قاسم پسر رسول خدا و خاله اش زينب , دختر رسول خداست , آن گاه كودك را از شانه خود برزمين نهاد تا در پيش رويش به بازى بـپـردازد و فـرمـود: مردم اين حسين , جد و جده اش در بهشت اند, دايى و خاله اش در بهشت اند و خودش و برادرش نيز در بهشت اند ((20)) . از تـشـيـيـع جـنـازه بر مى گشتيم در بين راه امام حسين (ص ) خسته شد و كنار راه نشست ابو هـريره (پيرمرد مورد احترام زمان خود) در كنارش نشست و با لباس خود خاك از پاى آن حضرت مى ستردحضرت فرمود: ابوهريره ! چرا تو اين كار را مى كنى ؟ . در فـضايل امام حسين (ع ) آن قدر گفته اند كه همه آنها در يك يا چند دفتر نمى گنجد از اين رو در اينجا,همچون مباحث گذشته , به نمونه هايى چند اكتفا مى كنيم لازم به يادآورى است كه در ذيل هر يك ازعناوين زير, گاه تا ده ها روايت نقل شده است . امـام عـلـى (ع ) از رسـول خـدا(ص ) روايـت كرده است كه فرمود: الحسن و الحسين سيدا شباب اهل الجنة , يعنى حسن و حسين آقاى جوانان اهل بهشت هستند ((23)) . رسـول گرامى اسلام فرمود: به وسيله من آگاه شديد, با على راه يافتيد و هدايت شديد, نيكى ها به واسطه حسن به شما عطا شد, ولى سعادت و شقاوت شما با حسين است آگاه باشيد كه حسين يكى ازدرهاى بهشت است , هر كس به او دشمنى كند خدا بوى بهشت را بر او حرام مى كند ((28)) . ام سـلـمـه , زن بـا وفـاى رسـول خـدا(ص ) نـقل مى كند كه روزى فاطمه (س ) غذايى براى پدر بـزرگوارش آورد آن روز پيامبر در خانه من بود رسول اللّه نسبت به دخترش احترام كرد و فرمود: برو و پسر عمويم على و فرزندانم حسن و حسين را نيز دعوت كن تا با هم غذا بخوريم پس از مدتى فـاطمه و على در حالى كه دستان حسن و حسين را در دست داشتند, بر پيامبر وارد شدند همان دم جبرئيل بر پيامبر نازل شد وآيه شريفه تطهير را نازل فرمود: انما يريد اللّه ليذهب عنكم الرجس اهـل الـبـيت و يطهركم تطهيرا (احزاب / 33) يعنى : خداوند اراده كرده است تا هرگونه زشتى و پليدى را از شما اهل بيت دور گرداند و شما راپاك و پاكيزه گرداند. در بـيـن دانـشـمـنـدان اسـلامـى , از شيعه و سنى , اتفاق نظر است كه پيامبر در هنگام مباهله با عـالـمـان مـسـيـحـى بحران , تنها على , فاطمه , حسن و حسين را به همراه برد و آنان را مصداق ((ابنائنا)) و ((نسائنا)) و((انفسنا)) در آيه شريفه قرار داد اين مطلب آن چنان مشهور و مسلم است كه عالم بزرگ اهل سنت , حاكم نيشابورى , در كتاب ((معرفة علوم الحديث )) خود اين جريان را از مصاديق روايات متواتر مى شمارد ((30)). عـكـرمـه , شـاگـرد بـرجسته ابن عباس , نقل مى كند كه روزى ابن عباس در مسجد براى مردم حديث مى گفت كه نافع بن ازرق برخاست و گفت : اى ابن عباس ! از احكام مورچه و پشه براى من مـردم فتوامى دهى ؟ پـيامبر اكرم (ص ) به ميهمانى در خانه يكى از اصحاب دعوت شده بود همراه با ياران به راه افتاد, درحالى كه جلوتر از ديگران راه مى رفت حسن و حسين با كودكانى چند در كوچه به بازى مشغول بـودرسـول خدا به سوى او رفت تا او را بگيرد و او به اين سو و آن سو مى گريخت پيامبر در حالى كـه مـى خـنديد او را دنبال كرد تا او را گرفت يك دست را در زير سر و دست ديگر را در زير چانه حسين گذاشت و لب مباركش را بر دهان حسين نهاد و بوسيد و فرمود:. روزى عـربـى نـزد امام حسين (ص ) آمده عرض كرد: اى پسر رسول خدا من ضامن شده ام ديه اى رابـپردازم ولى توان پرداخت آن را ندارم با خود فكر كردم از كريم ترين مردم كمك مى گيرم و از آل محمد(ص ) كريم تر نيافتم . روزى امام حسين (ص ) چند كودك را ديد كه تكه نانى را با هم مى خوردند از حضرت خواستند از نـان آنها بخورد حضرت دعوت ايشان را پذيرفت و از تكه نانشان خورد آنگاه آنان را با خود به منزل آورد,غـذا داد و لـبـاس نـو پـوشـيد و فرمود: اينان از من سخاوتمندترند زيرا تمام آنچه را داشتند بخشيدند و من فقط مقدارى از آنچه داشتم به آنها بخشيدم ((37)) . زيـنب دختر ابو رافع نقل مى كند كه فاطمه (س ) پس از آن كه پدر بزگوار خويش را از دست داد سخت دلگير شد و دائما گريه و ناله مى كرد روزى دست حسن و حسين را گرفت و به نزديك قبر پـدر آمـد وسـخـت گريست و شكوه كرد در بين شكوايه هاى خويش عرض كرد: يا رسول اللّه ! آيا چيزى را براى اين دو فرزند به ارث مى گذارى ؟ . امـام حـسـيـن (ص ) در طـول عمر شريف خود بيست و پنج بار پياده به حج مشرف شد در حالى كه همراه او اسب هاى اصيل را بدون سوار مى بردند ((39)) . امـام حسين (ع ) را ديدند كه در مسجد مدينه صورت بر خاك نهاده مى گويد: الهى اگر به خاطر گـنـاهانم بازخواستم كنى به كرمت توسل مى جويم و اگر با خطاكاران جسم كنى به آنها خواهم گـفـت ترا دوست دارم آقاى من اطاعت من براى تو نفعى ندارد و معصيتم زيانى به تو نمى رساند پـس اگـر آنـچـه را نـفـعى برايت ندارم به جا نياورم بر من ببخش و اگر آنچه كه را ضررى به تو نمى زند مرتكب شدم در گذر, كه توارحم الراحمينى .
این صدای طپش قلبم نیست در حسینیه دل سینه در محرم سینه ها غرق ملالی دیگر است هرچه داریم از شیر زن کربلا داریم ما پس بیاید جان و دل را عاشورایی کنیم در عزای عزیز زهرا(س) سوگواری کنیم زنیست
بسم الله الرحمن الرحیم متن کامل و دانلود نوحه انا مظلوم حسین با اجرای نزار قطری: متن کامل(به همراه ترجمه): ای ز صولت لا فتی الا علی در شأن تو {خطاب به حضرت زینب کبری است سلام الله علیها و روحی فداها} آل بو سفیان به عزت، فی بیوت آمنین {= در خانه هایشان در امنیت به سر می برند} انعم الله علینا برسول مدنی {خداوند به واسطه رسولی مدنی بر ما نعمت روا داشته} خیرة الله من الخلق أبی {پدرم علی بهترین خلق خداوند....} فضة قد خلصت من ذهب {من نقره ای هستم که از طلا بیرون آمده است} ذهب ٌمن ذهب ٍ فی ذهب ٍ {طلایی از طلا و در طلا} أنا مظلوم حسین أنا محروم حسین لیس والله سوانا خلف بعد النبی {قسم بخداوند که جز ما کسی جانشین و باقیمانده پیغمبر نیست} أنا مظلوم حسین أنا محروم حسین أنا مظلوم حسین أنا محروم حسین لم یا قوم تریدون ببغی و فساد؟ {ای قوم چرا خواستار بغی و فساد هستید؟} لیس والله سوأنا خلف بعد النبی {قسم بخداوند که جز ما کسی جانشین و باقیمانده پیغمبر نیست} أنا مظلوم حسین أنا محروم حسین فاطم الزهرا امی، و ابی {فاطمه زهرا مادرم هست و پدرم کسی است که...} عبدالله غلاما یافعا {و پدرم- علی- در حالیکه نو جوانی بود خداوند را پرستش می کرد} یعبدون اللات و العزی معا {آنها لات و عزی را با هم می پرستیدند} فأبی شمس، امی قمر {پس پدر من خورشید است و مادرم ماه} أنا مظلوم حسین أنا محروم حسین أنا عطشان و قد احرق نطقی و لسانی {عطش مرا فرا گرفته و کلام و زبانم آتش گرفته} أنا مظلوم حسین أنا محروم حسین اگر من نشناسی، بگویم بشناسی: حسینم و ضیاء القمرینم، قتیل الودجینم {من حسینم و نور خورشید و ماه هستم و کششده و دو رگ گردن بریده} أنا مظلوم حسین أنا محروم حسین منم عرش و منم فرش أنا مظلوم حسین أنا محروم حسین برای دریافت فایل صوتی اینجا را کلیک کنید.(با حجم 2.70MB) برای دریافت فایل تصویری اینجا را کلیک کنید.(با حجم 12.9MB)
"بسم الله الرحمن الرحیم " کم کم نزدیک به ماه محرم می شویم ماهی که اسلام به برکتش زنده و پابرجاست ما وقتي که از امام حسين صلوات الله عليه صحبت مي کنيم معمولاً از فضايل اخلاقي ايشان ، از رفتارهاي اجتماعي ايشان ، از حالات ايشان ، از جنگ آوري ايشان در جنگيدنشان با دشمن ، صحبت مي کنيم . در کتابهايي که شيعيان مي نويسند ، اگر دقت بکنيم معمولاً اين جنبه ها به چشم مي خورد . جنبه هاي اجتماعي کربلا ، تأثيرات اجتماعي که کربلا گذاشت ، اينها يعني جنبه هاي دنيايي . ثمرات اخلاقي کربلا ، نتايج اخلاقي اي که از کربلاييان نتيجه مي گيريم ، اينها يعني جنبه هاي اخلاقي . جايگاه اخلاق ، برزخ است و ما اخلاقيات را با اينکه از جنس برزخ هست ، نه به گونه برزخي آن ، بلکه به گونه اي که در دنيا پياده مي شود ، نتيجه مي گيريم . يعني حتي اخلاقيات انجام شده در کربلا را در حد دنيا نتيجه مي گيريم . چه چيزي مي خواهم عرض کنم ؟ اين موضوع که برداشت ما از کربلا ، يک برداشت دنيايي است ، در حد دنيا برداشت مي کنيم . در حاليکه کربلا و کلاً ماجراي امام حسين صلوات الله عليه هم جنبه دنيايي دارد ، هم جنبه برزخي و ـ مي رود بالا تا ـ جنبه هاي بالاتر از جمله اعلي عليين . از اين همه جنبه هاي مختلف ـ درجات مختلف ماجراي کاروان امام (ع) و روز آخر يعني عاشورا ـ ما فقط جنبه هاي دنيايي آن را برداشت مي کنيم . خوب البته در همين قسمت هم يکي برداشت بهتر ، و يکي برداشت ضعيف تري دارد . يکي برداشت مي کند که امام (ع) به خاطر حکومت جلو رفتند و موفق نشدند و سرانجام شهيد شدند . چنين شخصي برداشت خيلي محدودي مي کند . يکي مثل شهيد مطهري مي آيد و ماجراي کربلا را تنزيه مي کند ، يعني مي گويد اين مسايل در آن نبوده ، آن مسايل در آن نبوده ، اين مسايل به کربلا مي خورد ، آن مسايل به کربلا نمي خورد ، اينطور فکر نکنيد ، آنطور فکر نکنيد . صحنه را آماده مي کند ، از زوائد تميز مي کند . زحمتي که شهيد مطهري رحمت الله عليه و اعلي الله مقامه در مورد کربلا کشيد خيلي زياد بود . زحمتي که ايشان کشيد واقعاً زحمت زيادي بود . تفکري که قبل از کتاب حماسه حسيني در مورد عاشورا بود ، تفکر خالي از اشکالي نبود و اگر آن تفکر مي خواست ادامه پيدا کند ، شايد بشود گفت که قطعاً در نتيجه انقلاب اثر مي گذاشت و انقلاب را يک انقلاب عجيب و غريبي مي کرد ، که خيلي زوائد و مقوله هاي ناجور در انقلاب وارد مي شد . نقش آن سخنرانيها که بعداً تحت عنوان کتاب حماسه حسيني منتشر شد ، در هدايت کردن مسير انقلاب خيلي زياد بود . البته بعضي از علما هم کتاب مي نويسند و بيشتر به تاريخ کربلا و ذکر بعضي از فضايل مي پردازند ، به آنها زياد کاري نداريم . رهبر معظم انقلاب يک سخنراني داشتند در مورد بررسي ريشه هاي ماجراي کربلا که ظاهراً در 28 ارديبهشت سال 77 بود . اين بحث ، بحث جديدي نبود ، خيلي ها قبل از ايشان به اين بحث پرداخته بودند ولي آن گونه اي که ايشان به اين بحث پرداخت اگر دقت کنيم و يک بار آن متن را بخوانيم ، چنان اثري در انسان مي گذارد که سه جلد کتاب حماسه حسيني ، نمي تواند چنين اثري در انسان بگذارد . وقتي کساني که معارف را نوشيده باشند صحبتهاي اين چنيني را از رهبر معظم انقلاب مي شنوند مي گويند اين آقا کيست ؟ استادش کيست که اين چيزها را به او ياد داده است ؟ و حتي اين زمان که نگاه مي کنيم کسي قويتر از ايشان ، نمي تواند ماجراي کربلا را تحليل بکند و برداشت بکند . اين که عرض مي کنم نه به لحاظ تعصب ، بلکه به لحاظ تحقيق و آشنايي با کلام محققين و نويسندگان و خطبا و کسان ديگر ، ـ ديگر علما ـ است . کلام ايشان واقعاً از کلام ديگران قويتر است . تحليلي که ايشان داشتند ، يعني علل انحطاط اسلام و علل بپا شدن ماجراي کربلا ، واقعاً تحليل قويي است . يکبار ديگر تأکيد کنم ، همان يک سخنراني که ايشان داشت ، مطلبي که از آن سخنراني به انسان منتقل مي شود و اثري که مي گذارد از مجموع سه جلد کتاب حماسه حسيني بيشتر و قويتر است و کربلا را بيشتر به روي انسان باز مي کند ، بهتر و زيباتر به روي انسان باز مي کند . و اما آن چيزي که مد نظر بود که خدمت شما عزيزان مطرح بکنم ، اين است که ما عموماً از خون امام حسین صلوات الله عليه صحبت مي کنيم و سعي مي کنيم تأثيراتخون امام حسین صلوات الله عليه را بررسي کنيم . با دقت در کتب علما ، معمولاً اين جنبه به چشم مي خورد . تأکيد علماي شيعه بر خون امام حسین صلوات الله عليه ، قداست خون ايشان و تأثيرات خون ايشان است . در کتابها که نگاه مي کنيم از آثار خون ايشان از خون خواهي ايشان صحبت مي شود . مي گوييم مردم به خون خواهي امام قيام کردند . مردم قيام کردند چون نتوانستند شهادت ايشان را تحمل کنند ، مردم قيام کردند . کل ماجرا پيرامون خون امام حسین صلوات الله عليه است . اگر همه اينها را جمع و جور کنيم و بخواهيم براي اين انشاء يک عنوان بگذاريم ، بايد اين عنوان را بگذاريم : " خون امام حسین و تأثيرات آن در در دنيا " . ماجرا از جايي شروع شد که يک بنده خدايي مي گفت که : حدود دو ماه بعد از فوت آن پيرزن ، او را ديدم ، مي گفت ايام محرمي بود ، شبي بود و در جمع دوستان نشسته بودم و در حال خودم بودم . ديدم او عصازنان مي آيد . پرسيدم فلاني ، هر کسي در مورد امام حسين صلوات الله عليه چيزي مي گويد ، شما چه مي گويي ؟ با لحن خودش گفت : خب ننه ، مگر نمي داني چه کار کرد ؟ جوان گفت : نه ، شما بفرماييد . با دستش اشاره کرد به سمت بالا ، حسين آن بالاها را روشن کرد ، آن بالاها را با نور خودش ظاهر کرد ، آن ظهور در حال پايين آمدن است ، وقتي به زمين برسد ، ظهور امام زمان است ننه ! خداحافظي کرد و رفت . جوان مي گويد در کلامش دقت کردم ، آن پيرزن چه گفت ؟ آن پيرزن چه گفت ؟ امام حسين صلوات الله عليه با ماجراي قيامش و بخصوص آن روزهاي آخر و بخصوص آن دقايق آخر ، آن بالاها را ، آن عوالم بالاتر را با نور خودش ظاهر کرد . آن ظهور نور در حال حرکت به سمت پايين است و هر چه پايين تر مي آيد بيشتر اثر مي گذارد وقتي به زمين برسد ، به دنيا برسد ، ظهور امام زمان (عج) را ناشي مي شود . مي گفت بلافاصله يک حديث يادم آمد : " ان الحسين ـ و در ادامه حديث مي فرمايد که ـ مصباح هدي "1 ، گفتم گرفتم [متوجه شدم] . آن پيرزن يکي از قويترين مطالب در مورد امام حسين صلوات الله عليه را گفت . ما به خون امام و اثرات خون امام مي پردازيم ، او به نور امام و اثرات نور امام مي پردازد . دقت بکنيد . خوب هر دو جنبه در احاديث آمده ولي کدام جنبه قويتر است ؟ کدام جنبه درجه اش بالاتر است ؟ خون امام (ع) جنسش جنس دنيا است ، نور امام (ع) جنسش ، جنس بالاهاست . کدام يکي قويتر است ؟ کدام يکي باذن الله اثر گذارنده تر است ؟ شيعه به کدام يکي از اين دو تا بپردازد ، بيشتر برايش خاصيت دارد ؟ بيشتر برايش اثر تربيتي دارد ؟ عرضم اين نيست که ما به خون امام (ع) نپردازيم ، نه ، هر کدام تأثيرات خاص خودش را دارد . ولي آيا بهتر نيست که بيشتر از آن که به خون امام (ع) مي پردازيم ، به نور امام (ع) بپردازيم ؟ اين همه مگر نمي بينيم ؟ در هر مسجدي و در هر تکيه اي که مي رويم نوشته شده : " ان الحسين مصباح هدي " . مصباح يعني چه ؟ يعني چراغ پر نور . يعني نور افکني که روشن است و هدايت از آن تشعشع مي کند و ساطع مي شود . نور افکن بزرگي که روشن است و مردم تحت نور آن ، هدايت مي شوند . بسوي چه چيزي هدايت مي شوند ؟ آن پيرزن گفت که اگر پايين برسد ، ظهور امام نتيجه گرفته مي شود . يک ذره دقت بکنيم ، ظهور امام . فيلم عکاسي را چگونه ظاهر مي کنند ؟ يک ذره دقت بکنيد ، همين صحنه ، اگر تاريک باشد ، چگونه ظاهر مي شود ؟ زماني که نور افشاني بشود . اگر اين اطاق ، اين شبستان تاريک باشد در اثر نور افشاني روشن مي شود ، درست است ؟ ظهور اين شبستان با نور افشاني ميسر است . ظهور امام زمان(ع) هم با نور افشاني ميسر است . با نور افشاني کدام منبع نور ؟ مي گفت کلام آن پيرزن اثر عجيبي بر من گذاشت . خيلي تأثير داشت . از عجيب ترين جملاتي بود که تا به حال شنيده بودم و آن نتيجه اي که گرفته شده بود . شما بايد بيشتر از آن که به خون امام و تأثيرات آن مي پردازيد به نور امام (ع) و تأثيرات نور امام (ع) بپردازيد . خوب ساعت حوالي ده و نيم است . اين هم چيزي بود که اين بازرگان در خلال ايام شنيده بود و خواست در اين شب در اين کاروانسرا برايتان بگويد . اي بازرگانان ، شما که به دنبال تجارتهاي مختلف هستيد آيا اين کالايي که امشب عرضه شد ارزش اين رادارد که شما خريداري کنيد ؟ بخريد يا نه ؟ اگر مي خواهيد ، اين معرفت را به قيمت يک صلوات مي فروشم . اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم ، اگر هم نخواستيد ، نمي خواهد پس بدهيد ، همانجا بگذاريد ، آيندگان بيايند ، بگيرند و ببرند . به هر حال آن کسي که به ما داد خيلي ارزان فروخت ، خيلي ارزان ، آورد ، داد دستمان و پول هم از ما نگرفت و رفت ، ما هم مي خواستيم که رعايت کنيم ، سود زيادي روي آن نکشيم ، لذا گفتيم شما يک صلوات بفرستيد ، او از من طلب صلوات هم نکرد ، من به اندازه يک صلوات روي آن کشيدم . دوستان من ، بهترين چيزها را خريد کنيد ، بهترين چيزها را در اين دنيا خريد کنيد . بازرگان چکار مي کند ؟ مي آيد در اين شهر ، يک چيزي مي خرد ، مي برد در آن شهر آن طرف و مي فروشد . در زمان قديم چطور بود ؟ مي رفتند يمن ، عقيق يمني مي خريدند ، مي آوردند ايران مي فروختند . مي رفتند هند ، فلفل و ادويه جات و اينها مي خريدند و يا عاج فيل و پر طاووس و اين طور چيزها ، مي آوردند اينجور جاها مي فروختند . چون اينجور جاها خريدار داشت . يک چيزي در اين دنيا بخريد که در آخرت خريدار خوبي داشته باشد . خريداران آنجا صف کشيده اند ـ اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام ـ ، دانه دانه بازرگانان مي آيند آنجا . يک کالايي را در اينجا بخريد که در آنجا خريدار داشته باشد . اين همه راه تا آنجا حمل مي کنيد ، اولاً آن کالا را از دست ندهيم ، سالم برسانيم و کالايي باشد که نزد آن خريداران در آن شهر ارزش داشته باشد . نمي خواهد پر طاووس بخريد ، نمي خواهد که عاج فيل بخريد ، معارف را بخريد ، ايمان و عمل صالح بخريد ، زيباترين ارزشها را در اين دنيا کسب کنيد ... ... مطلبي را خد مت شما عرض کنم . شما درکوچه اي مي رويد . شخصي از کنار شما عبور مي کند و براي شما جلب توجه مي کند ، در همان لحظه اي که مي خواهد براي شما جلب توجه کند ، مي گويي :" نکند آشنا باشد" ، يک دفعه سر چهار راه تصادف مي شود . تمام حواس شما معطوف آن تصادف مي شود ، يادتان مي رود که آشنايي بود و بايد به او مي پرداختيد و چنين و چنان . بعداً اگر کسي از شما بپرسد که در کوچه چه ديديد ؟ مي گوييد تصادف ديدم . مي گويند آن کسي را که از کنار شما عبور کرد ، شناختيد ؟ مي گوييد : "راستش مي خواستم توجه کنم ولي آن تصادف حواسم را معطوف خودش کرد ، من ديگر فراموش کردم . آن شخص ديگر براي بنده جلب توجه نکرد " . زينب سلام الله عليها در کربلا چه ديد که خون و شهادت ، ديگر براي او جلب توجه نکرد ؟ لذا اين فرد عاقل و صادق در آخر مي فرمايد که : " مارأيت الا جميلا " . برخي از اين صحنه ها را مي توان در کربلا ديد ، علي اکبر(ع) در آن لحظات آخر ، يک قسمت از آن صحنه هاي غير خون و حماسه را بازگو مي کند . مي فرمايد ، ـ در لشگر داد مي زند ، طوري که همه مي فهمند ـ مي فرمايد : " پدر ، اين جدم رسول الله است 2، براي من يک ظرف آب آورده اند " و مي فرمايند : " ظرف ديگر را براي شما آماده کرده اند " . عجب ! پس در کربلا چنين صحنه هايي هم وجود داشته ! ببينيد ، در اين صحنه ها صحبت از خون نيست . در اين صحنه هايي که در کربلا ديده مي شد و هر کسي نمي ديد ، صحبت از خون نيست ، صحبت از حماسه نيست ، صحبت از بهشت است ، صحبت از شاهد بودن اهل بيت (ع) است ، صحبت از پذيرايي اهل بيت عليهم السلام است ، صحبت از آذين بندي بهشت است . دقت کنيد ، علي اکبر جلو رفته ، بدنش را تکه پاره مي کنند ، در احاديث کلمه " ارباً اربا " 3ذکر شده است . " ارباً اربا " يعني مثل کباب برگ ! کباب برگ را که مي خواهند درست کنند ، ديده ايد چاقو چاقو مي کنند ، يک چنين حالتي ! ايشان در لحظات آخر ديگر نتوانست تعادل خودش را حفظ کند و به گردن اسب آويزان شد . ببينيد براي چاقو چاقو کردن بهترين موقعيت است . هر کسي که رسيد يک ضربه زد ! ديگر ببينيد بدن مطهر ايشان چه مي شود ! با اين حال ايشان در اوج خوردن ضربات مي فرمايد : پدرجان ، اين جدم رسول الله است... و ادامه مطلب . عجب ، يا علي اکبر ! مگر شما درد شمشير را متوجه نمي شويد !؟ بعضاً داريم : " لا يجدون الم مس الحديد "4 . شهداي کربلا چنين بودند . اصلاً درد آهن را متوجه نمي شدند . چرا !؟ اصلاً يک جنبه ديگري را مي ديدند . زينب (س) در آن صحنه همين جنبه را مي ديد . دقت بکنيد ، دو تا از پسرهايش شهيد شدند ، اين همه عزيزانش آنجا شهيد شدند ، برادرهايش شهيد شدند ، از جمله امام حسين(ع) شهيد شدند ، آن طفل شير خوار را در حاليکه گردنش تکه پاره شده است بغل کرده ، تحويل گرفته و به يک کناري آورده ، با اين حال مي فرمايد : " ما رأيت الا جميلا " ! يعني چه !؟ يعني جنبه هاي غير خوني و غير حماسي کربلا به قدري براي اين تعليم و تربيت شدة مکتب حسين صلوات الله عليه پر رنگ بود ، که خون و حماسه براي او جلب توجه نکرد . يک ذره دقت کنيد ، ببينيد اين مطلب درست است يا نه ؟ همان طور که براي شهداي کربلا هم چنين بود . جنبه هاي غيرخون و جنبه هاي غير ضربات و جنبه هاي غير حماسه کربلا ، به قدري براي آنها پررنگ بود که درد آهن را احساس نمي کردند ، اگر از آنها پرسيده مي شد که شما چگونه ديديد ؟ چه بسا آنها هم مي گفتند : " ما رايت الا جميلا ". علي اکبر ! شما تکه تکه شديد ، حالا که به برزخ آمديد ، چه مي گوييد ؟ صحنه براي شما چگونه بود ؟ نه ، من تکه تکه نشدم ! نمي دانم ! شنيديم که بعضي از شهداي جنگ تحميلي را بعداً ملاقات که مي کردند ، مي پرسيدند : شما چگونه شهيد شديد ؟ مثلاً مي گفتند : " لحظه اي که خمپاره آمد ، تا خمپاره منفجر شد ، من ديدم که يک جواني بالاي تپه است ، مي گويد بيا اينجا . من رفتم پيش او ، بعد از مدتي ديدم که جسمم تکه پاره شده ، در آن پايين است و من اصلاً متوجه نشدم" ! براي آنها اين صحنه ها جلب توجه نمي کند . حالا اگر من و شما کنار آن دوستمان باشيم که شهيد مي شود چه مي بينيم ؟ آن لحظات تکه پاره شدنش برايمان جلب توجه مي کند ، يعني خون و تبعه آن ، حماسه . اثري که در وجودمان مي گذارد حماسه است ؛ خون ياران اثرش حماسه است . اثرش در وجود سربازان ، ترس نيست . زينب (س) دارند به ما کُد مي دهند ، يعني" اي آيندگان شما هم برايتان اين جنبه هاي عاشورا جلب توجه کند ." من که در متن حادثه بودم ، حادثه برايم جلب توجه نکرد ، چيزهاي ديگري که دشمن نمي توانست ببيند براي من جلب توجه کرد ، درسهاي خصوصي کربلا براي من جلب توجه کرد ، خون و حماسه را دشمن هم مي ديد ، خون و حماسه درسهاي عمومي کربلا بود . چرا من و شما اينقدر به مصيبت کربلا بپردازيم؟ يک ذره دقت بکنيم ، چرا من و شما اين قدر به مصيبت کربلا مي پردازيم ؟ خب ، خواهيد گفت که من از اين پس مي خواهم به نور کربلا بپردازم ، نور ساطعه از مصباح هدي در کربلا ، تا نتيجه اش درس هدايت باشد . ـ ديشب نقل کردم ـ آن پيرزن گفت : " امام حسين صلوات الله عليه آن بالاها را نوراني کرده اند . اگر آن نور پايين بيايد و پايين را نوراني کند ، ظهور امام زمان (عج) واقع مي شود ." يک نتيجه قشنگ ديگر مي شود گرفت . يعني چه ؟ يعني ظهور امام زمان(عج) ، به قيام امام حسين(ع) قائم است . اگر قيام امام حسين صلوات الله عليه نبود ، اصلاً ظهور امام زمان(عج) ميسر نبود . ببينيد ، نقش امام حسين(ع) را در زمينه سازي ظهور ، در بپا کردن ظهور امام زمان (عج) ، اين نقش يک نقش فرعي نيست ، يک نقش حاشيه اي نيست . ظهور امام زمان(عج) به قيام امام حسين (ع) قائم است . خب ، گفته شد : ان الحسين ، در حديث حضرت رسول الله (ص) ـ که اولين سندش کتاب عيون اخبار الرضا (ع) است جلد اول ، صفحه 59 تا60 ، يک حديث مفصل است ـ توضيح مي دهند : " ان الحسين ... " کلي موضوعات مي فرمايند ، بعد از چند جمله مي فرمايند : " مصباحٌ هدي و سفينه نجاة " ـ الف ولام ندارد ، تنوين دارد ـ " مصباحٌ هدي " ، به اين صورتها که در مساجد و پلاکاردها مي نويسند ، اين حديث نيست . اين بر گرفته از حديث است ، يادتان باشد ، سند اصلي ، کتاب عيون اخبار الرضا متعلق به شيخ صدوق است ، جلد 1 صفحه 59 تا 60 ، امام حسين (ع) ، چراغ پر نوري است که از ايشان هدايت ساطع مي شود . هدايت يعني چه ؟ هدايت اگر بر کسي واقع شود ، اولش زنده شدن واقع مي شود ، بعد به حرکت و جنبش واداشتن ، واقع مي شود ، بعد جهت دادن واقع مي شود . بعد در شخص جاذبه قوي به سوي مقصد ، واقع مي شود . بعد به سوي مقصد بردن واقع مي شود ، و بعد به مقصد رساندن واقع مي شود . وقتي هدايت باشد ، اينها هم هست . چون که صد آيد ، نود هم پيش ماست . وقتي که کلمه هدايت مطرح مي شود ، اينها هم داخلش هست . اينها همراه آن هست . اينها در مورد موضوعاتي پيرامون کلام ديشب عرض شد . يک کلام هم در ادامه مطالب عرض کنم . يک زماني هدايت الهي جاري است و هر کسي يک قسمت از آن را گرفته است ؛ يکي ، از جنبه اخلاقي زحمت کشيده است ، آن طور که خدا خواسته رفتار کرده است ، خداوند اخلاقيات هدايتي را بر او جاري کرده است . يک کسي را خداوند کلامش را کلام هدايتي قرار داده است ، يک کسي نزد يک نفر، به صورت اخلاق ، نزد يکي به صورت نماز ، نزد يکي به صورت صداقت ، نزد هر کسي به صورتي ، هر چند که در عموم افراد ، هدايت به ضلالت آغشته است ، هدايت به نفسانيات آغشته است . لذا قابل شرب نيست . آب چشمه در اصل زلال بوده است . چند صد متر که از چشمه دور شده است ، آنقدر چيزها داخلش ريخته اند که ديگر قابل شرب نيست . چه کساني هدايت را که گرفته اند ـ نور هدايت به آنها تابيده ـ ، اين هدايت را آلوده نکرده اند ؟ ما در جامعه ، افرادي را مي بينيم که اخلاقشان خالص تر است ، اخلاقشان در اثر تابش نورِ " مصباح هدي " ، ايجاد شده است . اين اخلاق ، مال خودش نيست ، شما مي رسيد نزد فلان عالم بزرگوار ، مي بينيد يک اخلاق خيلي عجيب و قشنگي دارد . اين اخلاق بشري نيست ، اين اخلاق معمولي نيست ، اين اخلاق اکتسابي نيست ، مي گويي من اخلاق مي شناسم ، من سرم کلاه نمي رود . اين اخلاق اکتسابي نيستهره ببريد و بيشتر سرافراز شويد ، جنبه دوم را انتخاب کنيد . ولي در دلتان بگوييد : " خدايا من نمي دانم که بالاخره اين چه مي شود و آن چه مي شود ، خدايا همانگونه که در سوره بقره فرمودي : يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَقُولُوا راعِنا وَ قُولُوا اُنْظُرنا وَاسْمَعوا 5ـ اي کساني که ايمان آورده ايد ، نگوئيد که رعايت حال ما را بکن بلکه بگوئيد ما را منظور بدار و گوش به زنگ باشيد ـ ما را نيز منظور بدار . خب اين حرف يعني چه ؟ يعني بعدش برويم و بخوابيم ؟ نه ، پيوسته گوش به زنگ باشيد . خدايا ما را منظور کن و بيشتر از ديگران هم منظور کن ـ خدايا با اين آيه به ما کلک داري مي زني ها ، يعني من بايد آن جنبه دوم را انتخاب کنم ، يعني تبعيت از هادي . ـ هادي را بفرست تا من از هادي تبعيت کنم ، باشد ، هر چه هم که تبعه داشت قبول مي کنم . بله زمانيکه در جامعه ، مصباحٌ هدي مطرح بشود ، ـ فراتر از يک جامعه صحبت کنيم ـ زمانيکه در نظام الهي مصباحٌ هدي مطرح شود اين مطالب هم بدنبالش مطرح مي شود . زمانيکه در معرض نورمصباحٌ هدي قرار بگيريم ، اين نيست که بنشينيم و بگوئيم بله ما در معرض نور قرار گرفتيم ، اين نور انسان را تحت تأثير قرار مي دهد ، ناخالصي هاي انسان را مي سوزاند و انسان را به جنبش در مي آورد ، انسان را قائم مي کند و به قيام در مي آورد ، انسان را به حرکت در مي آورد در آن مسيري که نور ، انسان را هل مي دهد ، انسان را جلو مي برد ، با شدت و سرعتي انسان را جلو مي برد که همگان از سرعت انسان تعجب مي کنند و در اسرع وقت انسان را به سرزمين مهدي (عج) مي رساند . انسان پس از مدت کوتاهي نگاه مي کند و مي بيند که مهدوي شده . چگونه ؟ شما در داستانها مي خوانيد که فلاني در سرزمين خود نشسته بود ، يک لحظه گردبادي وزيد ، بقدري شدت داشت که او را از جا کند و بلند کرد و برد در هوا و در مدت کوتاهي او را در يک سرزمين جديدي فرود آورد . نور مصباحٌ هدي از اين هم شديد تر و دقيق تر و زيباتر رفتار مي کند . نتيجه تابش نور مصباحٌ هدي ، مهدوي شدن است ، نه صرفاً حماسه ، نه صرفاً نشستن و بر سر و سينه کوفتن ، نتيجه آن مهدوي شدن است . حرف آن پيرزن را يادتان بيايد و بعضي استدلالها که اين دو شب مطرح شد ، از طرق مختلف مي توانيد اين موضوع را استدلال بکنيد که نتيجه تابش نور مصباحٌ هدي ، مهدوي شدن است . هر امامي که باذن الله آمد و هر کدام از 14 معصوم (ع) که باذن الله آمدند ، يک نور افکن شديد بودند ، آنها که در معرض اين نور قرار گرفتند ، بسرعت جلو برده شدند . پرنورترين اين مصاديق ، مصباح سيد ما و بزرگ ما سيد الشهدا ، امام حسين صلوات الله عليه است . بيائيم در معرض نور . بعضي از کربلائيان حواسشان جمع بود ، شجاع ترين شجاعان بودند و وقتي که حمله مي کردند دشمن از آنها مي ترسيد و فرار مي کرد ، مي گفتند : " از ما مي ترسيد ؟ فرار مي کنيد ؟ مي روم و زره را در مي آورم . زره را از تن مي کندند و جلو مي رفتند . اين را در منظر " ما رأيت الا جميلا "6 بگذاريد ، زره از تن بکنند که چه شود ؟ شمشير بخورند ؟ اصلاً شمشير متوجه نمي شدند . آنها مي خواستند بيشتر در معرض نور امام (ع) قرار بگيرند . جنبة مصباحٌ هدايي امام حسين صلوات الله عليه براي آنها از جنبه ثاراللهي ايشان پررنگ تر بود و خودشان را بيشتر در معرض مصباحٌ هدايي امام حسين صلوات الله عليه قرار مي دادند . ضمن اينکه جسمشان و جنبه هاي پائينشان را هم مي خواستند بهره مند کنند لذا در معرض خون و شهادت و حماسه قرار دادند . اين تفکر نبايد در شيعه رواج پيدا کند که ما مي خواهيم توجه به نور داشته باشيم و به حماسه توجه نداشته باشيم . نه ، چون جنبه هاي مختلف داريم ، بايد به همه جنبه هاي عاشورا توجه داشته باشيم . جنبه هاي بالاترمان را در معرض نور امام قرار بدهيم تا تعليم و تربيت شويم و جنبه هاي پائين تر خود را در معرض حماسه قرار بدهيم و حماسي کنيم . اين هم نياز است . وصلي الله علي محمد و آله الطاهرين
کپی برداری از منابع این وبلاگ تنها با ذکر منبع مجاز است. All Rights Reserved 2005-2006 © bybabylon92.blogfa.com The Template Designed By Komail & Amir @ www.javapdf.mihanblog.com |
|
||||||||||||||||
| بالاي صفحه | ||||||||||||||||||