تبليغاتX
علم و مذهب <-BlogTitle->

 

 

لینک شماره 1 لینک شماره 2 لینک شماره3 لینک شماره 4 لینک شماره 5 لینک شماره 6 لیتک شماره 7 لینک شماره 8 لینک شماره 9 لینک شماره 10
سایت من

موضوعات

نویسندگان

آرشیو

جستجو



آمار وبلاگ
کد آمار وبلاگ

طراح قالب

( اثبات وجود امام مهدی (عج) )  ( )

چگونه مى شود اثبات كرد كه مهدى واقعاً در تاريخ وجود داشته است شايد شرايط خاص روحى- روانى اين باور را در ذهن مردم جا انداخته باشد اين اصل كه مهدى رهبر موعود و منجى عالم بشريت است به صورت عام در احاديث نبوى، و به صورت خاص در روايات ائمه اهل بيت (ع)آمده است.

در اين روايات مسأله به گونه اي مورد تاکيد قرارگرفته كه جاى هيچ گونه شكى باقى نمي گذارد وچهارصد حديث فقط از طريق اهل سنت شمارش شده كه به ضميمه روايات شيعه به بيش از شش هزار روايت مى رسد و چنين آمارى بسيار بالاست.

در مورد خيلى از مسائل بديهى اسلام كه مسلمانان به آن معتقدند، اين همه روايت وارد نشده است.

اما تجسم اين انديشه در وجود امام دوازدهم (ع) هم دلايل كافى دارد كه كاملاً اقناع كننده است. اين دلايل را مى توان در دو دليل نقلى و علمى، خلاصه كرد: دليل نقلى، وجود امام موعود را اثبات مي کند ودليل علمى، ثابت مي کند كه مهدى (ع) يک اسطوره ويک فرضيه نيست، بلكه حقيقتى است كه وجود او در تاريخ لمس شده است.

اما دليل نقلي صدها روايت و حديث از پيامبر اكرم (ص)و ائمه اهل بيت (ع)رسيده است كه مي گويد مهدى موعود داراى اين خصوصيات است: از اهل بيت است، از فرزندان فاطمه است، از نسل حسين ونهمين فرزند آن حضرت است. ورواياتى كه مي گويد جانشينان پيامبر(ص)دوازده نفر مى باشند.

اين روايات، مهدى موعود را در شخص امام دوازدهم، منحصر و معين مي کند وبا اينكه ائمه (ع)براى حفظ آن حضرت از ترور وقتل سعى داشتند مسأله در سطح عمومى مطرح نشود، در عين حال روايات زيادى در اين زمينه وارد شده است. البته زيادى روايت به تنهايى نمى تواند مقبوليت آن را برساند، بلكه در اين جا قرينه وگواه خاصى وجود دارد كه دليل بر صحت اين روايات است. در حديث شريف نبوى، سخن از امامان، جانشينان، اميران و سخن از دوازده تن آمده است. متن احاديث مختلف است در بعضى دوازده امام و در بعضى دوازده خليفه ودر بعضى ديگر دوازده امير، ذكر شده است. بعضى از مؤلفان، اين احاديث را بيش از دويست وهفتاد شمارش كرده اندكه همگى ازکتابهاي معتبر شيعه وسنى از قبيل صحيح بخارى، صحيح مسلم، سنن ترمذى، سنن ابوداود، مسند احمد و مستدرک حاكم نقل شده است.

اما دليل علمي : دليل علمى تجربه است، تجربه اى كه مدت زمان هفتاد سال گروهى از مردم با آن زندگى كردند يعنى "غيبت صغرى ". غيبت صغرى برگزارشد تا مردم به تدريج با غيبت خو بگيرند و خود را بر اساس آن بسازند. امام از ديده ها پنهان بود ولى از طريق وكيلان وياران مورد وثوق )نواب اربعه( با مردم ارتباط داشت. در اين مدت، چهار تن از پاکترين و باتقواترين مؤمنان، نيابت وجانشينى آن حضرت را بر عهده داشتند ودر مدت هفتاد سال واسطه ميان او ومردم بوده اند وهيچ كسى در هيچ زمينه اى خطايى از آنان نديده و نشنيده است.

آيا تصور مي كنيد امكان داشته باشد يک دروغ، هفتاد سال دوام بياورد وچهار نفر با هماهنگى كامل ويکصدا، يک نقش را بازى كنندآنان با رفتار صميمانه خود چنان در مردم ايجاد اطمينان كرده بودندكه همه به گفتار وكردار آنان ايمان داشتند. آيا مى شود اين چهار تن به

گونه اي نقش بازى كنندكه هيچ كس به حقيقت پى نبرد در حالى كه اين افراد هيچ رابطه خاصى با هم نداشته اند تا بگوييم در اين قضيه تبانى كرده بودند. از قديم گفته اند: طناب دروغ، كوتاه است. امكان ندارد يک دروغ بتواند بدين شكل دوام بياورد ودر تمام اين مدت وبا همه بده و بستان ها وروابط مختلف موضوع كشف نگردد وهمه به درستى آن ايمان داشته باشند. بدينسان در مى يابيم كه پديده غيبت صغرى مى تواند به عنوان يک آزموده علمى، دليل بر واقعيت خارجى يک موضوع باشد و آن وجود، زندگى و سپس غيبت حضرت مهدى (ع)است. آن حضرت پس از غيبت صغرى، خود اعلان كرده است كه در پرده غيبت كبرى خواهد رفت واز نظرها پنهان خواهدگشت وهيچ كسى او را نخواهد ديد. (1)

  ا. نشريه موعود شماره 14 ص 80 ( مقاله شهيد سيد محمد باقر صدر).


 

نوشته شده توسط سید امید طباطبایی در دوشنبه 1386/11/15

 لينك مطلب     

( تقدیم به امام . . . مرزبان حماسه جاوید در روزگاران )  ( )

اين ديده نيست قابل ديدار روي تو             چشمي دگر بده تا تماشا کنم تو را

 

                                           عیدتون مبارک


اگــــــــــــــــر انتظـــــــــــار داري ، آثـــــــــــارش كــــــــــــو ؟ !
 
***
  نه انتظـــــــار ما طوري است كه آنها پهلوي ما بيايند ، و نه حركت ما جوري است كه به آن طرف برويم و آنها را ببينيم .
اگر به راستي منتظــــــــري ، چرا لاغــــــر و خانه نشيـــــن نشده اي ؟ !
به محض اينكه حقيقتاً منتظر بشوي او رسيده است . آيا خوب است آدم اين قدر بي رگ باشد ؟ يك دوستت يك ساعت دير از سفر بيايد اين همه تقلّا مي كني .
اگــــــــــــــــر انتظـــــــــــار داري ، آثـــــــــــارش كــــــــــــو ؟ !
 اگر انتظــار داري بايد غـــــــم دنيا برود ، حتي اگر خود امـــــــــام هم آمد با او دعوا نكني و هي نگويي عَجَـــــــــل . البته طلب تعجيل ظهــــــــــور ، براي افراد مبتدي خوب است ، ولي بالاتر از آن هم هست . آن وقتي است كه از تقلّاي خودت مأيوس شدي و در خانه ات نشستي و چشم و گوش به در ماندي . از آن بالاتر وقتي است كه منتظـــــــر در هم نيستي و از آن هم مأيوس شدي . چنين فردي خود حضرت وليعصـــــــــــــر ( عجّل الله تعالي فرجه ) پهلويش نشسته اند و همه ملائكـــــــه نگاهش مي كنند . كسي كه مي تواند خدمت حضـــــــــرت برسد ولي معرفت حضرت چنان همه وجودش را پر كرده است كه مي تواند طاقت بياورد و خدمت ايشان نرود ، چنين كسي به حضــــــرت « عليه السلام » راه دارد . او مي بيند كه دلش كه تا ديروز غنچـــــــــه بود ، در خودش فرو رفته و بسته و گريان ، ولي امروز باز و شكفتـــــــه شده و عطـــــــــــــر آن همه وجودش را گرفته است . از اينجا مي فهمـــد كه آقــــــا تشريف آورده اند .


هنوزم انتظارم انتظار است    
هنوزم دل به سينه بي قرار است  
هنوزم خواب مي بينم به شبها 
همان مردي که براسبي سوار است   
همان مردي که ايد جمعه روزي         
واين پايان خوب انتظار است


 

نوشته شده توسط سید امید طباطبایی در یکشنبه 1386/11/14

 لينك مطلب     

( تحريفات در حادثه كربلا )  ( )

تحريفات مضر در حادثه كربلا  

در نقل و بازگو كردن حادثه عاشورا، ما هزاران تحريف وارد كرده ايم ! هم تحريف هاى لفظى ، يعنى شكلى و ظاهرى كه راجع به اصل قضايا، راجع به مقدمات قضايا، راجع به متن مطلب و راجع به حواشى مطلب است ، و هم تحريف در تفسير اين حادثه . با كمال ، تاءسف اين حادثه ، هم دچار تحريف هاى لفظى شده و هم دچار تحريف هاى معنوى . گاهى از اوقات تحريف هايى كه مى شود لااقل با اصل مطلب هماهنگى دارد، ولى گاهى وقتها تحريف ، كوچك ترين هماهنگى كه ندارد هيچ ، قضيه را هم مسخ مى كند، قضيه را به كلى واژگون مى كند و به شكلى در مى آورد كه به صورت ضد خودش در مى آيد. باز هم با كمال تاءسف بايد بگويم تحريف هايى كه به دست ما مردم در اين حادثه صورت گرفته است ، همه در جهت پايين آوردن و مسخ كردن قضيه بوده است در جهتت بى خاصيت و بى اثر كردن قضيه بوده است . و در اين قضيه ، هم گويندگان و علماى امت و هم مردم تقصير داشته اند.

 

 شومى محرم به خاطر شهادت امام حسين (ع (

دهم محرم روزى بوده كه از اولى كه عالم ساخته شده اصلا اين روز، بد ساخته شده ، شوم ساخته شده و حادثه كربلا در روزى واقع شد كه با لذات شوم بود و قهرا قبل از اينكه امام حسين هم شهيد بشود، هر سال روز دهم محرم مى آمد روز شومى مى آمد، از زمان حضرت آدم و قبل از حضرت آدم اين روز شوم بوده و الان هم روز دهم محرم شوم است ، تا قيامت هم اين روز از آن جهت كه اين روز است .
حادثه كربلا هم در يك روز شوم واقع شد. يك وقت انسان اين طور فكر ميكند اين طرز فكر اساسى نمى توند باشد. نه عقل مى تواند آنرا قبول كند و نه از نظر نقل ما، مى توانيم تاءييدى براى آن بياوريم . ولى يك وقت به آن معناى دوم است : هجدهم ذى الحجه ، چون در اين روز براى ما حادثه مباركى رخ داده است ، ما اين روز را مبارك مى شماريم . هجده ذى الحجه مباركى خودش را از حادثه غدير دارد نه حادثه غدير از هجدهم ذى الحجه . دهم محرم شومى خودش را نه اينكه بالذات شوم است از شهادت امام حسين دارد نه كشته شدن و قتل امام حسين شومى خودش را از دهم محرم دارد.

 

شدت تحريفات در واقعه كربلا  

من نمونه اى از بعضى هايى كه در لفظ ظاهر، يعنى در شكل قضيه وجود آورده اند و چيزهايى كه نسبت داده اند را ذكر مى كنم . مطلب آن قدر زياد است كه قابل بيان كردن نيست آن قدر زياد است كه اگر بخواهيم روضه هايى دروغى را كه مى خوانند جمع آورى كنيم شايد چند جلد كتاب پانصد صفحه اى بشود

 

 سر چشمه تحريفات  

(حاج ميرزا حسين نورى اينگونه مى گويد كه :) براى مصيبت حسين بن علی(ع ) بايد گريست ، ولى نه براى شمشيرها و نيزه هايى كه در آن روز بر پيكر شريفش وارد شد، بلكه به خاطر دروغ ها، و در مقدمه كتاب هم نوشته است كه فلان عالم بزرگ از علماى هندوستان نامه اى به من نوشته و از من خواهش كرده است كه كارى بكنم و كتابى بنويسم كه جلوى روضه هاى دروغ در آنجا گرفته شود. بعد مرحوم حاجى مى نويسد: اين عالم هندى خيال كرده است كه روضه خوانها وقتى به هندوستان مى روند، دروغ مى گويند، نمى داند كه آب از سرچشمه گل آلود است و مركز روضه هاى دروغ ، كربلا و نجف و ايران يعنى همين مراكز تشيع است !

 

جامعه مات جامعه مرده  

يكى از دلايلى كه جامعه ما، جامعه مرده است ، همين جريانى است كه ما فعلا در روز اربعين دار مى بينيد، در اين روز واقعا دو موضوع مهم داريم كه بسيار شايسته اهميت است . يكى آمدن جابر كه آمدنش يك تابلو بزرگ است و ديگر زيارت اربعين كه الان فرصت شرح آن نيست و بايد در وقت ديگرى مضمونهاى آن زيارت را براى شما بخوانم ، و اين سنتى كه از دور، از هر جا كه هستيد حسين بن على عليه السلام در اين روز زيارت كنيد، اينها دو جريان واقعى است .

يك جريان ساختگى كه در هيچ كتاب معتبرى وجود ندارد و تنها در يك كتاب وجود دارد كه آن كتاب به اتفاق تمام ارباب مقاتل معتبر نيست (البته صاحبش مرد بزرگوارى است كه در جوانى اين كتاب را نوشته و اين كتاب مشتمل است بر بسيارى از مسائل كه تاريخ آنها را تكذيب مى كند، ولى هيچ كدام از مورخين و محدثين و مقتل نويسان اسلام اين را ننوشته اند، بلكه تكذيب كرده اند و عقل هم آنرا تكذيب مى كند)، اين است كه در روز بيستم كاه صفر، اسراء، اهل بيت پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله ، اهل بيت امام حسين عليه السلام از شام مى آيند به كربلا.
ما آن دو جريان اصيل را به كلى فراموش كرديم ، شايد در ميان همه ما دو نفر نباشند كه زيارت اربعين را به قصر پيوند با حسين بن على عليه السلام خوانده باشند يا داستان جابر را از روى تدبر گوش كرده باشند، هر جا كه مى رويم صحبت از اين است كه اهل بيت امام حسين عليه السلام آمدند كربلا به سر قبر امام حسين عليه السلام ، بعد چه شعرها، چه مرثيه ها، چه سينه زنى ها، همه بر اساس دروغ !!! 

 تحريف در اربعين  

نمونه ديگر، اربعين است . اربعين كه مى رسد، همه ، اين روضه را مى خوانند و مردم هم خيال مى كنند اين طور است كه اسراء از شام به كربلا آمدند و در آنجا با جابر ملاقات كردند و امام زين العابدين هم با جابر ملاقات كرد. در صورتى كه به جز در كتاب لهوف كه آن هم نويسنده اش يعنى سيد بن طاووس در كتاب هاى ديگرش آن را تكذيب كرده و لااقل تاييد نكرده است ؛در هيچ كتاب ديگرى چنين چيزى نيست و هيچ دليل عقلى هم اين را تاييد نمى كند. ولى مگر مى شود اين قضايايى را كه هر سال گفته مى شود از مردم گرفت ؟! جابر اولين زائر امام حسين عليه السلام بوده است و اربعين هم جز موضوع زيارت قبر امام حسين عليه السلام هيچ چيز ديگر ندارد. موضوع ، تجديد عزاى اهل بيت نيست ، موضوع آمدن اهل بيت به كربلا نيست ، اصلا راه شام از كربلا نيست ، راه شام ، به مدينه ، از همان شام جدا مى شود.

 

 تحريف زمان خروج امام از مدينه  

نمونه ديگرى كه تحريف و جعل كردند اين است كه قاصدى براى اباعبدالله عليه السلام نامه اى آورده بود و جواب مى خواست ، آقا فرمود كه سه روز ديگر بيا از من جواب بگير. سه روز ديگر كه سراغ گرفت ، گفتند: آقا حركت كردند و امروز عازم رفتن هستند.
او هم گفت : پس حالا كه آقا مى روند بروم ببينم جلال و كوكبه پادشاه حجاز چگونه است ؟ رفت و ديد آقا خودش روى يك كرسى نشسته و بنى هاشم روى كرسى هاى چنين و چنان . بعد محمل هايى آوردند، چه حريرها، چه ديباج ها، چه چيزها در آنجا بود. بعد مخدرات را آوردند و با چه احترامى سوار بر اين محمل ها كردند. اينها را مى گويند و مى گويند تا ناگهان به روز يازدهم گريز مى زنند و مى گويند: اينها كه در آن روز چنين محترم آمدند روز يازدهم چه حالى داشتند.

حاجى نورى مى گويد: اين حرف ها يعنى چه ؟ اين تاريخ است كه مى گويد: امام حسين در حالى كه بيرون مى آمد اين آيه را مى خواند: فخرج منها خائفا يترقب يعنى در اين بيرون آمدن خودش را به موسى بن عمران كه از فرعون فرار مى كرد تشبيه كرده است : قال عسى ربى ان يهدينى سواء السبيل . يك قافله بسيار ساده اى حركت كرده بود مگر عظمت ابا عبدالله به اين است كه يك كرسى مثلا زرين برايش گذاشته باشند؟

 غنى بودن واقعه كربلا  

آن چيزى كه بيشتر دل انسان را به درد مى آورد اين است كه اتفاقا در ميان وقايع تاريخى ، كمتر واقعه اى است كه از نظر نقل هاى معتبر به اندازه حادثه كربلا غنى باشد. من در سابق خيال مى كردم كه اساسا علت اينكه اين همه دروغ در اين مورد پيدا شده ، اين است كه وقايع راستين را كسى نمى داند كه چه بوده است ، بعد كه مطالعه كردم ، ديدم اتفاقا هيچ حادثه اى در تاريخ ‌هاى دوردست مثل سيزده ، چهارده قرن اول و دوم قضايا را با سندهاى معتبر نقل كردند و اين نقل ها با يكديگر انطباق دارد و به يكديگر نزديك هستند، و يك قضايايى در كار بوده است كه سبب شده جزئيات اين تاريخ بماند. يكى از چيزهايى كه سبب شده متن اين حادثه محفوظ بماند و هدفش شناخته شود اين است كه در اين حادثه كربلا و چه در خطبه ها اين طور بوده است . لذا خطبه زياد است ، چه قبل در جاهاى ديگر خطبه هايى ايراد كردند و اصلا هدف آنها از اين خطبه ها اين بود كه مى خواستند به مردم اعلام كنند كه چه گذشت و قضايا چه بود و هدف چه بود، اين خودش يك انگيزه اى بوده كه قضايا نقل شود.
در قضيه كربلا سوال و جواب زياد شده است و همين ها در متن تاريخ ثبت است كه ماهيت قضيه را به ما نشان مى دهد

 تحريف در مصيبت على اكبر  

نمونه ديگر از تحريف در وقايع عاشورا كه يكى از معروف ترين قضايا شده است و حتى يك تاريخ هم به آن گواهى نمى دهد، قصه ليلا مادر حضرت على اكبر است . البته ايشان مادرى به نام ليلا داشته اند، ولى حتى يك مورخ نگفته كه ليلا در كربلا بوده است . اما ببينيد كه چقدر ما روضه ليلا و على اكبر داريم ، روضه آمدن ليلا به بالين على اكبر. حتى من در قم ، در مجلسى كه به نام آيه الله بروجردى تشكيل شده بود كه البته خود ايشان در مجلس ‍ نبودند، همين روضه را شنيدم كه على اكبر به ميدان رفت ، حضرت به ليلا فرمود كه : از جدم شنيدم كه دعاى مادر در حق فرزند مستجاب است ، برو در خيمه خلوت موهايت را پريشان كن ، در حق فرزندت دعا كن ، شايد خداوند اين فرزند را سالم به ما برگرداند! اولا ليلايى در كربلا نبوده كه چنين كند. ثانيا اصلا اين منطق ، منطق حسين نيست . منطق حسين در روز عاشورا، منطق جانبازى است ، تمام مورخين حسين نوشته اند كه هر كس ‍ اجازه مى خواست ، حضرت به هر نحوى كه مى شد عذرى برايش ذكر كند ذكر مى كرد، به جز براى على اكبر فاستاذن فى القتال اباه فاذن له ؛

يعنى تا اجازه خواست ، گفت : برو. حال چه شعرها كه سرود نشد! از جمله اين شعر كه مى گويد:

خيز اى بابا از اين صحرا رويم

 

نك به سوى خيمه ليلا رويم

 

 نذر عجيب ليلا!!!  

نمونه ديگرى در همين مورد را كه خيلى عجيب است من در همين تهران ، در منزل يكى از علماى بزرگ اين شهر، در چند سال پيش ، از يكى از اهل منبر كه روضه ليلا را مى خواند شنيدم و من در آنجا چيزى شنيدم كه به عمرم نشينيده بودم . گفت : بعد از اينكه حضرت ليلا رفت در آن خيمه و موهايش را پريشان كرد، نذر كرد كه اگر خدا على اكبر را سالم به او برگرداند و در كربلا كشته نشود، از كربلا تا مدينه را ريحان بكارد.
يعنى نذر كرد كه سيصد فرسخ راه را ريحان بكارد!؟ اين را گفت و يك مرتبه زد زير آواز:

نذر على : لئن عادوا و ان رجعوا

 

لازرعن طريق التفت ريحانا .

من نذر كردم كه اگر اينها برگردند راه تفت را ريحان بكارم . اين شعر عربى بيشتر براى من اسباب تعجب شد كه اين شعر از كجا پيدا شده ؟ بعد به دنبال آن رفتم و گشتم ، ديدم اين تفتى كه در اين شعر آمده كربلا نيست ، بلكه تفت سرزمين مربوط به داستان ليلى و مجنون معروف است كه ليلى در آن سرزمين سكونت مى كرده و اين شعر مال مجنون عامرى است براى ليلى ، اين آدم اين شعر را براى ليلا مادر على اكبر و كربلا مى خوانده . تصور كنيد كه اگر يك مسيحى يا يك يهودى يا يك آدم لامذهب آنجا باشد و اين قضايا را بشنود، آيا نخواهد گفت كه تاريخ اينها چه مزخرفاتى دارد؟ آنها كه نمى فهمند كه اين داستان را اين شخص از خودش جعل كرده است ، بلكه مى گويند: العياذ بالله زن هاى اينها چقدر بى شعور بوده اند كه نذر مى كردند از كربلا تا مدينه را ريحان بكارند. اين حرف ها يعنى چه ؟!

 

 اوج تحريف  

از اين بالاتر، (حاجى نورى ) مى گويد: در همان گرما گرم روز عاشورا كه مى دانيد مجال نماز خواندن هم نبود، امام نماز خوف خواند و با عجله هم خواند. حتى دو نفر از اصحاب آمدند و خودشان را سپر قرار دادند كه امام بتواند اين دو ركعت نماز را بخواند، و تا امام دو ركعت نماز را خواندند، اين دو نفر در اثر تيرهاى پياپى كه مى آمد از پا در آمدند: مجالى براى نماز خواندن به اينها نمى دادند، ولى گفته اند در همان وقت امام فرمود: حجله عروسى را بيندازيد، من مى خواهم عروسى قاسم يكى از دخترهايم را در اينجا، لااقل شبيه آن هم كه شده ببينم ، من آرزو دارم ، آرزو را كه نمى شود به گور برد

 

 آثار مخرب تحريف  

تحريف و قلب و بدعت ، آفت بزرگ دين است .تحريف ، چهره و سيما را عوض مى كند، خاصيت اصلى را از ميان مى برد، به جاى هدايت ، ضلالت مى آورد و به جاى تشويق به سوى عمل صالح ، مشوق معصيت و گناه مى شود و به جاى فلاح ، شقاوت مى آورد. تحريف ، از پشت خنجر زدن است ، ضربت غير مستقيم است كه از ضربت مستقيم خطرناك تر است . يهوديان كه قهرمان تحريف در تاريخ جهان اند هميشه ضربت هاى خود را از طريق غير مستقيم وارد كرده اند. على عليه السلام را دوستانه و از طريق تحريف ، بهتر و بيشتر مى شود خراب كرد تا به صورت دشمنانه . قطعا ضرباتى كه از طرف دوستان جاهل على بر على وارد شده ، از ضربان دشمنانش كارى تر و بران تر بوده است .
تحريف ، مبارزه بدون عكس العمل است . تحريف ، مبارزه است با استفاده از نيروى خود موضوع تحريف سبب مى شود كه سيماى شخص به كلى عوض شود، مثلا على عليه السلام به صورت يك پهلوان مهيب بدقيافه سبيل از بناگوش در رفته تجسم پيدا كند، به صورتى در آيد كه هرگز نتوان باور كه اين همان مرد محراب ، خطابه ، حكمت ، قضا و زهد و تقوا و خوف از خداست .

تحريف است كه امام سجاد را در ميان ما به نام بيمار معروف كرده است . تنها در ميان فارسى زبانان اين نام به آن حضرت داده شده ، كار به جايى رسيده كه وقتى مى خواهيم بگوييم فلانى خود را به ضعف و زبونى زده ، مى گوييم خود را امام زين العابدين بيمار كرده است ؛در صورتى كه اين شهرت فقط بدان جهت است كه امام در ايام حادثه عاشورا مريض بوده اند نه اينكه در همه عمر تب لازم داشته و عصا به دست و كمر خم راه مى رفته اند

 

 انحراف در هدف حسينى  

من نمى دانم كه كدام جانى هايى ، جنايت را به شكل ديگرى بر حسين بن على وارد كردند، و آن اينكه هدف حسين بن على را مورد تحريف قرار دادند و همان چرندى را كه مسيحى ها در مورد مسيح گفتند، درباره حسين گفتند كه حسين كشته شد، براى آنكه بار گناه امت را دوش بگيرد، براى اينكه ما گناه كنيم و خيالمان راحت باشد، حسين كشته شد براى اينكه گنهكار تا آن زمان كم بود، بيشتر شود. لذت بعد از اين انحراف چاره اى نبود جز اينكه ما فقط صفحه سياه و تاريك اين حادثه را بخوانيم ، فقط رثاء و مرثيه ببينيم . من نمى گويم آن صفحه تاريك را نبايد ديد، بلكه آن را ديد و خواند.

 


 

نوشته شده توسط سید امید طباطبایی در یکشنبه 1386/11/14

 لينك مطلب     

( دانلود مداحی محرم (حاج محمود) )  ( )

سلام

بر عزاداران حسيني

به مناسبت ماه محرم چند فايل مداحي گذاشتم...

مداح:حاج محمود كريمي

لينك ها مستقيم اند و با راست كليك روي عكس و انتخاب  save target as قادر به دانلود مي باشيد

و فايل ها از نظر جذابيت از  يك ستاره تا چهار ستاره رتبه بندي شده.

جدا مي گم لطفا من رو از دعاي خيرتون محروم نكنيد...

همه ي مريضا به خصوص منو دعا كنيد..

                          

حاج محمود

 

      نام                                              رتبه               حجم               زمان                      دانلود

1.  شباييكه دلا رو غم مي گيره              ****              100             43ثانيه                       دانلود

2. مثه يك كبوترم                                 ***               70                33ثانيه                       دانلود

3. به دلم برات شده                              ***               336              5:24                         دانلود

4. شب تاره بيقراره                                 **               577             4:40                          دانلود

5. شب بلنده                                      ****              145             1:10                          دانلود

6. سلسله عشق و...                           ***              75                33ثانيه                       دانلود

7. از علقمه مي آيد                               ***               167              1:05                         دانلود

8. ابكي عليك يا بنت علي                    ****              555               3:35                         دانلود

9. مانده ام تنها سالار مضطر من              ***               657              5:20                         دانلود

 


 

نوشته شده توسط سید امید طباطبایی در یکشنبه 1386/11/14

 لينك مطلب     

( دانلود )  ( )


 

به مناسبت محرم 3 تا كتاب مذهبي PDF  گذاشتم

دانود كنيد هر چي مي خواهيد هم بگين بزارم

نظر هم فراموش نشه

                                                 

 

        نام                                                حجم                تعداد صفحات             دانلود

40 حديث از امام حسين                          180KB                      41                           

زيارت عاشورا با معني فارسي                  60KB                         5                                   

روايات پند آموز                                       225KB                       7                          

سايت هاي مذهبي                               830 KB                       5                        

 حتما دانلود کنید


 

نوشته شده توسط سید امید طباطبایی در یکشنبه 1386/11/14

 لينك مطلب     

( فضایل و مناقب امام حسین (ع) )  ( )

بسم الله الرحمن الرحیم

امام حسين (ع) در سايه

بسم الله الرحمن الرحیم

امام حسين (ع) در سايه عنايت و تربيت رسول الله (ص)، فصيح‏ترين مرد عرب قرار گرفت.پدرش امير المؤمنين (ع)، كسى كه سخن او پس از پيامبر (ص) بالاتر از كلام مخلوق و پايين‏تر از كلام خالق بود.مادرش فاطمه زهرا (س) كه خود از چشمه نطق و بيان پدرش رسول خدا (ص) سيراب گشته بود.بنابراين جاى شگفتى نيست، كه بگوييم هيچ كس در فصاحت و بلاغت به پايه آن حضرت نمى‏رسيد.خطابه او در روز عاشورا كه مصائب و مشكلات سراسر وجودش را احاطه كرده و غم و اندوه از هر سو وى را در تنگنا قرار مى‏داد، با اين وصف هرگز نلرزيد و اضطراب و پريشانى به خود راه نداد، و اين خود نشانگر آن است كه بيان او فصيح‏تر و سخن او بليغ‏تر از هر كس بوده است، و در اجتماع مردم كوفه با دلى قوى و قلبى ثابت و بيانى گويا به سخن پرداخت، چنان كه گويى بيانش چون سيلى است خروشان كه دشمن را از پا در مى‏آورد.سخنى كه در بلاغت و رسايى كلام تا آن زمان هرگز شنيده نشده و بعدا نيز شنيده نخواهد شد.تا آنجا كه دشمن او با شنيدن سخنان كوبنده او مردم را از اين امر بازداشت و گفت: واى بر شما .او فرزند همان پدر است.به خدا قسم، چنانچه يك بار ديگر بدين ترتيب براى شما سخن بگويد، هرگز قادر به آزار و يا محاصره او نخواهيد بود.

قهرمان مبارزه با ظلم و ستم

امام حسين (ع) تنها قهرمانى است كه در مبارزه با ستم و مقاومت در برابر ظلم و آسان شمردن مرگ در راه حق و عزت و شرافت انسانى گوى سبقت را از ديگران ربوده است، و درباره او ضرب المثلها ساخته و در ياد او قهرمانانى به وجود آمده است.در بزرگى و بلندى مقام والاى او، كتابها طبع و نشر شده و خطابه‏ها ايراد گرديده و اشعار بسيارى سروده‏اند.

او بزرگ مردى است كه هر فرد آزاده‏اى كه داراى همتى بلند باشد و در هر عصر و زمان بخواهد در برابر ظلم و بيدادگرى ايستادگى كند شايسته است كه از آن حضرت پيروى نمايد و در مكتب وى درس زندگى بياموزد، و آن كس كه از ذلت و خوارى گريزان و پذيراى ظلم و ستم نيست مى‏بايست در جاده آن حضرت گام سپارد.

فداكارى و از خود گذشتگى امام حسين (ع) چنان بود كه عقول را به حيرت واداشت و دلها را به دهشت انداخت و نفوس بشرى را از خود بى خود ساخت و قلبها را اسير خود كرد.

كدام قهرمانى را مى‏شناسيد كه در بزرگى و بلندى مقام و در مبارزه با ستم اين گونه در برابر ظلم بايستد و هرگز سستى به خود راه ندهد.كدام بزرگ‏مردى را سراغ داريد كه اين چنين عقول و ارواح و قلوب جهانيان را مسخر خود سازد.در ميان ملل جهان هرگز همانند او و حتى مشابه اين پيشواى بزرگ ديده نشده است.

چنان كه مى‏بينيم، در قرنهاى عديده و نسلهاى متوالى عظمت امام حسين بن على (ع) جهانيان را به شگفتى و حيرت واداشته، تا آنجا كه نداى الهى او همچنان جاويد و سرمدى باقى مانده است.او كه به تاريخ مبارزه و جهاد مردان حق جلوه ابدى و شكوه جاودانى بخشيد، از بيعت با يزيد بن معاويه امتناع ورزيد، بدين علت كه وى را مردى ميگسار و سرگرم كنيزان و رامشگران و بازى با ميمونها مى‏دانست و امام معتقد بود كسى كه به كفر و الحاد تظاهر كند و دين را مورد تحقير و تمسخر قرار دهد، هرگز شايسته حكومت بر مسلمانان نخواهد بود.چنان كه به مروان بن حكم مى‏فرمايد: زمانى كه امت اسلامى به اين مصيبت گرفتار آيد و مردى چون يزيد حكومت مسلمين را در دست گيرد با اسلام بايد خداحافظى كرد، و در جاى ديگر به برادر خود محمد بن حنفيه مى‏گويد:

به خدا سوگند، چنانچه در تمام جهان براى من هيچ گونه جايگاه و پناهگاهى وجود نداشت، باز هم اعلام مى‏كردم كه زير بار بيعت با يزيد بن معاويه نخواهم رفت.

ذكر اين نكته لازم است كه آن حضرت، موقعى اين سخن را بيان داشت كه اگر با يزيد بيعت مى‏كرد، امكانات فراوان و لذايذ بى‏شمارى در اختيارش قرار مى‏دادند و به تعظيم و تكريم وى مى‏پرداختند.ايادى حكومت وى را گرامى مى‏داشتند و هرگز با اراده و فرمان او مخالفت نمى‏كردند، و اين، بدان جهت بود كه يزيد، به مقام و منزلت او در ميان مسلمين به خوبى آگاه بود.از يك سو از مخالفت با او به شدت در هراس بود، و از سوى ديگر هشدار معاويه كه قبلا به فرزند خود يزيد درباره امام حسين (ع) داده و وى را از مخالفت با امام بر حذر داشته بود، او را نگران مى‏ساخت.

امام حسين بن على (ع) كه بر تمام علايق و لذايذ حيات پانهاده و هدفش مبارزه با ظلم بود، از اين امر امتناع ورزيد و زير بار بيعت با يزيد نرفت و فرمود:

ما اهل بيت پيامبر و منبع وحى و رسالت هستيم و خاندان ما مركز رفت و آمد فرشتگان است .خداوند ما را در آفرينش بر ديگران مقدم داشت، و ختم نبوت را در خانواده ما قرار داد .در حالى كه يزيد مردى فاسق و شرابخوار و قاتل است، و هرگز كسى همانند من با يك چنين فردى بيعت نخواهد كرد.

بدين ترتيب امام حسين (ع) با خانواده، همسر و فرزندان خود از مدينه خارج گشت و راه اصلى را در پيش گرفت.اهل بيت آن حضرت به وى گفتند، بهتر است از راه ديگرى حركت كنيد تا از دستيابى ديگران مصون باشيد.امام (ع) از اين امر خوددارى كرد.بزرگوارى او بالاتر از اين بود كه ناتوانى و هراسى از خود نشان دهد.پس در پاسخ آنها گفت: به خدا قسم، هرگز از راه اصلى خارج نخواهم شد، تا آنچه را كه اراده خداوندى است انجام گيرد.

زمانى كه حر بن يزيد رياحى در برابر امام حسين (ع) ايستاد و گفت: من به تو هشدار مى‏دهم، چنانچه جنگ را آغاز كنى، ما نيز مبارزه خواهيم كرد، و جان خود را از دست خواهى داد، آن حضرت قاطعانه پاسخ مى‏دهد و به وى خاطر نشان مى‏سازد كه مرگ در راه حق و رسيدن به عزت و شرف از هر چيز آسان‏تر است، و ادامه داده به وى مى‏گويد: تو مرا به مرگ تهديد مى‏كنى.آيا كار شما بدينجا كشيده كه به كشتن من اقدام كنيد؟

باز هم مى‏گويم پاسخ من همان است كه برادر اوس گفته است.به اين ترتيب كه وى تصميم گرفت به يارى رسول الله ص برود.در اين اثنا پسر عمويش وى را از كشته شدن بيم داد و گفت: به كجا مى‏روى؟ تو در اين راه كشته خواهى شد.پس در پاسخ پسر عموى خود اشعارى به اين شرح گفت:

سامضى و ما بالموت عار على الفتى

اذا ما نوى حقا و جاهد مسلما

اقدم نفسي لا اريد بقاءها

لتلقى خميسا في الوغى و عرمرما

فان عشت لم اندم و ان مت لم الم

كفى بك ذلا ان تعيش فترغما

به من مى‏گوييد، مرو، اما خواهم رفت.مى‏گوييد كشته مى‏شوم.مگر مردن براى يك جوانمرد ننگ است؟ مردن آن وقت ننگ است كه هدف انسان پست باشد و بخواهد براى آقايى و رياست كشته بشود كه مى‏گويند به هدفش نرسيد.اما براى آن كسى كه به منظور اعلاى كلمه حق و در راه حق كشته مى‏شود كه ننگ نيست.زيرا در راهى قدم برمى‏دارد كه صالحين و بندگان شايسته خدا قدم برداشته‏اند.پس چون در راهى قدم برمى‏دارد كه با يك آدم هلاك شده بدبخت و گناهكار مانند يزيد مخالفت مى‏كند بگذار كشته بشود.

من جان خود را فدا مى‏كنم و هرگز بقاى آن را خواستار نيستم، و به زودى در ميدان جنگ شركت خواهم كرد.شما مى‏گوييد كشته مى‏شوم يكى از اين دو حال بيشتر نيست، يا زنده مى‏مانم يا كشته مى‏شوم.چنانچه زنده ماندم پشيمان نيستم و كسى نمى‏گويد، تو چرا زنده ماندى.و اگر در اين راه كشته بشوم، احدى در دنيا مرا ملامت نخواهد كرد، اگر بداند كه در چه راهى رفته‏ام.در حالى كه براى بدبختى و ذلت تو كافى است كه زندگى بكنى اما دماغت را به خاك بمالند.

حسين بن على (ع) فرمود: با صراحت مى‏گويم.وحشت و ترس از مرگ براى من هرگز معنى و مفهومى ندارد و به خاطر پايدار ماندن مبانى شرف و فضيلت و پيروز گرداندن حق و عدل چيزى را آسان‏تر از مرگ نمى‏يابم.

مرگ در راه عزت و شرف را حيات جاويد مى‏بينم و زندگى با ذلت و خوارى چيزى جز مرگ نخواهد بود.

و باز ادامه داده مى‏گويد: آن كس كه مرا از كشته شدن بيم مى‏دهد چه خطا و اشتباه بزرگى مرتكب شده و چه گمان نابجايى دارد.شرافت و عزت و همت من بالاتر از آن است كه با ترس و وحشت از مرگ تن به ذلت و خوارى دهم، و خود را از ميدان مبارزه با ظلم و ستم دور سازم .و باز بدانها خاطر نشان مى‏سازد كه بالاترين اقدامى كه مى‏توانيد انجام دهيد كشتن من است، و من مى‏گويم، مرگ در راه خدا چه گوارا و شيرين است، اما نابودى مجد و بزرگوارى و عزت من، براى شما هرگز امكان پذير نخواهد بود.پس بدين ترتيب مرا از كشته شدن چه باك؟

او كسى است كه مى‏فرمايد: «موت في عز خير من حياة فى ذل»

مردن با عزت و شرافت از زندگى با ذلت به مراتب بهتر است.

از شعارهاى روز عاشوراى امام حسين (ع) در واقعه كربلا يكى اين است:

الموت خير من ركوب العار

و العار اولى من دخول النار

و الله من هذا و ذا جارى

مرگ بهتر از ننگ و ننگ نيز به مراتب بهتر از آتش است، خداوند بر هر يك از اين دو ناظر خواهد بود.

و آنگاه كه در كربلا وى را از هر طرف به محاصره درآورده و به او پيشنهاد مى‏كنند كه تسليم حكومت شود و بيعت با يزيد را گردن نهد.وى با تندى مى‏گويد: به خدا قسم كه من هرگز بيعت با يزيد را نمى‏پذيرم.من هرگز نه دست ذلت به شما مى‏دهم و نه مانند بردگان فرار مى‏كنم.

آرى اين حسين بن على است كه مرگ را بر زندگى با ذلت ترجيح مى‏دهد، و براى رهايى از ننگ كشته شدن را انتخاب مى‏كند.او در مقابل لشگر دشمن مى‏ايستد و فرياد مى‏زند اين زنازاده پسر زنا زاده (عبيد الله زياد) مرا بر سر دوراهى نگاه داشته است.مرگ يا ذلت.آيا من تن به ذلت بدهم؟ هيهات كه ما زير بار ذلت برويم! هرگز من تن به خوارى نمى‏دهم.خدا و رسول و كسانى كه در دامانهاى پاكيزه تربيت يافته‏اند، پستى را نمى‏پسندند.دور باد ذلت از كسانى كه صاحب روح منيع و بينى غيرتمندند.ما هرگز بندگى فرومايگان را بر قتلگاه كريمان و رادمردان اختيار نمى‏كنيم و مرجح نمى‏داريم.

امام حسين (ع) با فداكارى و جانبازى به سوى مرگ مى‏رود.فرزندان و كودكان و خانواده خود را همراه مى‏برد، تا با جانبازى و وفادارى به عهد خود از دين جدش با آغوشى باز و روحى بخشنده و گذشت و بى آنكه كمترين ترديدى به خود راه دهد، پاسدارى و نگهبانى كند.و چنان كه گويى سخنش از دل برمى‏خيزد در برابر دشمن مى‏ايستد و مى‏گويد:

ان كان دين محمد لم يستقم

الا بنفسى فيا سيوف خذينى

چنانچه دين محمد ص جز با كشتن من پايدار نمى‏ماند، پس اى شمشيرها بر فرق من فرود آييد .

مداينى مى‏گويد: موقعى كه امام حسن (ع) با معاويه پيمان صلح را امضا كرد.امام حسين (ع) رو كرد به او و گفت: اين قرار داد براى من سخت ناگوار است.بهتر آن بود كه همان روش پدرم على (ع) را به اجرا در مى‏آوردى.تا آنجا كه برادرم به ناچار به اين امر تن در داد .و صلح با معاويه را پذيرفت.و من هرگز خوشنود نبوده و همانند كسى كه بينى او را ببرند و او درد و رنج را تحمل كند، از برادر خود اطاعت و پيروى كردم و از جان و دل پذيرفتم .ابن ابى الحديد مى‏نويسد:

سرور آزادگان و قهرمان مبارزه با ظلم و ستم و تنها كسى كه درس بزرگوارى و علو همت به همه انسانها بياموخت، و در برابر زندگى توأم با ذلت، مرگ در سايه شمشير را انتخاب كرد، ابو عبد الله حسين بن على بن ابى طالب (ع) بود.هر چند كه به وى پيشنهاد كردند و گفتند كه خود و يارانش در امان خواهند بود.اما او زير بار اين ذلت نرفت و ننگ را از خود دور ساخت.او با اينكه به خوبى مى‏دانست كه ابن زياد وى را نخواهد كشت.با اين وصف بكوشيد تا از ديدار با ابن زياد، همراه با خوارى به شدت دورى جويد.و اين تنها حسين بن على (ع) بود كه زير بار ستم نرفت و مرگ را برگزيد.و من از يحيى بن زيد علوى بصرى كه خود عالمى وارسته بود شنيدم كه مى‏گفت: اشعار ابى تمام كه گويند درباره محمد بن حميد طائى سروده بايستى اذعان كرد كه حسين بن على (ع) را در نظر داشته است:

و قد كان فوت الموت سهلا فرده

اليه الحفاظ المر و الخلق الوعر

و نفس تعاف الضيم حتى كأنه

هو الكفر يوم الروع او دونه الكفر

فأثبت في مستنقع الموت رجله

و قال لها من تحت اخمصك الحشر

تردى ثياب الموت حمرا فما اتى

لها الليل الا و هي من سند س خضر

ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه نيز آورده است:

كدام قهرمانى را مى‏شناسيد كه همانند حسين بن على (ع) اين گونه از خود شجاعت و شهامت نشان داده باشد.چنان كه درباره‏اش گفته‏اند، در واقعه كربلا آنگاه كه همه برادران و فرزندان و ياران خود را از دست داد، با اين وصف چون شير مى‏غريد و سواران نامى را به خاك هلاكت مى‏انداخت.كدام قهرمانى را مى‏شناسيد كه اندكى زير بار ستم نرفته باشد و همانند او در برابر ستمگران تسليم نگردد.و با اينكه به وى امان دادند، باز هم جهت نابودى ستم و ستمگران در ميدان نبرد بر دشمن بتازد.فرزندان و برادران و ياران خود را در اين راه فدا كند، و سرانجام خود نيز به شهادت برسد.

حسين بن على (ع) بزرگ مردى است كه بايد قوم عرب وى را پيشواى خود قرار دهند و همه كس درس شهامت و مبارزه با ظلم را از آن حضرت بياموزند.

شجاعت امام حسين (ع)

اما درباره شجاعت و دليرى امام حسين (ع) همين بس كه نه تنها تا كنون نظير آن از هيچ سردار جنگى و هيچ قائد و پيشوايى ديده نشده بلكه در آينده و الى الابد نيز ديده نخواهد شد.

او كسى بود كه در ميدان نبرد همچنان با پايدارى و استقامت به مبارزه پرداخت و در نبردى عظيم با ظلم و كفر و تحمل رنج و ناراحتى بسيار دشمن را نابود ساخت و سرانجام خود نيز به شهادت رسيد.برخى از راويان درباره او گفته‏اند: در بلندى مقام و شخصيت انسانى در هيچ دوره و زمانى مانند حسين بن على (ع) ديده نشده است.وى با اينكه فرزندان و خاندان و يارانش به شهادت رسيده و از هر سو درمانده گشته بود، با اين وصف خود با قلبى استوار و روحى قوى و شهامتى بى نظير جنگ را ادامه مى‏داد.به خدا قسم هرگز در گذشته و حال همانند او ديده نشده است.

هر چه افراد دشمن وى را محاصره مى‏كردند و كار را بر او سخت‏تر مى‏ساختند، او نيز با شمشير بران خود از چپ و راست به آنان هجوم مى‏برد و بر قلب دشمن مى‏تاخت، چنان كه گويى همه آنها چون گوسفندانى از برابر آن حضرت مى‏گريختند او بر صفوف دشمن حمله مى‏برد، و آنها نيز همچون دسته‏هاى ملخ به اطراف ميدان نبرد مى‏گريختند.

او بود كه در لحظات پايان جنگ در حالى كه سراسر بدنش مجروح گشته و از اسب بر زمين افتاده بود، باز هم با پاى پياده همچون سوارى شجاع نبرد را ادامه و افراد دشمن را به شدت در فشار و سختى قرار داد و پهلوانان را ناتوان ساخت.در اين اثنا رو كرد به سپاه دشمن و گفت: آيا اين همه جمعيت سزاوار است كه بر يك نفر حمله بريد؟

اوست كه در لحظات بين مرگ و زندگى، چنان بيم و هراسى در ميان پهلوانان انداخت، و آنگاه كه خولى، تصميم گرفت كه سر مبارك آن حضرت را از تن جدا سازد، ترس و وحشت وى را فرا گرفت و لرزه بر اندامش افتاد و ضعف و ناتوانى بر وجودش مستولى شد.

شاعر معروف، سيد حيدر حلى درباره او چنين مى‏گويد:

عفيرا متى عاينته الكماة

يحتطف الرعب الوانها

فما اجلت الحرب عن مثله

قتيلا يجبن شجعانها

امام حسين (ع) تنها كسى است كه هرگونه رنج و مصيبت را با شكيبايى و صبر تحمل كرد و در برابر نيزه‏ها و شمشيرها و خنجرها بايستاد.زره آن حضرت از شدت پرتاب تيرها همچون پوست خار پشت گشته بود، تا آنجا كه گويند يكصد و بيست نيزه بر لباس آن حضرت وجود داشت و بر بدن مطهرش سى و سه تير و سى و چهار زخم در اثر ضربت شمشير ديده مى‏شد

حسين (ع ) بابى از بهشت

رسـول گـرامى اسلامى (ص ) فرمود: به وسيله من آگاه شديد, با على راه يافتيد وهدايت شديد, نيكى ها به واسطه حسن به شما عطا شد, ولى سعادت وشقاوت شما با حسين است آگاه باشيد كه حسين يكى از درهاى بهشت است , هر كس با او دشمنى كنـد, خدابوى بهشت را بر او حرام مى كند ((1)) .

ديباچه

يـكـى از جمله آرمانها و وظايف برنامه هاى برون مرزى , توجيه و تبيين صحيح ابهامات و شبهاتى است كه به علل گوناگون , همچون عدم آشنايى با موازين دين مبين اسلام و دسترسى نداشتن به مـنـابـع و مـراجـع مـطمئن و يا به تزوير ونيرنگ دشمنان كژانديش اسلام , بر دل جان مخاطبان آنسوى مرزها سايه افكنده است .
زدودن زنـگـار بـى خـبـرى , از آيينه دل اسلام جويان و انعكاس نورتابان شريعت محمدى و تشيع عـلـوى , مـستلزم آن است كه در گام نخست با عنايت به كثرت مخاطبان اهل سنت , انديشه ها و ديدگاههاى ايشان در ارتباط با اعتقادات شيعه را طرحى جامع بريزيم و پيوند برادرى را محكم تر نماييم .
در اين راستا بر آن شديم تا به تدوين مجموعه هايى مناسب دست يازيم و در دسترس برنامه سازان محترم قرار دهيم .
بديهى است مطرح نمودن اين گونه مباحث , جدا از فوايد برون مرزى , براى مخاطبان داخلى , اعم از شيعه و سنى نيزجذاب و سودمند خواهد بود.
مـجـمـوعه حاضر با عنوان ((امام حسين (ع ) و عاشورا از ديدگاه اهل سنت )) گامى است در اين راه , اميد آنكه مقبول درگاه احديت واقع شود.
در پـايـان از زحـمـات حجة الاسلام محمدرضا جباران كه اين مجموعه با تلاش و كوشش ايشان , تدوين گرديد تشكرمى كنيم .
نيز بجاست از راهنمايى ها و رهنمودهاى استاد راهنماى مجموعه جناب حجة الاسلام و المسلمين محامى تشكر وقدردانى نماييم .
مركز پژوهشهاى اسلامى صدا و سيما.
گروه معارف .

پيشگفتار

الگو سازى روشى است كه مكاتب الهى در كنار مجموعه احكام متعالى و نظامهاى قانونى پيشرفته بـه آن تـوجـه داشـتـه انـد در اين مكاتب , انسان كامل تنها يك نظريه نيست , بلكه تحققى عينى و نـمـونـه هـايـى واقعى دارد كه نوع بشر مى تواند با پيروى از آنها خود را به كمال مقصود, نزديك و نزديك تر سازد.
امـامـان مـعـصـوم بـرجسته ترين الگوهايى هستند كه اسلام به عنوان تحقق كامل احكام خود به مردم معرفى كرده است در تعريفى كوتاه مى توان گفت آن بزرگواران , قرآن هاى مجسمى بودند كه در ميان مردم زيستند و صراط مستقيم را به انسان نمودند.
در ايـن مـيان حضرت ابا عبداللّه الحسين (ص ) به لحاظ موقعيت ويژه و وظيفه خاصى كه شرايط ويژه زمانى براى آن حضرت مقرر مى داشت از نوع ويژگى برخوردار است .
امـام حـسـيـن (ص ) نـه تـنـها الگوى انسان هاى وارسته و نمونه كامل يك انسان الهى است , بلكه سـمـبـل مقاومت نسل هاى ستمديده در مقابل موج بيداد ستمگران و نماد ايثار و فداكارى در راه احياى حق واعلاى كلمة اللّه است , چنان كه امروز نام و نشانه مقاومت و ياد او رمز ايستادگى است .
واقـعـه عاشورا, هر چند از آن جهت كه به دشمنان آن حضرت مربوط مى شود بزرگترين جنايت ونـهـايـت رذالـت و حضيض روح انسانى است , ولى از آن جهت كه به آن حضرت و يارانش مربوط مى شود,اوج فضيلت و بزرگوارى و نمايش عالى ترين فضايل انسانى است .
كـسـانـى كـه بـه دنـبـال تـربـيـت روح و پـرورش فـضايل انسانى هستند, بدون شك مى توانند بهترين معيارهاى انسانيت را در روش و منش آن حضرت بدست آورند.
در ايـن نـوشـتـار بـر آنيم تا با گذرى كوتاه بر زندگى آن بزرگ انسان الهى , و نظرى به زواياى زندگى آن حضرت , به ويژه در جريان نهضت آسمانيش خود و خوانندگان را پرتوى فراهم آوريم كه روشنايى بخش راه طولانى مقصد باشد كه :.
ان الحسين مصباح الهدى و سفينة النجاة .
نكات قابل توجه در اين مقاله به اين قرار است :.
نـظـر بـه اينكه اين مقاله به منظور استفاده در برنامه هاى راديويى تهيه شده است , مطالب آن به صـورت قسمت هاى كوتاه و مجزا با عناوين و سرفصل هاى مستقل ارائه گرديده است و از آنجا كه بـراى شـنـونـدگان مقيم خارج كشور استفاده خواهد شد, تمام مطالب از كتب معتبر اهل سنت اسـتـخـراج شده و محل نقل هر واقعه در كتاب هاى مورد استناد, با ذكر جلد و صفحه تعيين و در پايان جزوه نيز مشخصات هر كتاب ,از قبيل ناشر و تاريخ نشر بيان شده است .
كتبى كه در اين نوشتار و مورد استفاده قرار گرفته , همگى از كتب معتبر و از نويسندگان مورد اعـتـمـاداهـل سنت مى باشند, بعضى از اين نويسندگان در تعصب به پايه اى رسيده اند كه تا حد امكان از نقل فضايل اهل بيت (ص ) خوددارى مى كنند و آنچه را نيز به ناچار نقل مى كنند با تحليل و توضيح به غيروجه صحيح معنى مى كنند.
عـلـى رغـم اينكه اين نويسندگان به لحاظ اعتقادات خاص تلاش كرده اند تا آنجا كه ممكن است واقـعـه عاشورا و نهضت كربلا را معمولى و فاجعه قتل حضرت ابا عبداللّه الحسين (ص ) را كمرنگ جـلـوه دهـنـد وبـر خلاف روش خود در نقل وقايع تاريخى , اين قسمت از تاريخ را به اختصار نقل كرده اند, ولى نتوانسته اند موجى را كه از تذكر اين واقعه ايجاد مى شود كنترل كنند.
مـا تلاش كرده ايم تا آنجا كه ممكن است متن تاريخ را بدون هيچ كاستى و عارى از هر افزوده نقل كـنـيـم و در حـد امـكـان از اظـهـار نـظـر خوددارى كرده , برداشت و نظريه پردازى را به عهده خوانندگان و شنوندگان بگذاريم .
در پاره اى از موارد كه گريزى از اظهار نظر نيافتيم , تحليل ها و نظرهاى شخصى را از متن تاريخ جداكرده ايم تا موجب اشتباه نشود و احيانا به كتاب هاى مورد استناد نسبت داده نشوند.
امـيـد كه آنچه در ادامه مى آيد, مقبول طبع اهل نظر قرار گيرد و گامى باشد هرچند كوتاه , در راه بازخوانى اين حادثه عظيم تاريخ اسلام .
مــرا از جوهــر غـم آفـريـدند.
تــو را از ابــر, نـم نـم آفريـدنـد.
براى گريه درسوگ حسين است .
اگــر مـــاه محـــرم آفـريـدنـد.
گروه معارف .
مركز پژوهشهاى اسلامى صدا و سيما.

فصل اول : شخصيت و فضايل امام حسين (ع ) ـ مولد و ميلاد

حـسـيـن بن على (ص ) در مدينه منوره در سال چهارم هجرى در روز سه شنبه , سوم ماه شعبان ياپنجشنبه پنجم همان ماه متولد شد بعضى از مورخان تولد آن حضرت را روز آخر ربيع الاول سال سـوم هـجرى دانسته و بعضى ديگر گفته اند در پنجم جمادى الاول سال سوم يا چهارم هجرت به دنيا آمده است بنابراين درباره تولد آن حضرت چند قول وجود دارد, ولى قول مشهور اين است كه ايشان در روزسوم شعبان سال چهارم هجرت به دنيا آمده است .
هـنـگـامـى كه آن حضرت متولد شد او را نزد جد بزرگوارش رسول خدا(ص ) آوردند آن حضرت باديدن او سخت مسرور شد و در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت و روز هفتم تـولدش گوسفندى براى او عقيقه كرد و به مادرش فرمود: ((سرش را بتراشيد و به وزن موهايش نقره صدقه دهيد)).
آن حـضـرت شش سال و چند ماه با جد بزرگوارش رسول خدا(ص ) و پس از آن بيست و نه سال ويـازده مـاه بـا پدرش اميرالمؤمنين (ص ) و پس از آن حدود ده سال با برادرش امام حسن (ص ) و حـدود ده سـال پـس از شـهـادت امـام حسن (ص ) زندگى كرد مدتى كه آن حضرت پس از امام حسن (ص ) زندگى كرده است , مدت امامت او محسوب مى شود.
كـنـيـه امـام حسين (ع ) ((ابوعبداللّه )) بود لقب هاى فراوانى به آن حضرت داده اند و از جمله پس ازشـهـادت , ايشان را ((سيدالشهدا)) خواندند چنان كه مى دانيم تا پيش از آن , لقب سيدالشهدا بر حـمزه ,عموى پيامبر اطلاق مى شد و پس از شهادت سبط گرامى رسول اللّه , آن حضرت را به اين لقب خواندند.

نامگذارى توسط پيامبر (ص )

در روايـات آمـده اسـت كـه نـامگذارى آن حضرت و برادر بزرگوارش به حسين و حسن , توسط شـخـص پـيامبر اكرم صورت گرفته است و تصريح شده است كه اين نامگذارى به دستور خداوند متعال بوده است .
از عـلى بن ابيطالب نقل كرده اند كه فرمود: آن گاه كه حسن به دنيا آمد نام عمويم ((حمزه )) را بـر او نهادم و آن گاه كه حسين متولد گشت نام عموى ديگرم ((جعفر)) را بر او گذاشتم روزى رسول خدا(ص ) مرافراخواند و فرمود: من مامور شده ام كه نام آن دو را تغيير دهم , از اين پس آنان را حسن وحسين بخوانيد ((2)).
در روايـات ديـگـر آمـده اسـت كـه پـيـامـبر اكرم (ص ) فرمود: حسن و حسين را به نام فرزندان هـارون نـامـيدم , او فرزندانش را ((شبر)) و ((شبير)) ناميد و من فرزندانم را به همان نام (به لفظ عربى ) حسن وحسين ناميدم ((3)).

خبر از شهادت در هنگام تولد

اسـمـا بـنـت عـمـيس مى گويد: وقتى امام حسين (ص ) متولد شد, رسول خدا(ص ) آمد فرمود: اسما!پسرم را بياور من كودك را در پارچه سفيدى پيچيدم و به حضرت دادم .
حـضـرت در گـوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت , بعد در حالى كه او را در دامن خودگذاشته بود, گريست .
گفتم : پدر و مادرم فدايت چرا گريه مى كنى ؟ .
فرمود: براى اين پسرم .
گفتم : او در همين ساعت متولد شده و تو برايش گريه مى كنى ؟ .
فرمود: آرى اى اسما! گروه سركشى او را مى كشند, خدا شفاعتم را نصيبشان نكند.
بعد فرمود: اين خبر را به فاطمه نرسان كه تازه فرزندش به دنيا آمده
((4)) .
روزى ام الـفـضـل هـمـسـر عـبـاس عـمـوى پـيـامـبـر, خدمت آن حضرت رسيد و عرض كرد: ((يـارسول اللّه (ص ) من امشب خواب بدى ديدم , ديدم گويا قطعه اى از بدن مبارك شما جدا شده در دامن من افتاد.
فـرمـود: خـيـر اسـت , فاطمه پسرى مى آورد كه تو او را پرورش خواهى داد خدمت پيامبر رسيدم وكـودك را در دامـنـش نـهـادم و چند لحظه از آن حضرت چشم برداشتم , وقتى دوباره نگاهش كردم , ديدم اشك از چشمانش سرازير است .
گفتم : پدر و مادرم فدايت يا رسول اللّه چرا گريه مى كنى ؟ .
فرمود: هم اكنون جبرئيل آمد و به من خبر داد كه امت من اين پسرم را مى كشند))
((5)) .
هـنگامى كه اميرالمؤمنين (ص ) به طرف صفين مى رفت در راه از كربلا گذشت در آن جا توقفى كـرد وچـنـان گـريست كه زمين را از اشك خيس كرد آنگاه فرمود: ((روزى خدمت رسول خدا رسـيـدم ديـدم حـضـرت گـريه مى كند, گفتم : پدر و ماردم فدايت يا رسول اللّه (ص ) چرا گريه مى كنى ؟ .
فـرمـود: هـم اكـنـون جبرئيل اين جا بود, او به من خبر داد كه پسرم حسين در كنار شط فرات در زمـيـنـى به نام كربلا كشته خواهدشد و مشتى از خاك آنجا را برايم آورد تا ببويم و من نتوانستم از گريه خوددارى كنم .
و هـمـان جـا بـود كه اميرالمؤمنين (ص ) فرمود: اين جاست اقامتگاه و بارانداز ايشان , اين جاست كـه خونشان را مى ريزند, گروهى از آل محمد در اين صحرا كشته مى شوند كه زمين و آسمان به حالشان گريه خواهد كرد
((6)) .

شباهت با رسول خدا(ص )

در اخـبـار فـراوان آمده است كه آن حضرت شبيه ترين فرد به رسول اللّه (ص ) بود اصحاب پيامبر بارهااين نكته را در مورد سيرت و صورت امام حسين (ع ) يادآورد شده اند, مخصوصا يادآور شده اند كـه قـامـت ايـشـان بـسيار شبيه به پيامبر بود, به طورى كه هر كس قامت آن حضرت را مشاهده مى كرد به ياد رسول خدا مى افتاد ((7)) .
عـاصـم بـن كليب از پدرش نقل كرده است كه شبى رسول خدا را در خواب ديدم و خواب خود را براى ابن عباس نقل كردم [تا ببينم كه آيا خواب من درست بوده است يا خير] او گفت : آيا هنگامى كـه پـيامبررا ديدى به ياد حسين بن على نيفتادى ؟
گفتم : آرى ! به خدا قسم هنگامى كه رسول خـدا قـدم برمى داشت و راه مى رفت , كاملا به حسين بن على شباهت داشت ابن عباس گفت : ما همواره او را به پيامبر شبيه مى دانستيم .
انـس بـن مـالـك مـى گويد: نزد عبيداللّه بن زياد بودم كه سر حسين بن على را در يك تشت به مـجلس آوردند ابن زياد با چوبى به بينى و صورت آن حضرت اشاره كرد و گفت : من چهره اى به ايـن نـيـكـويـى نديده ام گفتم : اى ابن زياد! مگر نمى دانى كه حسين بن على شبيه ترين مردم به رسول خدا بود
((8)) .

علاقه رسول خدا(ص ) به امام حسين (ع )

يكى از زيباترين و برجسته ترين نكات زندگى امام حسين , توجه شديد و علاقه بى نظير پيامبراكرم بـه ايشان و برادر بزرگوارش امام حسن (ع ) است اين نكته آن چنان آشكار و نمايان بود كه صفات زيـادى ازكـتـب تـاريـخ و حديث را به خود اختصاص داده است در اين جا گوشه اى اندك از اين مطالب رايادآور مى شويم .

دوستى با حسين

رسـول گرامى اسلام (ص ) به مهمانى دعوت شده بود با گروهى از اصحاب به ميهمانى مى رفت درراه امام حسين (ص ) را ديد كه در كوچه بازى مى كند, پيش رفت تا او را بگيرد, ولى او كودكانه گريخت وهر چه حضرت به دنبال او رفت , او به سوى ديگرى جست و آن حضرت همچنان خنده كـنـان او را دنـبـال مـى كرد تا او را گرفت آن گاه دستى بر پس گردن و دستى در زير چانه او گرفته دهان بر دهانش گذاشت واو را بوسيد.
و بـعد فرمود: حسين از من است و من از حسينم , خدا دوست بدارد كسى را كه حسين را دوست دارد
((9)) .
زيـد بـن حـارثـه نقل مى كند: مى خواستم براى انجام كارى خدمت رسول خدا(ص ) برسم شبانه بـه مـنـزل آن حـضـرت رفتم و درب خانه را كوبيدم پيامبر در حالى كه چيزى در زير عباى خود داشـت , بـيـرون آمد پس از آن كه كارم تمام شد, پرسيدم : اى رسول خدا! چه همراه دارى ؟
عباى خـويـش را بـه كـنـار زد وحـسن و حسين را كه در برگرفته بود به من نشان داد و فرمود: اينان فرزندان من و فرزندان دختر من هستندآن گاه رو به آسمان كرد و فرمود:.
اللهم انك تعلم انى احبهما فاحبهما و احب من يحبهما.
خدايا! تو مى دانى كه من اين دو را دوست دارم , پس آنها را دوست بدار و دوست بدارهر كس آن دو را دوست بدارد
((10)) .
سـلـمـان فـارسـى نـيز از پيامبر اكرم در خصوص امام حسين و امام حسين روايت كرده است كه فرمود:.
من احبهما احببته و من احببته احبه اللّه و من احبه اللّه ادخله جنات النعيم , و من ابغضهما اوبغى عليهما ابغضته و من ابغضته ابغضه اللّه و من ابغضه اللّه ادخله نار جهنم و له عذاب مقيم .
هـر كس فرزندانم حسن و حسين را دوست بدارد, من او را دوست دارم و هر كس من اورا دوست بـدارم , خـداونـد او را دوست دارد و هر كس خدا او را دوست بدارد به بهشت هاى پر از نعمت وارد خواهد شد اما هر كس آن دو را دشمن بدارد و بر آنها ستم روادارد, من او را دشمن خواهم داشت و هر كس من او را دشمن دارم , خداوند او را دشمن دارد و به آتش جهنم در افكند و در عذاب پايدار بماند
((11)) .
ايـن عـلاقـه و عنايت ويژه پيامبر اكرم (ص ) به امام حسين (ع ) و اهل بيت (ع ) را صرفا نمى توان به يك رابطه عاطفى و علاقه خويشاوندى حمل كرد مضامين رواياتى كه در كتب فريقين فراوان نقل شـده اسـت , نـشـان مى دهد كه رسول خدا(ص ) با اطلاع و آگاهى از مسير آينده جامعه اسلامى , مـى خـواستندبدين وسيله راه حق و باطل را به روشنى از يكديگر تفكيك و متمايز سازند در واقع پـيـامـبـر اكرم با اين سخنان گويا همه دشمنى ها و كينه توزى هايى را كه در آينده بر ضد خاندان نبوت انجام خواهد شد, براى حق پويان و حقيقت طلبان پيش گويى مى كردند شايد از اين روست كـه در روايـات ديگر, رسول خداصريحا از جنگ و پيكار بااهل بيت ياد كرده است و جنگ باايشان را همچون جنگ با خودش دانسته است .
دانـشـمـندان برجسته اهل سنت از زيد بن ارقم و ابوهريره و ديگران روايت كرده اند كه پيامبر در هـنـگام فوت , آن گاه كه در بستر بيمارى افتاده بود, رو به على و فاطمه و حسن و حسين كرد و فـرمـود: ((انـا حـرب لـمن حاربكم و سلم لمن سالمكم , يعنى : من با هر كس كه با شما بجنگد در جنگ خواهم بود و با هر كس با شما دوستى كند دوست خواهم بود)) ((12)).
ايـن عـبارت بارها و بارها از سوى پيامبر اكرم در شان اهل بيت گراميش صادر شده است
((13)) ازجـمـله نقل كرده اند كه آن حضرت بارها رو به خانه على و فاطمه و حسن و حسين مى ايستاد و مـى فـرمـود:((انــا حرب لمن حاربتم و سلم لمن سالمتم , يعنى مى جنگم با هر كس كه شما با او بجنگيد و دوستى مى كنم با هر كس كه شما با او دوستى كنيد)).
بـرا بن عازب روايت كرده است كه رسول اكرم (ص ) در مورد امام حسين (ع ) فرمود: ((هذا منى و انامنه و هو محرم عليه ما يحرم على , يعنى حسين از من است و من از حسينم و هر چه بر من حرام است برحسين نيز حرام است )) ((14)).

علاقه جبرئيل به حسين

در روايـات آمـده اسـت روزى حـسـن و حـسـيـن , در كودكى , پيش روى پيامبر (ص ) با يكديگر كـشـتى مى گرفتند و پيامبر دائما حسن را تشويق مى كرد فاطمه رو به پدر كرد و عرض كرد: اى رسـول خـدا! شـمـاحـسـن را كـه بـرادر بزرگتر است در مقابل حسين كه كوچكتر است تشويق مى كنيد؟
پيامبر فرمود: زيراجبرئيل شاهد اين ماجرا بود و حسين را تشويق مى كرد و من حسن را.

مهرورزى پيامبر به حسين

مـهـر و مـحبت پيامبر به امام حسين و برادر بزرگوارش امام حسن زبانزد عام و خاص بوده است گـذشـتـه از گفتارى كه نقل شد, از رفتار حضرت با ايشان حكايات فراوانى نقل كرده اند كه اين نكته به خوبى معلوم مى شود.
نـقل شده است كه گاه در هنگام نماز جماعت , حسن و حسين , كه كودكانى خردسال بودند, نزد جـدبـزرگـوارشـان مـى رفـتند و در سجده بر دوش آن حضرت سوار مى شدند برخى از اصحاب پـيش دستى مى كردند تا كودكان را از رسول خدا دور كنند, ولى آن حضرت اشاره مى فرمودند كه آنـهـا را بـه حـال خـودواگذاريد سپس به آرامى دست آنها را مى گرفتند و پايين مى آوردند و بر زانوان خويش مى نشاندند
((15)) .
روزى پـيامبر سجده نماز را, بر خلاف معمول , طولانى كرد نماز كه تمام شد, نمازگزاران عرض كـردنـد:امـروز سـجـده را طولانى تر به جاى آوريد, آيا وحى نازل شده و دستورى رسيده است ؟
فـرمود: خير,فرزندم حسين بر شانه ام سوار بود, خواستم صبر كنم تا او كار خويش را انجام دهد و لذتش را از بين نبرده باشم
((16)) .
عـمـر بـن خـطـاب نـقل مى كند كه روزى رسول خدا را ديدم كه حسن و حسين را بر شانه هاى خـويـش سـوار كرده بود رو به آن دو كردم و گفتم : چه اسب خوبى داريد!! پيامبر (ص ) فرمود: و اينها چه سواركاران خوبى هستند!
((17)) .
ابـى بـريده نقل مى كند كه روزى رسول خدا(ص ) در مسجد براى ما خطبه مى خواند كه ناگهان حسن وحسين به مجلس وارد شدند و پيراهن قرمز رنگ به تن داشتند, به طورى كه در هنگام راه يـافتن بر زمين مى كشيد پيامبر از منبر پايين آمدند و آن دو را بغل كردند و جلوى خويش نشاندند سـپـس فرمودند: خداو رسولش راست گفتند كه : انما اموالكم و اولادكم فتنه اين دو فرزندم كه چنين راه مى روند آن چنان مشعوف شدم كه نتوانستم به سخنانم ادامه دهم
((18)) .

گريه امام حسين (ع )

پـيـامـبـر اكـرم (ص ) از در خانه فاطمه (س ) مى گذشت صداى گريه امام حسين (ص ) را شنيد فـرمـود:دخـترم ! فرزندم حسين را ساكت كن , مگر نمى دانى كه صداى گريه اين كودك مرا آزار مى دهد ((19)) .

حسين بهترين است

حـذيـفـه يمان مى گويد: روزى پيامبر اكرم (ص ) وارد مسجد شد امام حسين (ص ) را روى دوش گـرفـتـه بادست هاى مباركش پاهاى او را به سينه مى فشرد فرمود: اى مردم مى دانم درباره چه مـوضوعى اختلاف داريد (منظورش بهترين هاى بعد از خودش بود اين حسين بن على (ص ) كسى اسـت كـه بـهـتـريـن جده (مادر بزرگ ) را دارد, جدش محمد, رسول خدا(ص ), سالار پيامبران و جده اش خديجه , دختر خويلد,اولين زنى است كه به خدا و رسولش ايمان آورد اين حسين بن على بـهـتـرين پدر و مادر را دارد, پدرش على بن ابيطالب برادر, وزير و پسر عموى رسول خدا و اولين مردى است كه به خدا و رسولش ايمان آورد و مادرش فاطمه دختر محمد بانوى زنان جهان است ايـن حـسين بن على بهترين عمو و عمه رادارد, عمويش جعفر بن ابيطالب است كه خدايش با دو بـال زيـنت داده تا در بهشت به هر جا كه خواهدپرواز كند و عمه اش , ام هانى دختر ابيطالب است ايـن حـسـيـن بن على (ص ) بهترين دايى و خاله را دارد,دايى اش قاسم پسر رسول خدا و خاله اش زينب , دختر رسول خداست , آن گاه كودك را از شانه خود برزمين نهاد تا در پيش رويش به بازى بـپـردازد و فـرمـود: مردم اين حسين , جد و جده اش در بهشت اند, دايى و خاله اش در بهشت اند و خودش و برادرش نيز در بهشت اند ((20)) .

اگر مردم مى دانستند

از تـشـيـيـع جـنـازه بر مى گشتيم در بين راه امام حسين (ص ) خسته شد و كنار راه نشست ابو هـريره (پيرمرد مورد احترام زمان خود) در كنارش نشست و با لباس خود خاك از پاى آن حضرت مى ستردحضرت فرمود: ابوهريره ! چرا تو اين كار را مى كنى ؟ .
.
عـرض كـرد: بـگـذار مـن ايـن كـار را بكنم , به خدا اگر آنچه را من درباره تو مى دانم , اين مردم مى دانستندتو را برگردن هاى خود حمل مى كردند
((21)) .
مدرك بن عماره نقل مى كند كه روزى ابن عباس را ديدم كه ركاب حسن و حسين را گرفته بود و راه مـى بـرد بـه او اعـتراض كرده گفتند: تو ركاب آنها را گرفته اى , در حالى كه از آنها مسن تر هستى ؟
! گفت : اين دو فرزندان رسول خداو جگرگوشه او هستند, آيا سعادتى از اين بالاتر است كه من ركاب آنها را بگيرم
((22)) .

فضايل و مناقب

در فـضايل امام حسين (ع ) آن قدر گفته اند كه همه آنها در يك يا چند دفتر نمى گنجد از اين رو در اينجا,همچون مباحث گذشته , به نمونه هايى چند اكتفا مى كنيم لازم به يادآورى است كه در ذيل هر يك ازعناوين زير, گاه تا ده ها روايت نقل شده است .

آقاى جوانان بهشت

امـام عـلـى (ع ) از رسـول خـدا(ص ) روايـت كرده است كه فرمود: الحسن و الحسين سيدا شباب اهل الجنة , يعنى حسن و حسين آقاى جوانان اهل بهشت هستند ((23)) .
ابن عباس نيز از آن حضرت نقل كرده است : الحسن و الحسين سيدا شباب اهل الجنة , من احبهما فقداحبنى و من ابغضهما فقد ابغضنى
((24)) .
هـمـيـن روايـات را عـمـر بـن خـطـاب و فـرزندش عبداللّه بن عمر نيز از پيامبر اكرم (ص ) نقل كرده اند
((25)) .
از حـذيـفـة بـن يـمـان , صـحابى معروف پيامبر, نقل شده است كه شبى خدمت رسول خدا(ص ) رسـيدم و نماز مغرب را با ايشان خواندم حضرت برخاست و دائما نماز مى خواند تا هنگام نماز عشا رسـيـد نـمـازعشا را نيز با آن حضرت خواندم و منتظر ماندم پيامبر از مسجد خارج شد تا به خانه خـويـش رود پـشـت سر او راه افتادم , گويا با كسى سخن مى گفت كه من دقيقا ندانستم كه چه مى فرمايد ناگهان رو به عقب كرد و فرمود: كيستى ؟ .
گفتم : حذيفة .
گفت : فهميدى چه كسى با من بود؟ .
گفتم : خير.
گـفـت : جبرئيل امين بود كه سلام خداى را به من رساند و مرا بشارت داد كه فاطمه بانوى زنان بهشت وحسين و حسين آقاى جوانان بهشتى هستند.
عرض كردم : اى رسول خدا! براى من و مادرم استغفار كن .
فرمود: خداوند تو و مادرت را ببخشايد
((26)) .
جـابـربن عبداللّه انصارى از رسول خدا روايت كرده است كه روزى در مسجد در كنار آن حضرت بـااصحاب بزرگوارش نشسته بوديم حسين (ع ) وارد مسجد شد پيامبر رو به ما كرد و فرمود: من اراد ان يـنظرالى سيد شباب اهل الجنة , فلينظر الى الحسين بن على , يعنى : هر كس مى خواهد به آقاى جوانان بهشت نگاه كند, به چهره فرزندم حسين بنگرد
((27)) .

حسين بابى از بهشت

رسـول گرامى اسلام فرمود: به وسيله من آگاه شديد, با على راه يافتيد و هدايت شديد, نيكى ها به واسطه حسن به شما عطا شد, ولى سعادت و شقاوت شما با حسين است آگاه باشيد كه حسين يكى ازدرهاى بهشت است , هر كس به او دشمنى كند خدا بوى بهشت را بر او حرام مى كند ((28)) .

حسين و آيه تطهير

ام سـلـمـه , زن بـا وفـاى رسـول خـدا(ص ) نـقل مى كند كه روزى فاطمه (س ) غذايى براى پدر بـزرگوارش آورد آن روز پيامبر در خانه من بود رسول اللّه نسبت به دخترش احترام كرد و فرمود: برو و پسر عمويم على و فرزندانم حسن و حسين را نيز دعوت كن تا با هم غذا بخوريم پس از مدتى فـاطمه و على در حالى كه دستان حسن و حسين را در دست داشتند, بر پيامبر وارد شدند همان دم جبرئيل بر پيامبر نازل شد وآيه شريفه تطهير را نازل فرمود: انما يريد اللّه ليذهب عنكم الرجس اهـل الـبـيت و يطهركم تطهيرا (احزاب / 33) يعنى : خداوند اراده كرده است تا هرگونه زشتى و پليدى را از شما اهل بيت دور گرداند و شما راپاك و پاكيزه گرداند.
حـضرت رو به من [ام سلمه ] كرد و فرمود: كساى خيبرى را, كه عبايى بزرگ بود, بياورم على (ع ) رادر طـرف راسـت و زهـرا را در طرف چپ و حسن و حسين را بر پاى مباركش نشاند و كسا را بر آنـهـاانداخت با دست چپ , عبا را سخت بر هم پيچيد و دست راست را به طرف آسمان بلند كرد و سه بارفرمود:.
اللهم هؤلا اهل بيتى و حامتى , اللهم اذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا, انا حرب لمن حاربتم و سلم لمن سالمتم و عدو لمن عاداكم ,.
خداوندا! اينان اهل بيت و خاندان من هستند, [چنان كه وعده فرمودى ] پليدى را ازايشان دور دار و آنان را پاك و معصوم دار, من مى جنگم با كسى كه شما [اهل بيت ] با اوبجنگيد, و آشتى مى كنم با كسى كه شما آشتى كنيد و دشمن كسى هستم كه با شما دشمنى كند
((29)) .
از ايـن روايـت , كـه در مـنـابـع حديث از طرق مختلف نقل شده است و مورد اتفاق شيعه و سنى اسـت ,به دست مى آيد كه امام حسين (ع ) يكى از مصاديق آيه تطهير است از روايات و قراين بسيار مـى توان ثابت كرد كه در زمان نزول آيه تطهير, جز همين پنج تن كس ديگرى مشمول آيه تطهير نـبـوده اسـت و ازهمين روى ايشان را ((اصحاب كسا)) و امام حسين (ع ) را خامس اصحاب كسا, يعنى پنجمين شخصيت اصحاب كسا نام نهاده اند.
احمد حنبل و ترمذى , دو تن از محدثان بزرگ اهل سنت , در كتب ((مسند)) و ((سنن )) خود نقل كرده اندكه تا شش ماه پس از نزول آيه مذكور, پيامبر اكرم (ص ) هر روز هنگامى كه براى نماز صبح بـه مـسـجدمى رفتند در جلوى خانه على و فاطمه مى ايستادند و بلند مى فرمودند: الصلوة يا اهل بيت محمد, انمايريد اللّه ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا.

حسين و آيه مباهله

در بـيـن دانـشـمـنـدان اسـلامـى , از شيعه و سنى , اتفاق نظر است كه پيامبر در هنگام مباهله با عـالـمـان مـسـيـحـى بحران , تنها على , فاطمه , حسن و حسين را به همراه برد و آنان را مصداق ((ابنائنا)) و ((نسائنا)) و((انفسنا)) در آيه شريفه قرار داد اين مطلب آن چنان مشهور و مسلم است كه عالم بزرگ اهل سنت , حاكم نيشابورى , در كتاب ((معرفة علوم الحديث )) خود اين جريان را از مصاديق روايات متواتر مى شمارد ((30)).
مـاجـرا از ايـن قـرار است كه اسقف مسيحيان نجران همراه با گروهى از علماى مسيحى خدمت رسـول خـدا شـرفياب شدند حضرت دين اسلام را بر آنها عرضه كرد ولى سرباز زدند و نپذيرفتند سـرانجام وحى نازل شد و آنان را به مباهله با پيامبر دعوت كرد: فمن حاجك فيه من بعد ما جائك من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائكم و نسائنا و نسائكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنة اللّه عـلى الكاذبين (آل عمران / 16)در روز موعود, رسول خدا دست اهل خويش را گرفت و براى مباهله حضور يافت مسيحيان كه دريافتندپيامبر با تمام سرمايه خويش به ميدان مباهله آمده است از اين كار تن زنند و به پرداختن جزيه رضايت دادند
((31)) .

وارث علم پيامبر

عـكـرمـه , شـاگـرد بـرجسته ابن عباس , نقل مى كند كه روزى ابن عباس در مسجد براى مردم حديث مى گفت كه نافع بن ازرق برخاست و گفت : اى ابن عباس ! از احكام مورچه و پشه براى من مـردم فتوامى دهى ؟
اگر علمى دارى خدايى را كه مى پرستى براى من توصيف كن ابن عباس سر بزير انداخت حسين به على در گوشه مسجد نشسته بود, رو به نافع كرد و فرمود: اى نافع به سوى من بيا تا پاسخت رابازگويم .
نافع گفت : من از تو پرسيدم ؟ .
ابن عباس گفت : يا ابن الازرق ! انه من اهل بيت النبوة و هم ورثة العلم .
نافع به سوى امام رفت و حضرت پاسخ او را ارايه فرمود.
نافع گفت : اى حسين ! سخنانت نيكو و پرمايه است .
فرمود: شنيده ام كه تو پدرم و برادرم و مرا به كفر متهم كرده اى ؟ .
گفت : قسم به خدا با آنچه از شما شنيدم بى ترديد شما سرچشمه نورانى اسلام و ستارگان احكام خداهستيد (لقد كنتم منار الاسلام و نجوم الاحكام ).
امام فرمود: يك سؤال از تو مى پرسم .
گفت : بپرس , يابن رسول اللّه .
فـرمود: آيه ((فاما الجدار فكان لغلامين يتيمين فى المدينه )) (كهف / 81) را خوانده اى ؟
اى نافع ! چه كسى آن گنج گرانبها را براى آن دو يتيم در زير ديوار پنهان كرده بود تا به آنان ارث رسد.
گفت : پدر يتيمان .
فـرمـود: راسـتـى پدر آنها بهتر و دلسوزتر براى فرزندانش بود يا رسول خدا؟
آيا مى توان باور كرد كـه پيامبر علم گران بهاى خويش را براى فرزندانش به وديعت نگذاشته باشد و ما را از آن محروم كرده باشد؟
((32)) .

ريحانه پيامبر

پـيامبر اكرم (ص ) به ميهمانى در خانه يكى از اصحاب دعوت شده بود همراه با ياران به راه افتاد, درحالى كه جلوتر از ديگران راه مى رفت حسن و حسين با كودكانى چند در كوچه به بازى مشغول بـودرسـول خدا به سوى او رفت تا او را بگيرد و او به اين سو و آن سو مى گريخت پيامبر در حالى كـه مـى خـنديد او را دنبال كرد تا او را گرفت يك دست را در زير سر و دست ديگر را در زير چانه حسين گذاشت و لب مباركش را بر دهان حسين نهاد و بوسيد و فرمود:.
هذان ريحانتاى من الدنيا من احبنى فليحبهما,.
ايـن دو گـلـهـاى زيـباى من در دنيا هستند, هر كس مرا دوست بدارد بايد آنان را دوست بدارد
((33)) .
جـابـر بن عبداللّه انصارى مى گويد: روزى نزد رسول خدا نشسته بوديم كه على بن ابيطالب (ع ) واردشد حضرت رو به على كرد و فرمود:.
سـلام عليك ابا الريحانتين اوصيك بريحانتى من الدنيا خيرا, فعن قليل ينهد ركناك و اللّه عزوجل خليفتى عليك .
سـلام بـر تـو اى پـدر دو ريحانه [حسن و حسين ]! تو را به اين دو ريحانه زيبايم از دنيا سفارش به نيكويى مى كنم كه بزودى دو ركن تو فرو ريزند.
جابر مى گويد: هنگامى كه پيامبر رحلت كرد, على (ع ) فرمود: اين يكى از دو ركنى بود كه رسول خـداگـفت و هنگامى كه فاطمه وفات كرد, فرمود: اين هم ركن دومى بود كه رسول خدا گفت
((34)) .
در هـمـيـن راسـتـا روايـت جـالـبـى از عبداللّه بن عمر نقل شده است كه مربوط به امام , پس از واقعه عاشوراست ابن نعيم نقل مى كند كه نزد عبداللّه بن عمر نشسته بوديم , مردى پيش آمد و از حكم خون پشه سؤال كرد كه اگر در لباس نمازگزار باشد نمازش صحيح است يا خير؟ .
عبداللّه پرسيد: از كجا مى آيى و اهل كدام منطقه اى ؟ .
گفت : اهل عراق هستم .
عـبـداللّه گـفت : اين مرد را بنگريد كه از خون پشه مى پرسد, حال آن كه اينان پسر رسول خدا را كشتند وسكوت كردند از رسول خدا (ص ) شنيدم كه مى فرمود: حسن و حسين دو ريحانه من در اين دنيا هستند
((35)) .

سخاوت امام حسين (ع )

روزى عـربـى نـزد امام حسين (ص ) آمده عرض كرد: اى پسر رسول خدا من ضامن شده ام ديه اى رابـپردازم ولى توان پرداخت آن را ندارم با خود فكر كردم از كريم ترين مردم كمك مى گيرم و از آل محمد(ص ) كريم تر نيافتم .
فـرمـود: سه مسئله از تو مى پرسم , اگر يكى را پاسخ دهى يك سوم ديه را به تو مى دهم و اگر دو مسئله را جواب دهى دو سوم آن را مى پردازم و اگر همه را پاسخ دهى تمام آن را مى دهم .
عـرض كـرد: اى پـسـر رسول خدا(ص ) آيا چون تويى كه اهل علم و شرفى از كسى مثل من سؤال مى كندفرمود: آرى از جدم رسول خدا(ص ) شنيدم كه فرمود: بخشش بايد به اندازه معرفت باشد.
.
مرد عرب گفت : هر چه مى خواهى بپرس اگر بدانم جواب مى دهم وگرنه از شما ياد مى گيرم .
فرمود: چه كارى برتر از همه كارهاست ؟ .
گفت : ايمان به خدا.
فرمود: راه نجات از هلاكت چيست ؟ .
گفت : اعتما به خدا.
فرمود: زينت مرد چيست ؟ .
گفت : دانشى توام با بردبارى .
فرمود: اگر نداشت ؟ .
گفت : ثروتى همراه با جوانمردى .
فرمود: اگر نداشت ؟ .
گفت : فقرى توام با صبر.
فرمود: و اگر نداشت ؟ .
گفت : صاعقه اى كه از آسمان بيايد و او را بسوزاند كه سزاوار سوختن است .
حـضـرت خـنـديـد و كـيسه اى حاوى هزار دينار به سويش انداخت و انگشتر خود را كه نگينى به ارزش دويـسـت درهم داشت به او داد و فرمود: اين طلا را به طلبكاران بده و اين انگشتر را در امر زندگى خودصرف كن .
عرب مال را گرفت و مى گفت : ((اللّه اعلم حيث يجعل رسالته )) سوره انعام آيه 124.
يعنى خدا بهتر مى داند رسالت خويش را در كجا قرار دهد
((36)) .

سخاوت و تواضع

روزى امام حسين (ص ) چند كودك را ديد كه تكه نانى را با هم مى خوردند از حضرت خواستند از نـان آنها بخورد حضرت دعوت ايشان را پذيرفت و از تكه نانشان خورد آنگاه آنان را با خود به منزل آورد,غـذا داد و لـبـاس نـو پـوشـيد و فرمود: اينان از من سخاوتمندترند زيرا تمام آنچه را داشتند بخشيدند و من فقط مقدارى از آنچه داشتم به آنها بخشيدم ((37)) .

جود و شجاعت

زيـنب دختر ابو رافع نقل مى كند كه فاطمه (س ) پس از آن كه پدر بزگوار خويش را از دست داد سخت دلگير شد و دائما گريه و ناله مى كرد روزى دست حسن و حسين را گرفت و به نزديك قبر پـدر آمـد وسـخـت گريست و شكوه كرد در بين شكوايه هاى خويش عرض كرد: يا رسول اللّه ! آيا چيزى را براى اين دو فرزند به ارث مى گذارى ؟ .
صـداى رسـول خـدا آمـد كـه فرمود: اما الحسن فله هيبتى و شؤودى و اما الحسين فله جراتى و جـودى (امـا براى حسن هيبت و آقايى را به ارث مى گذارم و اما براى حسين جرات و جودم را به وديعت مى نهم ).
فاطمه زهرا عرض كرد: راضى و خشنود شدم اى رسول خدا
((38)) .

حج امام حسين (ع )

امـام حـسـيـن (ص ) در طـول عمر شريف خود بيست و پنج بار پياده به حج مشرف شد در حالى كه همراه او اسب هاى اصيل را بدون سوار مى بردند ((39)) .
آن حـضـرت در حـالـيـكـه از امكانات كافى برخوردار بود و مى توانست از وسايل موجود آن زمان بـسـيـاربالايى بهره مند شود به خاطر اظهار بندگى كامل و خضوع و خشوعى كه در پياده رفتن وجود دارد راه خانه خدا را پياده مى پيمود.
امـا ايـنـكـه در همان حال اسب هاى سوارى را بدون سوار همراه خود مى برد شايد به دو دليل زير بـود:يكى آن كه هنگام بازگشت از آنها استفاده كنند و ديگر آنكه حركت با خدم و حشم بيشتر بر بندگى واطاعت محض دلالت دارد.

مناجات

امـام حسين (ع ) را ديدند كه در مسجد مدينه صورت بر خاك نهاده مى گويد: الهى اگر به خاطر گـنـاهانم بازخواستم كنى به كرمت توسل مى جويم و اگر با خطاكاران جسم كنى به آنها خواهم گـفـت ترا دوست دارم آقاى من اطاعت من براى تو نفعى ندارد و معصيتم زيانى به تو نمى رساند پـس اگـر آنـچـه را نـفـعى برايت ندارم به جا نياورم بر من ببخش و اگر آنچه كه را ضررى به تو نمى زند مرتكب شدم در گذر, كه توارحم الراحمينى .


 

نوشته شده توسط سید امید طباطبایی در شنبه 1386/11/13

 لينك مطلب     

( محرم ماه اسیری )  ( )

این صدای طپش قلبم نیست  در حسینیه دل سینه

در محرم سینه ها غرق ملالی دیگر است
جاری از چل چشمه دلها زلالی دیگر است

با حلولش برنخیزد جز فغان از عاشقان
طاق ابروی محرم را هلالی دیگر است

بس که لحظه لحظه هایش سرخ و عاشورایی است
سیر شیون کردنش امر محالی دیگر است

لحظه ای با لحظه هایش اشک حرمان ریختن
نیست ناممکن ولی محتاج حالی دیگر است

ماتمش اطفال را سازد چو زالان سوگوار
در غمش هر شیرخواری شیر زالی دیگر است

چند روزی با علم نی اسبها را هی کنند
کودکان را در محرم قیل و قالی دیگر است

هیچ کس چون ما نگیرد ماتم این ماه را
با محرم شیعیان را اتصالی دیگر است

تشنه یک سینه ی سیرم، مرا بسمل کنید
بال بال مرغ بسمل، بال بالی دیگر است

عزتی گرهست جز" هیهات منَ الذِله" نیست
درس عشق آموختن کسب کمالی دیگر است

هرچه داریم از حسین(ع) و عشق او داریم ما
هرچه داریم از ابولفضل(ع) با وفا داریم ما

 

هرچه داریم از شیر زن کربلا داریم ما

 

پس بیاید جان و دل را عاشورایی کنیم

در عزای عزیز زهرا(س) سوگواری کنیم

 

 زنیست


 

نوشته شده توسط سید امید طباطبایی در شنبه 1386/11/13

 لينك مطلب     

( متن کامل و دانلود مداحی انا مظلوم حسین )  ( )

 

بسم الله الرحمن الرحیم

متن کامل و دانلود نوحه انا مظلوم حسین با اجرای نزار قطری:

متن کامل(به همراه ترجمه):

ای ز صولت لا فتی الا علی در شأن تو {خطاب به حضرت زینب کبری است سلام الله علیها و روحی فداها}
می برد شمر از سرت معجر، فکیف تصبحون؟ {معجر=روسری، فکیف تصبحون= شما را چه پیش خواهد آمد}

آل بو سفیان به عزت، فی بیوت آمنین {= در خانه هایشان در امنیت به سر می برند}
آل ما دور از وطن، یا لیت قومی یعلمون {= کاش این قوم می دانستند}

انعم الله علینا برسول مدنی {خداوند به واسطه رسولی مدنی بر ما نعمت روا داشته}
هو جدی، و ابی و واصف الکرم علی {که ان پیغمبر جد من است. و علی پدر من و ....است}

خیرة الله من الخلق أبی {پدرم علی بهترین خلق خداوند....}
بعد جدی، فأنا ابن الخیرتین {... پس از پیغمبر است. و من فرزند دو برگزیده}

فضة قد خلصت من ذهب {من نقره ای هستم که از طلا بیرون آمده است}
فأنا الفضه و ابن الذهبین {پس من نقره ام و فزند دو طلا- حضرت رسول(ص) و امام علی(ص)}

ذهب ٌمن ذهب ٍ فی ذهب ٍ {طلایی از طلا و در طلا}
و لجینٌ فی لجین ٍ فی لجین ٍ {و نقره ای در نقره اندر نقره}

أنا مظلوم حسین        أنا محروم حسین
لم یا قوم تریدون ببغی و فساد؟ {ای قوم چرا خواستار بغی و فساد هستید؟}
لم تسعون بقتلی بلجاج و عناد؟ { و چرا از روی اصرار و دشمنی سعی در قتل من دارید؟}

لیس والله سوانا خلف بعد النبی {قسم بخداوند که جز ما کسی جانشین و باقیمانده پیغمبر نیست}
فرض الله علی طاعتنا کل عباد {و خداوند اطاعت کردن از ما را بر همه بندگان واجب نموده ‌}

أنا مظلوم حسین        أنا محروم حسین
عجبا وا عجبا امت کفار که یک سر            چشم پوشیده ز حق نمک آل پیمبر
و ستجزون من الله اذا قام قیامة {و به زودی حین قیام قیامت، جزای خود را از طرف خداوند خواهید دید}

أنا مظلوم حسین        أنا محروم حسین
عجبا وا عجبا امت کفار که یک سر           چشم پوشیده ز حق نمک آل پیمبر
همه در ریختن خون من آن بی کس و یاور      شده آماده و بگرفته به کف نیزه و خنجر
و ستجزون من الله اذا قام قیامة {و به زودی حین قیام قیامت، جزای خود را از طرف خداوند خواهید دید}

لم یا قوم تریدون ببغی و فساد؟ {ای قوم چرا خواستار بغی و فساد هستید؟}
لم تسعون بقتلی بلجاج و عناد؟ { و چرا از روی اصرار و دشمنی سعی در قتل من دارید؟}

لیس والله سوأنا خلف بعد النبی {قسم بخداوند که جز ما کسی جانشین و باقیمانده پیغمبر نیست}
فرض الله علی طاعتنا کل عباد {و خداوند اطاعت کردن از ما را بر همه بندگان واجب نموده ‌}

أنا مظلوم حسین        أنا محروم حسین
من له جد کجدی فی الوری {چه کسی در عالم پدر بزرگی مانند پدر بزرگ من دارد؟}
او کشیخی؟ فأنا ابن العلمین {یا پدری چون پدر من دارد؟ پس من فرزند دو زعیم و سالار هستم}

فاطم الزهرا امی، و ابی {فاطمه زهرا مادرم هست و پدرم کسی است که...}
قاصم الکفر ببدر و حنین {... کمر کفر را در بدر و حنین شکست}

عبدالله غلاما یافعا {و پدرم- علی- در حالیکه نو جوانی بود خداوند را پرستش می کرد}
و قریش یعبدون الوثنین {در حالیکه قریشیان آن دو بت را می پرستیدند}

یعبدون اللات و العزی معا {آنها لات و عزی را با هم می پرستیدند}
و علی کان صلی القبلتین {در حالیکه پدرم - علی- بر هر دو قبله -مکه و قدس- نماز گذارده بود}

فأبی شمس، امی قمر {پس پدر من خورشید است و مادرم ماه}
فأنا الکوکب و ابن القمرین {و من ستاره و فرزند دو ماه و خورشید}

أنا مظلوم حسین        أنا محروم حسین
چیست تقصیر من ای قوم که امروز جهانی     شده آماده به قتلم همه با تیغ و سنانی؟
در شما نیست ز اسلام نه نامی و نشانی

أنا عطشان و قد احرق نطقی و لسانی {عطش مرا فرا گرفته و کلام و زبانم آتش گرفته}
أنا ظمئان و قد احرق قلبی و فوادی {تشنه هستم و قلب و سینه ام سوخته است}

أنا مظلوم حسین        أنا محروم حسین
زیر خنجر شه لب تشنه حسین گفت:
تو ای شمر ستمکار
تو ای ملحد مکار
تو ای کافر غدار

اگر من نشناسی، بگویم بشناسی:

حسینم و ضیاء القمرینم، قتیل الودجینم {من حسینم و نور خورشید و ماه هستم و کششده و دو رگ گردن بریده}
امام الحرمینم أنا الفضه وابن الذهبینم {پیشوای حرمین مکه و مدینه ام، منم نقره و فرزند دو طلا- علی و فاطمه سلام الله علیهما-}

أنا مظلوم حسین        أنا محروم حسین
منم شهپر جبریل منم آیه ی تقدیر
منم نخله خوبان منم زاده زهرا

منم عرش و منم فرش
منم کرسی و لوح و قلم و باعث ایجاد دو عالم

أنا مظلوم حسین        أنا محروم حسین

برای دریافت فایل صوتی اینجا را کلیک کنید.(با حجم 2.70MB)

برای دریافت فایل تصویری اینجا را کلیک کنید.(با حجم 12.9MB)


 

نوشته شده توسط سید امید طباطبایی در شنبه 1386/11/13

 لينك مطلب     

( کربلا )  ( )

"بسم الله الرحمن الرحیم "

کم کم نزدیک به ماه محرم می شویم ماهی که اسلام به برکتش زنده و پابرجاست
برای بهتر آماده شدن و درک بهتر از این ماه یکم به صاحب این ماه و ارزشهای آن می پردازیم تا آمادگی ما برای ورود به این ماه  مهیا بشه انشاالله.

 ما وقتي که از امام حسين صلوات الله عليه صحبت مي کنيم معمولاً از فضايل اخلاقي ايشان ، از رفتارهاي اجتماعي ايشان ، از حالات ايشان ، از جنگ آوري ايشان در جنگيدنشان با دشمن ، صحبت مي کنيم . در کتابهايي که شيعيان مي نويسند ، اگر دقت بکنيم معمولاً اين جنبه ها به چشم مي خورد . جنبه هاي اجتماعي کربلا ، تأثيرات اجتماعي که کربلا گذاشت ، اينها يعني جنبه هاي دنيايي . ثمرات اخلاقي کربلا ، نتايج اخلاقي اي که از کربلاييان نتيجه مي گيريم ، اينها يعني جنبه هاي اخلاقي . جايگاه اخلاق ، برزخ است و ما اخلاقيات را با اينکه از جنس برزخ هست ، نه به گونه برزخي آن ، بلکه به گونه اي که در دنيا پياده مي شود ، نتيجه مي گيريم . يعني حتي اخلاقيات انجام شده در کربلا را در حد دنيا نتيجه مي گيريم . چه چيزي مي خواهم عرض کنم ؟ اين موضوع که برداشت ما از کربلا ، يک برداشت دنيايي است ، در حد دنيا برداشت مي کنيم . در حاليکه کربلا و کلاً ماجراي امام حسين صلوات الله عليه هم جنبه دنيايي دارد ، هم جنبه برزخي و ـ مي رود بالا تا ـ جنبه هاي بالاتر از جمله اعلي عليين . از اين همه جنبه هاي مختلف ـ درجات مختلف ماجراي کاروان امام (ع) و روز آخر يعني عاشورا ـ ما فقط جنبه هاي دنيايي آن را برداشت مي کنيم . خوب البته در همين قسمت هم يکي برداشت بهتر ، و يکي برداشت ضعيف تري دارد . يکي برداشت مي کند که امام (ع) به خاطر حکومت جلو رفتند و موفق نشدند و سرانجام شهيد شدند . چنين شخصي برداشت خيلي محدودي مي کند . يکي مثل شهيد مطهري مي آيد و ماجراي کربلا را تنزيه مي کند ، يعني مي گويد اين مسايل در آن نبوده ، آن مسايل در آن نبوده ، اين مسايل به کربلا مي خورد ، آن مسايل به کربلا نمي خورد ، اينطور فکر نکنيد ، آنطور فکر نکنيد . صحنه را آماده مي کند ، از زوائد تميز مي کند . زحمتي که شهيد مطهري رحمت الله عليه و اعلي الله مقامه در مورد کربلا کشيد خيلي زياد بود . زحمتي که ايشان کشيد واقعاً زحمت زيادي بود . تفکري که قبل از کتاب حماسه حسيني در مورد عاشورا بود ، تفکر خالي از اشکالي نبود و اگر آن تفکر مي خواست ادامه پيدا کند ، شايد بشود گفت که قطعاً در نتيجه انقلاب اثر مي گذاشت و انقلاب را يک انقلاب عجيب و غريبي مي کرد ، که خيلي زوائد و مقوله هاي ناجور در انقلاب وارد مي شد . نقش آن سخنرانيها که بعداً تحت عنوان کتاب حماسه حسيني منتشر شد ، در هدايت کردن مسير انقلاب خيلي زياد بود . البته بعضي از علما هم کتاب مي نويسند و بيشتر به تاريخ کربلا و ذکر بعضي از فضايل مي پردازند ، به آنها زياد کاري نداريم . رهبر معظم انقلاب يک سخنراني داشتند در مورد بررسي ريشه هاي ماجراي کربلا که ظاهراً در 28 ارديبهشت سال 77 بود . اين بحث ، بحث جديدي نبود ، خيلي ها قبل از ايشان به اين بحث پرداخته بودند ولي آن گونه اي که ايشان به اين بحث پرداخت اگر دقت کنيم و يک بار آن متن را بخوانيم ، چنان اثري در انسان مي گذارد که سه جلد کتاب حماسه حسيني ، نمي تواند چنين اثري در انسان بگذارد . وقتي کساني که معارف را نوشيده باشند صحبتهاي اين چنيني را از رهبر معظم انقلاب مي شنوند مي گويند اين آقا کيست ؟ استادش کيست که اين چيزها را به او ياد داده است ؟ و حتي اين زمان که نگاه مي کنيم کسي قويتر از ايشان ، نمي تواند ماجراي کربلا را تحليل بکند و برداشت بکند . اين که عرض مي کنم نه به لحاظ تعصب ، بلکه به لحاظ تحقيق و آشنايي با کلام محققين و نويسندگان و خطبا و کسان ديگر ، ـ ديگر علما ـ است . کلام ايشان واقعاً از کلام ديگران قويتر است . تحليلي که ايشان داشتند ، يعني علل انحطاط اسلام و علل بپا شدن ماجراي کربلا ، واقعاً تحليل قويي است . يکبار ديگر تأکيد کنم ، همان يک سخنراني که ايشان داشت ، مطلبي که از آن سخنراني به انسان منتقل مي شود و اثري که مي گذارد از مجموع سه جلد کتاب حماسه حسيني بيشتر و قويتر است و کربلا را بيشتر به روي انسان باز مي کند ، بهتر و زيباتر به روي انسان باز مي کند . و اما آن چيزي که مد نظر بود که خدمت شما عزيزان مطرح بکنم ، اين است که ما عموماً از خون امام حسین صلوات الله عليه صحبت مي کنيم و سعي مي کنيم تأثيراتخون امام حسین  صلوات الله عليه را بررسي کنيم . با دقت در کتب علما ، معمولاً اين جنبه به چشم مي خورد . تأکيد علماي شيعه بر خون امام حسین صلوات الله عليه ، قداست خون ايشان و تأثيرات خون ايشان است . در کتابها که نگاه مي کنيم از آثار خون ايشان از خون خواهي ايشان صحبت مي شود . مي گوييم مردم به خون خواهي امام قيام کردند . مردم قيام کردند چون نتوانستند شهادت ايشان را تحمل کنند ، مردم قيام کردند . کل ماجرا پيرامون خون امام حسین صلوات الله عليه است . اگر همه اينها را جمع و جور کنيم و بخواهيم براي اين انشاء يک عنوان بگذاريم ، بايد اين عنوان را بگذاريم : " خون امام حسین و تأثيرات آن در در دنيا " . ماجرا از جايي شروع شد که يک بنده خدايي مي گفت که : حدود دو ماه بعد از فوت آن پيرزن ، او را ديدم ، مي گفت ايام محرمي بود ، شبي بود و در جمع دوستان نشسته بودم و در حال خودم بودم . ديدم او عصازنان مي آيد . پرسيدم فلاني ، هر کسي در مورد امام حسين صلوات الله عليه چيزي مي گويد ، شما چه مي گويي ؟ با لحن خودش گفت : خب ننه ، مگر نمي داني چه کار کرد ؟ جوان گفت : نه ، شما بفرماييد . با دستش اشاره کرد به سمت بالا ، حسين آن بالاها را روشن کرد ، آن بالاها را با نور خودش ظاهر کرد ، آن ظهور در حال پايين آمدن است ، وقتي به زمين برسد ، ظهور امام زمان است ننه ! خداحافظي کرد و رفت . جوان مي گويد در کلامش دقت کردم ، آن پيرزن چه گفت ؟ آن پيرزن چه گفت ؟ امام حسين صلوات الله عليه با ماجراي قيامش و بخصوص آن روزهاي آخر و بخصوص آن دقايق آخر ، آن بالاها را ، آن عوالم بالاتر را با نور خودش ظاهر کرد . آن ظهور نور در حال حرکت به سمت پايين است و هر چه پايين تر مي آيد بيشتر اثر مي گذارد وقتي به زمين برسد ، به دنيا برسد ، ظهور امام زمان (عج) را ناشي مي شود . مي گفت بلافاصله يک حديث يادم آمد : " ان الحسين ـ و در ادامه حديث مي فرمايد که ـ مصباح هدي "1 ، گفتم گرفتم [متوجه شدم] . آن پيرزن يکي از قويترين مطالب در مورد امام حسين صلوات الله عليه را گفت . ما به خون امام و اثرات خون امام مي پردازيم ، او به نور امام و اثرات نور امام مي پردازد . دقت بکنيد . خوب هر دو جنبه در احاديث آمده ولي کدام جنبه قويتر است ؟ کدام جنبه درجه اش بالاتر است ؟ خون امام (ع) جنسش جنس دنيا است ، نور امام (ع) جنسش ، جنس بالاهاست . کدام يکي قويتر است ؟ کدام يکي باذن الله اثر گذارنده تر است ؟ شيعه به کدام يکي از اين دو تا بپردازد ، بيشتر برايش خاصيت دارد ؟ بيشتر برايش اثر تربيتي دارد ؟ عرضم اين نيست که ما به خون امام (ع) نپردازيم ، نه ، هر کدام تأثيرات خاص خودش را دارد . ولي آيا بهتر نيست که بيشتر از آن که به خون امام (ع) مي پردازيم ، به نور امام (ع) بپردازيم ؟ اين همه مگر نمي بينيم ؟ در هر مسجدي و در هر تکيه اي که مي رويم نوشته شده : " ان الحسين مصباح هدي " . مصباح يعني چه ؟ يعني چراغ پر نور . يعني نور افکني که روشن است و هدايت از آن تشعشع مي کند و ساطع مي شود . نور افکن بزرگي که روشن است و مردم تحت نور آن ، هدايت مي شوند . بسوي چه چيزي هدايت مي شوند ؟ آن پيرزن گفت که اگر پايين برسد ، ظهور امام نتيجه گرفته مي شود . يک ذره دقت بکنيم ، ظهور امام . فيلم عکاسي را چگونه ظاهر مي کنند ؟ يک ذره دقت بکنيد ، همين صحنه ، اگر تاريک باشد ، چگونه ظاهر مي شود ؟ زماني که نور افشاني بشود . اگر اين اطاق ، اين شبستان تاريک باشد در اثر نور افشاني روشن مي شود ، درست است ؟ ظهور اين شبستان با نور افشاني ميسر است . ظهور امام زمان(ع) هم با نور افشاني ميسر است . با نور افشاني کدام منبع نور ؟ مي گفت کلام آن پيرزن اثر عجيبي بر من گذاشت . خيلي تأثير داشت . از عجيب ترين جملاتي بود که تا به حال شنيده بودم و آن نتيجه اي که گرفته شده بود . شما بايد بيشتر از آن که به خون امام و تأثيرات آن مي پردازيد به نور امام (ع) و تأثيرات نور امام (ع) بپردازيد . خوب ساعت حوالي ده و نيم است . اين هم چيزي بود که اين بازرگان در خلال ايام شنيده بود و خواست در اين شب در اين کاروانسرا برايتان بگويد . اي بازرگانان ، شما که به دنبال تجارتهاي مختلف هستيد آيا اين کالايي که امشب عرضه شد ارزش اين رادارد که شما خريداري کنيد ؟ بخريد يا نه ؟ اگر مي خواهيد ، اين معرفت را به قيمت يک صلوات مي فروشم . اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم ، اگر هم نخواستيد ، نمي خواهد پس بدهيد ، همانجا بگذاريد ، آيندگان بيايند ، بگيرند و ببرند . به هر حال آن کسي که به ما داد خيلي ارزان فروخت ، خيلي ارزان ، آورد ، داد دستمان و پول هم از ما نگرفت و رفت ، ما هم مي خواستيم که رعايت کنيم ، سود زيادي روي آن نکشيم ، لذا گفتيم شما يک صلوات بفرستيد ، او از من طلب صلوات هم نکرد ، من به اندازه يک صلوات روي آن کشيدم . دوستان من ، بهترين چيزها را خريد کنيد ، بهترين چيزها را در اين دنيا خريد کنيد . بازرگان چکار مي کند ؟ مي آيد در اين شهر ، يک چيزي مي خرد ، مي برد در آن شهر آن طرف و مي فروشد . در زمان قديم چطور بود ؟ مي رفتند يمن ، عقيق يمني مي خريدند ، مي آوردند ايران مي فروختند . مي رفتند هند ، فلفل و ادويه جات و اينها مي خريدند و يا عاج فيل و پر طاووس و اين طور چيزها ، مي آوردند اينجور جاها مي فروختند . چون اينجور جاها خريدار داشت . يک چيزي در اين دنيا بخريد که در آخرت خريدار خوبي داشته باشد . خريداران آنجا صف کشيده اند ـ اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام ـ ، دانه دانه بازرگانان مي آيند آنجا . يک کالايي را در اينجا بخريد که در آنجا خريدار داشته باشد . اين همه راه تا آنجا حمل مي کنيد ، اولاً آن کالا را از دست ندهيم ، سالم برسانيم و کالايي باشد که نزد آن خريداران در آن شهر ارزش داشته باشد . نمي خواهد پر طاووس بخريد ، نمي خواهد که عاج فيل بخريد ، معارف را بخريد ، ايمان و عمل صالح بخريد ، زيباترين ارزشها را در اين دنيا کسب کنيد ...

... مطلبي را خد مت شما عرض کنم . شما درکوچه اي مي رويد . شخصي از کنار شما عبور مي کند و براي شما جلب توجه مي کند ، در همان لحظه اي که مي خواهد براي شما جلب توجه کند ، مي گويي :" نکند آشنا باشد" ، يک دفعه سر چهار راه تصادف مي شود . تمام حواس شما معطوف آن تصادف مي شود ، يادتان مي رود که آشنايي بود و بايد به او مي پرداختيد و چنين و چنان . بعداً اگر کسي از شما بپرسد که در کوچه چه ديديد ؟ مي گوييد تصادف ديدم . مي گويند آن کسي را که از کنار شما عبور کرد ، شناختيد ؟ مي گوييد : "راستش مي خواستم توجه کنم ولي آن تصادف حواسم را معطوف خودش کرد ، من ديگر فراموش کردم . آن شخص ديگر براي بنده جلب توجه نکرد " . زينب سلام الله عليها در کربلا چه ديد که خون و شهادت ، ديگر براي او جلب توجه نکرد ؟ لذا اين فرد عاقل و صادق در آخر مي فرمايد که : " مارأيت الا جميلا " . برخي از اين صحنه ها را مي توان در کربلا ديد ، علي اکبر(ع) در آن لحظات آخر ، يک قسمت از آن صحنه هاي غير خون و حماسه را بازگو مي کند . مي فرمايد ، ـ در لشگر داد مي زند ، طوري که همه مي فهمند ـ مي فرمايد : " پدر ، اين جدم رسول الله است 2، براي من يک ظرف آب آورده اند " و مي فرمايند : " ظرف ديگر را براي شما آماده کرده اند " . عجب ! پس در کربلا چنين صحنه هايي هم وجود داشته ! ببينيد ، در اين صحنه ها صحبت از خون نيست . در اين صحنه هايي که در کربلا ديده مي شد و هر کسي نمي ديد ، صحبت از خون نيست ، صحبت از حماسه نيست ، صحبت از بهشت است ، صحبت از شاهد بودن اهل بيت (ع) است ، صحبت از پذيرايي اهل بيت عليهم السلام است ، صحبت از آذين بندي بهشت است . دقت کنيد ، علي اکبر جلو رفته ، بدنش را تکه پاره مي کنند ، در احاديث کلمه " ارباً اربا " 3ذکر شده است . " ارباً اربا " يعني مثل کباب برگ ! کباب برگ را که مي خواهند درست کنند ، ديده ايد چاقو چاقو مي کنند ، يک چنين حالتي ! ايشان در لحظات آخر ديگر نتوانست تعادل خودش را حفظ کند و به گردن اسب آويزان شد . ببينيد براي چاقو چاقو کردن بهترين موقعيت است . هر کسي که رسيد يک ضربه زد ! ديگر ببينيد بدن مطهر ايشان چه مي شود ! با اين حال ايشان در اوج خوردن ضربات مي فرمايد : پدرجان ، اين جدم رسول الله است... و ادامه مطلب . عجب ، يا علي اکبر ! مگر شما درد شمشير را متوجه نمي شويد !؟ بعضاً داريم : " لا يجدون الم مس الحديد "4 . شهداي کربلا چنين بودند . اصلاً درد آهن را متوجه نمي شدند . چرا !؟ اصلاً يک جنبه ديگري را مي ديدند . زينب (س) در آن صحنه همين جنبه را مي ديد . دقت بکنيد ، دو تا از پسرهايش شهيد شدند ، اين همه عزيزانش آنجا شهيد شدند ، برادرهايش شهيد شدند ، از جمله امام حسين(ع) شهيد شدند ، آن طفل شير خوار را در حاليکه گردنش تکه پاره شده است بغل کرده ، تحويل گرفته و به يک کناري آورده ، با اين حال مي فرمايد : " ما رأيت الا جميلا " ! يعني چه !؟ يعني جنبه هاي غير خوني و غير حماسي کربلا به قدري براي اين تعليم و تربيت شدة مکتب حسين صلوات الله عليه پر رنگ بود ، که خون و حماسه براي او جلب توجه نکرد . يک ذره دقت کنيد ، ببينيد اين مطلب درست است يا نه ؟ همان طور که براي شهداي کربلا هم چنين بود . جنبه هاي غيرخون و جنبه هاي غير ضربات و جنبه هاي غير حماسه کربلا ، به قدري براي آنها پررنگ بود که درد آهن را احساس نمي کردند ، اگر از آنها پرسيده مي شد که شما چگونه ديديد ؟ چه بسا آنها هم مي گفتند : " ما رايت الا جميلا ". علي اکبر ! شما تکه تکه شديد ، حالا که به برزخ آمديد ، چه مي گوييد ؟ صحنه براي شما چگونه بود ؟ نه ، من تکه تکه نشدم ! نمي دانم ! شنيديم که بعضي از شهداي جنگ تحميلي را بعداً ملاقات که مي کردند ، مي پرسيدند : شما چگونه شهيد شديد ؟ مثلاً مي گفتند : " لحظه اي که خمپاره آمد ، تا خمپاره منفجر شد ، من ديدم که يک جواني بالاي تپه است ، مي گويد بيا اينجا . من رفتم پيش او ، بعد از مدتي ديدم که جسمم تکه پاره شده ، در آن پايين است و من اصلاً متوجه نشدم" ! براي آنها اين صحنه ها جلب توجه نمي کند . حالا اگر من و شما کنار آن دوستمان باشيم که شهيد مي شود چه مي بينيم ؟ آن لحظات تکه پاره شدنش برايمان جلب توجه مي کند ، يعني خون و تبعه آن ، حماسه . اثري که در وجودمان مي گذارد حماسه است ؛ خون ياران اثرش حماسه است . اثرش در وجود سربازان ، ترس نيست . زينب (س) دارند به ما کُد مي دهند ، يعني" اي آيندگان شما هم برايتان اين جنبه هاي عاشورا جلب توجه کند ." من که در متن حادثه بودم ، حادثه برايم جلب توجه نکرد ، چيزهاي ديگري که دشمن نمي توانست ببيند براي من جلب توجه کرد ، درسهاي خصوصي کربلا براي من جلب توجه کرد ، خون و حماسه را دشمن هم مي ديد ، خون و حماسه درسهاي عمومي کربلا بود . چرا من و شما اينقدر به مصيبت کربلا بپردازيم؟ يک ذره دقت بکنيم ، چرا من و شما اين قدر به مصيبت کربلا مي پردازيم ؟ خب ، خواهيد گفت که من از اين پس مي خواهم به نور کربلا بپردازم ، نور ساطعه از مصباح هدي در کربلا ، تا نتيجه اش درس هدايت باشد . ـ ديشب نقل کردم ـ آن پيرزن گفت : " امام حسين صلوات الله عليه آن بالاها را نوراني کرده اند . اگر آن نور پايين بيايد و پايين را نوراني کند ، ظهور امام زمان (عج) واقع مي شود ." يک نتيجه قشنگ ديگر مي شود گرفت . يعني چه ؟ يعني ظهور امام زمان(عج) ، به قيام امام حسين(ع) قائم است . اگر قيام امام حسين صلوات الله عليه نبود ، اصلاً ظهور امام زمان(عج) ميسر نبود . ببينيد ، نقش امام حسين(ع) را در زمينه سازي ظهور ، در بپا کردن ظهور امام زمان (عج) ، اين نقش يک نقش فرعي نيست ، يک نقش حاشيه اي نيست . ظهور امام زمان(عج) به قيام امام حسين (ع) قائم است . خب ، گفته شد : ان الحسين ، در حديث حضرت رسول الله (ص) ـ که اولين سندش کتاب عيون اخبار الرضا (ع) است جلد اول ، صفحه 59 تا60 ، يک حديث مفصل است ـ توضيح مي دهند : " ان الحسين ... " کلي موضوعات مي فرمايند ، بعد از چند جمله مي فرمايند : " مصباحٌ هدي و سفينه نجاة " ـ الف ولام ندارد ، تنوين دارد ـ " مصباحٌ هدي " ، به اين صورتها که در مساجد و پلاکاردها مي نويسند ، اين حديث نيست . اين بر گرفته از حديث است ، يادتان باشد ، سند اصلي ، کتاب عيون اخبار الرضا متعلق به شيخ صدوق است ، جلد 1 صفحه 59 تا 60 ، امام حسين (ع) ، چراغ پر نوري است که از ايشان هدايت ساطع مي شود . هدايت يعني چه ؟ هدايت اگر بر کسي واقع شود ، اولش زنده شدن واقع مي شود ، بعد به حرکت و جنبش واداشتن ، واقع مي شود ، بعد جهت دادن واقع مي شود . بعد در شخص جاذبه قوي به سوي مقصد ، واقع مي شود . بعد به سوي مقصد بردن واقع مي شود ، و بعد به مقصد رساندن واقع مي شود . وقتي هدايت باشد ، اينها هم هست . چون که صد آيد ، نود هم پيش ماست . وقتي که کلمه هدايت مطرح مي شود ، اينها هم داخلش هست . اينها همراه آن هست . اينها در مورد موضوعاتي پيرامون کلام ديشب عرض شد . يک کلام هم در ادامه مطالب عرض کنم . يک زماني هدايت الهي جاري است و هر کسي يک قسمت از آن را گرفته است ؛ يکي ، از جنبه اخلاقي زحمت کشيده است ، آن طور که خدا خواسته رفتار کرده است ، خداوند اخلاقيات هدايتي را بر او جاري کرده است . يک کسي را خداوند کلامش را کلام هدايتي قرار داده است ، يک کسي نزد يک نفر، به صورت اخلاق ، نزد يکي به صورت نماز ، نزد يکي به صورت صداقت ، نزد هر کسي به صورتي ، هر چند که در عموم افراد ، هدايت به ضلالت آغشته است ، هدايت به نفسانيات آغشته است . لذا قابل شرب نيست . آب چشمه در اصل زلال بوده است . چند صد متر که از چشمه دور شده است ، آنقدر چيزها داخلش ريخته اند که ديگر قابل شرب نيست . چه کساني هدايت را که گرفته اند ـ نور هدايت به آنها تابيده ـ ، اين هدايت را آلوده نکرده اند ؟ ما در جامعه ، افرادي را مي بينيم که اخلاقشان خالص تر است ، اخلاقشان در اثر تابش نورِ " مصباح هدي " ، ايجاد شده است . اين اخلاق ، مال خودش نيست ، شما مي رسيد نزد فلان عالم بزرگوار ، مي بينيد يک اخلاق خيلي عجيب و قشنگي دارد . اين اخلاق بشري نيست ، اين اخلاق معمولي نيست ، اين اخلاق اکتسابي نيست ، مي گويي من اخلاق مي شناسم ، من سرم کلاه نمي رود . اين اخلاق اکتسابي نيستهره ببريد و بيشتر سرافراز شويد ، جنبه دوم را انتخاب کنيد . ولي در دلتان بگوييد : " خدايا من نمي دانم که بالاخره اين چه مي شود و آن چه مي شود ، خدايا همانگونه که در سوره بقره فرمودي : يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَقُولُوا راعِنا وَ قُولُوا اُنْظُرنا وَاسْمَعوا 5ـ اي کساني که ايمان آورده ايد ، نگوئيد که رعايت حال ما را بکن بلکه بگوئيد ما را منظور بدار و گوش به زنگ باشيد ـ ما را نيز منظور بدار . خب اين حرف يعني چه ؟ يعني بعدش برويم و بخوابيم ؟ نه ، پيوسته گوش به زنگ باشيد . خدايا ما را منظور کن و بيشتر از ديگران هم منظور کن ـ خدايا با اين آيه به ما کلک داري مي زني ها ، يعني من بايد آن جنبه دوم را انتخاب کنم ، يعني تبعيت از هادي . ـ هادي را بفرست تا من از هادي تبعيت کنم ، باشد ، هر چه هم که تبعه داشت قبول مي کنم . بله زمانيکه در جامعه ، مصباحٌ هدي مطرح بشود ، ـ فراتر از يک جامعه صحبت کنيم ـ زمانيکه در نظام الهي مصباحٌ هدي مطرح شود اين مطالب هم بدنبالش مطرح مي شود . زمانيکه در معرض نورمصباحٌ هدي قرار بگيريم ، اين نيست که بنشينيم و بگوئيم بله ما در معرض نور قرار گرفتيم ، اين نور انسان را تحت تأثير قرار مي دهد ، ناخالصي هاي انسان را مي سوزاند و انسان را به جنبش در مي آورد ، انسان را قائم مي کند و به قيام در مي آورد ، انسان را به حرکت در مي آورد در آن مسيري که نور ، انسان را هل مي دهد ، انسان را جلو مي برد ، با شدت و سرعتي انسان را جلو مي برد که همگان از سرعت انسان تعجب مي کنند و در اسرع وقت انسان را به سرزمين مهدي (عج) مي رساند . انسان پس از مدت کوتاهي نگاه مي کند و مي بيند که مهدوي شده . چگونه ؟ شما در داستانها مي خوانيد که فلاني در سرزمين خود نشسته بود ، يک لحظه گردبادي وزيد ، بقدري شدت داشت که او را از جا کند و بلند کرد و برد در هوا و در مدت کوتاهي او را در يک سرزمين جديدي فرود آورد . نور مصباحٌ هدي از اين هم شديد تر و دقيق تر و زيباتر رفتار مي کند . نتيجه تابش نور مصباحٌ هدي ، مهدوي شدن است ، نه صرفاً حماسه ، نه صرفاً نشستن و بر سر و سينه کوفتن ، نتيجه آن مهدوي شدن است . حرف آن پيرزن را يادتان بيايد و بعضي استدلالها که اين دو شب مطرح شد ، از طرق مختلف مي توانيد اين موضوع را استدلال بکنيد که نتيجه تابش نور مصباحٌ هدي ، مهدوي شدن است . هر امامي که باذن الله آمد و هر کدام از 14 معصوم (ع) که باذن الله آمدند ، يک نور افکن شديد بودند ، آنها که در معرض اين نور قرار گرفتند ، بسرعت جلو برده شدند . پرنورترين اين مصاديق ، مصباح سيد ما و بزرگ ما سيد الشهدا ، امام حسين صلوات الله عليه است . بيائيم در معرض نور . بعضي از کربلائيان حواسشان جمع بود ، شجاع ترين شجاعان بودند و وقتي که حمله مي کردند دشمن از آنها مي ترسيد و فرار مي کرد ، مي گفتند : " از ما مي ترسيد ؟ فرار مي کنيد ؟ مي روم و زره را در مي آورم . زره را از تن مي کندند و جلو مي رفتند . اين را در منظر " ما رأيت الا جميلا "6 بگذاريد ، زره از تن بکنند که چه شود ؟ شمشير بخورند ؟ اصلاً شمشير متوجه نمي شدند . آنها مي خواستند بيشتر در معرض نور امام (ع) قرار بگيرند . جنبة مصباحٌ هدايي امام حسين صلوات الله عليه براي آنها از جنبه ثاراللهي ايشان پررنگ تر بود و خودشان را بيشتر در معرض مصباحٌ هدايي امام حسين صلوات الله عليه قرار مي دادند . ضمن اينکه جسمشان و جنبه هاي پائينشان را هم مي خواستند بهره مند کنند لذا در معرض خون و شهادت و حماسه قرار دادند . اين تفکر نبايد در شيعه رواج پيدا کند که ما مي خواهيم توجه به نور داشته باشيم و به حماسه توجه نداشته باشيم . نه ، چون جنبه هاي مختلف داريم ، بايد به همه جنبه هاي عاشورا توجه داشته باشيم . جنبه هاي بالاترمان را در معرض نور امام قرار بدهيم تا تعليم و تربيت شويم و جنبه هاي پائين تر خود را در معرض حماسه قرار بدهيم و حماسي کنيم . اين هم نياز است . وصلي الله علي محمد و آله الطاهرين

 


 

نوشته شده توسط سید امید طباطبایی در شنبه 1386/11/13

 لينك مطلب     

( رمضان )  ( )



 

نوشته شده توسط سید امید طباطبایی در پنجشنبه 1386/06/29

 لينك مطلب     

کپی برداری از منابع این وبلاگ تنها با ذکر منبع مجاز است.

All Rights Reserved 2005-2006 © bybabylon92.blogfa.com

The Template Designed By Komail & Amir @ www.javapdf.mihanblog.com


درباره وبلاگ

این وبلاگ تحفه ای است نا چیز به آخرین منجی بشریت،حضرت صاحب الامر،امام عصر(عج).به امید تعجیل در ظهور آن حضرت.


لینک های روزانه

دوستان

لوگوی وبلاگ

کد لوگو


بالاي صفحه